77
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوّم

نظريه دوم ، ايمان حقيقى قابل زوال نيست

شيخ مفيد ، اين نظريه را به بسيارى از فقهاى اماميه ، محدّثان و متكلّمان نسبت مى دهد و نوبختيان و معتزله را مخالف اين نظريه معرّفى مى كند و مى گويد :
مى گويم : هر كس در روزى از روزگاران ، خداوند را بشناسد و در زمانى به او ايمان بياورد ، جز بر ايمان نخواهد مُرد و هر كس بر كفر به خداوند متعال از دنيا برود ، چنين كسى ، هرگز و لحظه اى به خدا ايمان نداشته است . اين نظر مرا ، احاديثى از امام باقر و امام صادق عليهماالسلامتأييد مى كنند و فقها و محدّثان شيعى بسيارى همين نظر را دارند و بسيارى از متكلّمان در اقصا نقاط عالم اسلام ، بر همين نظرند . نوبختيان ـ كه رحمت خدا بر آنان باد ـ با آن مخالف اند و اهل اعتزال هم با آنان هم رأى اند . ۱
امّا علّامه مجلسى ، اين نظريه را به برخى از متكلّمان ، نسبت داده است . ۲
ظاهرا نخستين بار ، سيّدِ مرتضى علم الهدى ، اين نظريه را ابراز داشته و پس از او ابو اسحاق نوبختى ، شيخ طوسى ، طَبْرِسى ، ابوالفتوح رازى ، علّامه حلّى و سپس شيخ حرّ عاملى ۳ از او پيروى كرده اند . سيّد مرتضى چنين گفته است :
به اجماع ، ثابت شده كه مؤمن ، سزامند ثواب دائمى است و [از سوى ديگر ، ]باطل بون حبط عمل را هم كه بيان كرديم ، و چون اين دو ثابت شد ، ناگزير ، مؤمنِ به خداى متعال و پيامبرش ، بايد به ايمانش وفادار باشد و روا نيست كه كافر شود ؛ زيرا اگر كافر شود ، اجماع بر اين است كه كفر ، كيفر دائمى ندارد . چنين چيزى ، منجر به اجتماع ثواب و كيفر دائمى مى شود . ۴
توضيح مطلب ، اين كه بر مبناى نظر سيّدِ مرتضى رحمه الله ايمان ، علّت ثواب دائم ، و كفر ، علّت عِقاب دائم است و با عنايت به اين كه جمع ميان ثواب دائم و عقاب دائم ، عقلاً محال است ، بايد گفت : ايمان حقيقى ـ كه موجب ثواب دائم است ـ قابل زوال نيست ، مگر اين كه قائل به «حبط» شويم ؛ يعنى بگوييم كه عروض «كفر» پس از «ايمان» ، موجب از بين رفتن ثواب دائم مى گردد . اين مطلب نيز باطل است ؛ زيرا لازمه آن ، اين است كه كسى كه خوبى و بدى او برابر است ، مانند كسى باشد كه هيچ كارى انجام نداده است و يا اگر بدى هاى او بيش از كارهاى نيك اوست ، مانند كسى باشد كه هيچ كار نيكى انجام نداده است و امورى از اين قبيل كه باطل و محال اند . ۵
گفتنى است كه طرفداران اين نظريه ، بر پايه استدلالى كه بدان اشاره شد ، اطلاق «مؤمن» در آيات و احاديث را بر كسانى كه ايمان آنها موقّتى است ، مَجازى مى دانند ، مانند آنچه در قرآن درباره منافقان آمده است :
«قَالُواْ ءَامَنَّا بِأَفْوَ هِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ . ۶
با دهانشان گفتند : «ايمان آورديم» ، در حالى كه دل هايشان مؤمن نبود» .

1. اوائل المقالات للمفيد (المطبوعة في ج ۴ من كتب المؤتمر) : ص ۸۳ .

2. . بحارالأنوار : ج ۶۹ ص ۲۱۴ .

3. . ر . ك : رسائل الشريف المرتضى : ج ۲ ص ۳۲۸ و ج ۱ ص ۶۳ ، التبيان في تفسير القرآن : ج ۱ ص ۱۹۲ ، المصنّفات الأربعة : ص ۵ ـ ۳۷۱ ، روض الجنان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۲۱۳ .

4. . شرح جمل العلم و العمل : ص ۱۵۹ .

5. . ر . ك : رسائل الشريف المرتضى : ج ۲ ص ۳۲۸ و ج ۱ ص ۱۶۳ .

6. . مائده : آيه ۴۱ .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوّم
76

پژوهشى درباره امكان يا عدم امكان زوال ايمان

بر پايه آيات و احاديثى كه در اين فصل آمد ، ايمان دو گونه است : پايدار و ناپايدار . ايمان پايدار ، ايمانى است كه تا هنگام مرگ ، همراه مؤمن است و ايمان ناپايدار ، همراهى آن با انسان ، موقّتى است و پس از مدّتى ، زايل مى گردد و عمل به مقتضاى ايمان ، موجب پايدارى آن ، و ترك عمل ، سبب ناپايدارى آن است .
در اين جا اين بحث قابل طرح است كه : آيا اساسا ايمان ناپايدار ، حقيقتا ايمان است ؟ و آيا ايمان حقيقى ، قابل زوال است يا خير؟
در اين باره ، چند نظر وجود دارد :

نظريه اوّل ، ايمان حقيقى قابل زوال است

علّامه مجلسى ، اين نظريه را به بيشتر متكلّمان نسبت داده است و در اين باره مى گويد :
متكلّمان ، در اين كه اگر كسى در واقع امر و حقيقتا ايمان بياورد ، آيا امكان كافر شدنش وجود دارد يا خير ، اختلاف دارند . در اين كه چنين شخصى تا زمانى كه واجد صفت ايمان باشد ، كافر شمرده نمى شود ، حرفى نيست . حرف در اين است كه : آيا ايمان ، با ضدّش و غير ضدّش ، از بين رفتنى است يا نه ؟ بيشتر متكلّمان برآن اند كه چنين چيزى ، شدنى است و بلكه واقع هم شده است ، به دليل اين كه از بين رفتن ضد با ضدّش يا مثل ضدّش (بنا بر عقيده به عدم اجتماع به امور مشابه) ممكن است ؛ براى اين كه از فرض وقوع چنين چيزى ، محال پيش نمى آيد و ظاهر آيات بسيارى ، بر آن دلالت مى كنند ، مثل اين فرموده خداوند متعال : «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ[ثُمَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ] ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا ؛ ۱
كسانى كه ايمان آوردند ، سپس كافر شدند و باز ، ايمان آوردند ، سپس كافر شدند و آن گاه به كفر خود افزودند» و اين فرموده خداوند متعال : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَـبَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَـنِكُمْ كَـفِرِينَ ؛ ۲ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر از فرقه اى از اهل كتاب فرمان بريد، شما را پس از ايمانتان، به حال كفر برمى گردانند» . ۳
افزون بر اين ، اگر ايمان حقيقى قابل زوال نباشد ، اصولاً توصيه نسبت به عوامل پايدارى ايمان و هشدار نسبت به آفات آن ، بى معناست ؛ زيرا ايمانِ حقيقى بر مبناى ياد شده ، حتما همراه با عوامل پايدارى آن است . از اين رو ، توصيه به آن ، تأكيد بر تحصيلِ حاصل است .
بنا بر اين ، همه متونى كه بر ملازمت عوامل پايدارى ايمان و مفارقت اسباب ناپايدارى آن تأكيد دارند ، دليل قابل زوال بودن ايمان حقيقى نيز هستند.

1. . نساء : آيه ۱۳۷ .

2. . آل عمران : آيه ۱۰۰ .

3. . بحار الأنوار : ج ۶۹ ص ۲۱۴ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دوّم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 4342
صفحه از 566
پرینت  ارسال به