۳۹۳.مكارم الأخلاق و معاليها :از لقمان حكيم ، نقل است كه او پيوسته مى گفته : «نياز [خود] را پنهان مى دارم ، و درباره چيزى كه به من مربوط نيست ، سخن نمى گويم ، و بدون شگفتى نمى خندم ، و بدون مقصد ، راه نمى روم و البته سكوت ، بهتر است ؛ ولى رعايت كننده آن اندك است» .
۳۹۴.الدرّ المنثور :لقمان به پسرش گفت : «پسرم ! با بندگان نيكوكار خدا همنشينى كن ؛ چرا كه در سايه همنشينى با آنان ، به خير مى رسى ، و چه بسا در پايانِ اين همنشينى ، رحمت خدا بر آنان فرود آيد و تو نيز به همراه آنان بهره مند گردى .
پسرم ! با بدكاران همنشينى نكن ؛ چرا كه از همنشينى با آنان ، خيرى به تو نمى رسد ، و چه بسا در پايان اين همنشينى ، كيفرى بر آنان فرود آيد و تو نيز به همراه آنان گرفتار گردى» .
۳۹۵.الدعاء ، طبرانىـ به نقل از حسن ـ: لقمان به پسرش گفت : «پسرم ! اگر ماندگارى را مى خواهى ـ هر چند ماندگارى اى وجود ندارد ـ ترس از خداوند عز و جل را سرپوش و زيرانداز خود قرار بده تا شايد نجات يابى ؛ هر چند من تو را نجات يافته نمى بينم .
پسرم ! دنيا دريايى عميق است كه مردمان بسيارى در آن غرق شده اند . پس بايد كشتىِ تو در آن ، تقواى الهى باشد و مسافران آن ايمان به خدا ، بادبان آن توكّل بر خدا ، و پاروهاى آن ذكر «سبحان اللّه » و «لا اله الاّ اللّه » باشد تا شايد نجات يابى ؛ هر چند من تو را نجات يافته نمى بينم .
پسرم ! اگر رستاخيز را باور ندارى ، هر گاه خوابيدى ، بيدار نشو ؛ پس همان طور كه بيدار مى شوى ، همان گونه هم بر انگيخته خواهى شد .
پسرم ! هر گاه به انجام دادن كارى همّت مى گمارى ، هنگام تصميم گرفتن ، و هر گاه چيزى را قسمت مى كنى ، هنگام دست دراز كردن ، و هر گاه درباره چيزى حكم مى كنى ، هنگام زبان گشودنت ، خدا را ياد كن» .