۱۸۲۲.الزهد ابن حنبل از حرب بن ابو اسود از طلحه بصرى :به مدينه درآمدم ، حال آن كه بدان شناختى نداشتم ـ و شايد گفت: در آن جا ، آشنايى نداشتم ـ و ميان ما دو كف خرما براى هر نفر تقسيم مى شد . پس روزى رسول خدا صلى الله عليه و آلهپيشاپيش ما نماز نهاد ؛ سپس كسى از فراپشت وى بانگ برآورد و گفت: «اى رسول خدا! خرما اندرون هاى ما را بسوزانده و جامه هاى كتانمان پاره شده است» . پيامبر به خطبه ايستاد و پس از سپاس و ستايش خداوند ، فرمود: «به خدا سوگند! اگر براى شما گوشت و نانى مى يافتم ، شما را از آن اطعام مى كردم . هر آينه روزگارى خواهدتان آمد كه ظرف هاى غذا ، صبحگاهان و شامگاهان ، پياپى نزدتان درآيد ؛ و جامه هايى همانند پوشش كعبه بر تن كنيد» . گفتند: «اى رسول خدا! امروز به خيريم يا آن روز خواهيم بود؟» فرمود: «شما امروز بيش از آن روز به خيريد ؛ شما امروز بيش از آن روز به خيريد . در آن روز ، گردن يكديگر را خواهيد زد» .
۱۸۲۳.امام على عليه السلام :همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بوديم كه مصعب بن عمير درآمد ، حال آن كه تنها پارچه اى يمنى بر خود داشت و با پاره اى پوست آن را پينه كرده بود . چون رسول خدا صلى الله عليه و آله وى را بديد ، بدان جهت كه روزى در ناز و نعمت بوده و اكنون در چنان حالى بود ، گريست . سپس فرمود: «چه سان خواهيد بود آن روز كه هر يك از شما صبحگاهان در يك جامه و شامگاهان در جامه ديگر باشد و پياپى قدح غذا برابرش نهاده شود ؛ و خانه هاتان را همانند كعبه بپوشانيد؟» گفتند: «اى رسول خدا! آن روز بهتر از امروز خواهيم بود ؛ زيرا در بى نيازى مى توانيم به خوبى عبادت كنيم» . رسول خدا صلى الله عليه و آلهفرمود: «هر آينه امروز بهتر از آن روزيد» .