۱۸۱۹.سنن ابى داود از انس :رسول خدا صلى الله عليه و آله بر گنبدى بنا شده بر آستانه خانه مردى از انصار برگذشت . فرمود : «اين چيست؟» گفتند : «گنبدى است كه فلان كس بنا كرده است» . رسول خدا صلى الله عليه و آلهفرمود : «هر مالى كه چنين باشد ، روز قيامت ، وبال گردن صاحب خويش است» . اين خبر به آن مرد انصارى رسيد ؛ پس آن را ويران كرد . ديگر بار پيامبر بر آن جا گذشت و آن را نديد ؛ پس از آن پرسيد . خبرش دادند كه آن مرد چون سخن او را شنيده ، آن را ويران كرده است . فرمود: «خدايش رحمت كند! خدايش رحمت كند!» .
۱۸۲۰.شعب الايمان از واثلة بن اسقع :من از فقيران نمازگزار در اهل صفّه بودم . روزى رسول خدا صلى الله عليه و آلهنزد ما آمد و فرمود : «چه سان خواهيد بود آن گاه كه پس از من ، از نان گندم و روغن سير گرديد و غذاهاى رنگين بخوريد و جامه هاى گوناگون بپوشيد . وضعِ شما امروز بهتر است يا آن روز؟» گفتيم: «آن روز» . فرمود : «بلكه وضع امروز شما بهتر است» .
۱۸۲۱.حلية الأولياء از ابن شهاب:روزى عثمان بن مظعون به مسجد درآمد ، حال آن كه گليمى پاره بر وى بود كه با تكه پوستى آن را پينه كرده بود . رسول خدا صلى الله عليه و آله را دل بر وى بسوخت و اصحاب نيز بر دلسوزى او دل سوختند . فرمود: «چه سان خواهيد بود در روزى كه هر يك از شما صبحگاهان در جامه اى است و شامگاهان در جامه ديگر ؛ و پياپى نزدش ظرف غذا نهاده شود ؛ و خانه هاتان را همچون كعبه بپوشانيد؟» گفتند : «آرزو داريم كه چنان روزى دررسد ، اى رسول خدا ، تا به آسايش و رفاه دست يابيم» . فرمود: «بى ترديد ، چنان خواهد شد ؛ اما امروز بيش از آن روز به سود شما است» .