491
توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج1

۸۴۲.الكافى از حبيب بن ابى ثابت :مقدارى عسل و انجير از هَمَذان و حُلوان ۱ براى اميرالمؤمنين عليه السلامرسيد . وى به سركردگان قبايل و گروه ها فرمان داد كه يتيمان را بياورند . سپس در حالى كه آن را كاسه به كاسه ميان مردم تقسيم مى فرمود ، اجازه داد كه يتيمان از سرِ مَشك ها آن را با زبان برگيرند . به او گفته شد: «اى اميرالمؤمنين! چرا يتيمان آن را با زبان برمى گيرند؟» فرمود: «امام پدرِ يتيمان است . تنها به آن سبب اين كار را كردم كه همچون پدران رعايت حالشان كرده باشم» .

۸۴۳.ربيع الابرار از ابوالطّفيل:على ـ خدايش سرافراز كناد! ـ را ديدم كه يتيمان را فرا مى خوانَد و به ايشان عسل مى خورانَد ؛ چندان [به آنان مهر مى ورزيد ]كه يكى از يارانش گفت: «هر آينه آرزو دارم من هم يتيم مى بودم» .

۸۴۴.انساب الاشراف از حكم :على را ديدم كه چند مَشك عسل برايش آوردند . يتيمان را فراخواند و فرمود: «بر زمين بخزيد و با زبان [از اين عسل ها ]برگيريد» ؛ چندان [از اين رويداد شعف زده شدم] كه آرزو كردم كاش يتيم بودم! سپس آن را ميان مردم تقسيم فرمود . مَشكى باقى ماند ؛ فرمود تا آن را به اهل مسجد بنوشانند .

۸۴۵.المناقب از آنِ ابن شهرآشوب :على زنى را ديد كه مَشكِ آبى بر شانه داشت . مشك را از وى گرفت و آن را تا جاى خود حمل كرد . سپس از حال آن زن پرسيد . زن گفت: «علىّ بن ابى طالب همسر مرا به يكى از نقاط مرزى فرستاد و وى كشته شد و كودكان يتيم را برايم به جا نهاد ، در حالى كه من بى چيز مانده ام و ناچار شده ام كه براى مردم خدمتكارى كنم» .
على بازگشت و شب را در اضطراب به سر بُرد . صبحگاهان انبانى خوراك برداشت . يكى از يارانش گفت: «آن را به من ده تا برايت حمل كنم» . گفت: «روز قيامت ، چه كس بار مرا برايم حمل خواهد كرد؟» سپس [به خانه زن] رسيد و در زد . زن گفت: «كيست؟» گفت: «همان بنده اى هستم كه مشك را برايت آورد . در بگشا ؛ كه همراهم چيزى براى كودكان است» . زن گفت: «خداى از تو خشنود باشد و ميان من و علىّ بن ابى طالب داورى كند!» . على به درون رفت و گفت: «من دوست مى دارم پاداش بَرَم ؛ پس يا آرد را خمير كن و نان بپز و يا كودكان را مشغول دار تا من نان بپزم» . زن گفت: «من به نان پختن آشناتر و تواناترم ؛ امّا تو مى توانى كودكان را نگاه دارى . پس تو به كودكان پرداز تا من از نان پختن آسوده شوم» . سپس زن به كار آرد پرداخت و آن را خمير كرد و على گوشت را پخت و از گوشت و خرما و جز آن براى آن كودكان لقمه برگرفت . پس هر گاه به كودكى چيزى مى داد ، به وى مى گفت: «فرزندم! علىّ بن ابى طالب را به سبب آن چه درباره تو روا داشته ، حلال كن!» و چون خمير برآمد ، زن گفت: «اى بنده خدا! تنور را برافروز!» على به افروختن تنور پرداخت و آن گاه كه تنور شعله كشيد و صورتش را گداخت ، گفت: «اى على! بچش . اين است جزاى كسى كه بيوگان و يتيمان را رها كرده است!»
پس زنى كه على را مى شناخت ، او را ديد و گفت: «واى بر تو! اين اميرالمؤمنين است» . [راوى] گفت: پس زن پيش شتافت و گفت: «اى اميرالمؤمنين! بسى شرمسار تو هستم» . و على گفت: «بلكه من شرمسار توام ـ اى كنيز خدا! ـ به سبب كوتاهى اى كه در كار تو روا داشتم» .

1.حُلوان شهرى است كهن در غرب ايران كه عرب ها آن را به سال ۶۴۰ م . فتح كردند؛ سلجوقى ها در ۱۰۴۶ م. سوزاندند؛ و زلزله در ۱۱۴۹ م. يكسره ويرانش كرد (المنجد في الاعلام : ۲۵۷).


توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج1
490

۸۴۲.الكافي عن حبيب بن أبي ثابت :جاءَ إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلامعَسَلٌ وتينٌ مِن هَمَذانَ وحُلوانَ ، فَأَمَرَ العُرَفاءَ أن يَأتوا بِاليَتامى ، فَأَمكَنَهُم مِن رُؤوسِ الأَزقاقِ يَلعَقونَها وهُوَ يَقسِمُها لِلنّاسِ قَدَحا قَدَحا ، فَقيلَ لَهُ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، ما لَهُم يَلعَقونَها ؟! فَقالَ : إنَّ الإِمامَ أبُو اليَتامى ، وإنَّما ألعَقتُهُم هذا بِرِعايَةِ الآباءِ . ۱

۸۴۳.ربيع الأبرار عن أبي الطّفيل :رَأَيتُ عَلِيّا ـ كَرَّمَ اللّهُ وَجهَهُ ـ يَدعُو اليَتامى فَيُطعِمُهُمُ العَسَلَ ، حَتّى قالَ بَعضُ أصحابِهِ : لَوَدِدتُ أنّي كُنتُ يَتيما ! ۲

۸۴۴.أنساب الأشراف عن الحكم :شَهِدتُ عَلِيّا واُتِيَ بِزِقاقٍ مِن عَسَلٍ ، فَدَعَا اليَتامى وقالَ : دِبُّوا وَالعَقوا ، حَتّى تَمَنَّيتُ أنّي يَتيمٌ! فَقَسَمَهُ بَينَ النّاسِ وبَقِيَ مِنهُ زِقٌّ ، فَأَمَرَ أن يُسقاهُ أهلُ المَسجِدِ . ۳

۸۴۵.المناقب لابن شهرآشوب :نَظَرَ عَلِيٌّ إلَى امرَأَةٍ عَلى كَتِفِها قِربَةُ ماءٍ ، فَأَخَذَ مِنهَا القِربَةَ فَحَمَلَها إلى مَوضِعِها ، وسَأَلَها عَن حالِها فَقالَت : بَعَثَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ صاحِبي إلى بَعضِ الثُّغورِ فَقُتِلَ ، وتَرَكَ عَلَيَّ صِبيانا يَتامى ، ولَيسَ عِندي شَيءٌ ؛ فَقَد ألجَأَتنِي الضَّرورَةُ إلى خِدمَةِ النّاسِ .
فَانصَرَفَ وباتَ لَيلَتَهُ قَلِقا ، فَلَمّا أصبَحَ حَمَلَ زِنبيلاً فيهِ طَعامٌ ، فَقالَ بَعضُهُم : أعطِني أحمِلهُ عَنكَ ، فَقالَ : مَن يَحمِلُ وِزري عَنّي يَومَ القِيامَةِ !؟ فَأَتى وقَرَعَ البابَ ، فَقالَت : مَن هذا ؟ قالَ : أنَا ذلِكَ العَبدُ الَّذي حَمَلَ مَعَكِ القِربَةَ ، فَافتَحي فَإِنَّ مَعي شَيئا لِلصِّبيانِ ؛ فَقالَت : رَضِيَ اللّهُ عَنكَ وحَكَمَ بَيني وبَينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ !فَدَخَلَ وقالَ : إنّي أحبَبتُ اكتِسابَ الثَّوابِ فَاختاري بَينَ أن تَعجِنينَ وتَخبِزينَ ، وبَينَ أن تُعَلِّلينَ الصِّبيانَ لِأَخبِزَ أنا ، فَقالَت : أنَا بِالخُبزِ أبصَرُ وعَلَيهِ أقدَرُ ، ولكِن شَأنَكَ وَالصِّبيانَ ؛ فَعَلِّلهُم حَتّى أفرَغَ مِنَ الخُبزِ . فَعَمَدَت إلَى الدَّقيقِ فَعَجَنَتهُ ، وعَمَدَ عَلِيٌّ عليه السلام إلَى اللَّحمِ فَطَبَخَهُ ، وجَعَلَ يُلقِمُ الصِّبيانَ مِنَ اللَّحمِ وَالتَّمرِ وغَيرِهِ ، فَكُلَّما ناوَلَ الصِّبيانَ مِن ذلِكَ شَيئا قالَ لَهُ : يا بُنَيَّ ، اجعَل عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ في حِلٍّ مِمّا مَرَّ في أمرِكَ . فَلَمَّا اختَمَرَ العَجينُ قالَت : يا عَبدَ اللّهِ ، سَجِّرِ التَّنّورَ ، فَبادَرَ لِسَجرِهِ ، فَلَمّا أشعَلَهُ ولَفَحَ في وَجهِهِ جَعَلَ يَقولُ : ذُق يا عَلِيُّ ! هذا جَزاءُ مَن ضَيَّعَ الأَرامِلَ وَاليَتامى .
فَرَأَتهُ امرَأَةٌ تَعرِفُهُ فَقالَت : وَيحَكِ ! هذا أميرُ المُؤمِنينَ . قالَ : فَبادَرَتِ المَرأَةُ وهِيَ تَقولُ : وا حَيايَ مِنكَ يا أميرَ المُؤمِنينَ ! فَقالَ : بَل وا حَيايَ مِنكِ ـ يا أمَةَ اللّهِ ـ في ماَقصَّرتُ في أمرِكِ ! ۴

1.الكافي : ۱ / ۴۰۶ / ۵ ، بحار الأنوار : ۴۱ / ۱۲۳ / ۳۰ .

2.ربيع الأبرار : ۲ / ۱۴۸ ، المعيار والموازنة : ۲۵۱ نحوه ؛ المناقب لابن شهرآشوب : ۲ / ۷۵ .

3.أنساب الأشراف : ۲ / ۳۷۳ .

4.المناقب لابن شهرآشوب : ۲ / ۱۱۵ ، بحار الأنوار : ۴۱ / ۵۲ .

  • نام منبع :
    توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث ج1
    سایر پدیدآورندگان :
    محمّد محمّدى رى‏شهرى، با همکاری: سیدرضا حسینی
    تعداد جلد :
    2
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1382
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 71959
صفحه از 506
پرینت  ارسال به