613
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم

۲۱۹۶.امام باقر عليه السلام :پيامبر خدا ، در شب نوبتىِ عايشه ، نزد او بود . به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : اى پيامبر خدا! چرا خودت را به رنج مى اندازى ، حال آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است؟
فرمود : «اى عايشه! آيا بنده اى سپاس گزار نباشم؟!» .

۲۱۹۷.امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا ، در شب نوبتىِ اُمّ سلمه ، در خانه او بود . اُمّ سلمه متوجّه شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در بستر نيست و از اين بابت ، بنا به خصلت زنان ، دچار شك و بددلى شد . از اين رو ، برخاست و در اطراف خانه به جستجوى ايشان پرداخت . ناگاه ديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در گوشه اى از اتاق ايستاده و دست هايش را به طرف آسمان برداشته است و گريه مى كند و مى گويد : «بار خدايا! خوبى هايى را كه ارزانى ام داشته اى ، هرگز از من باز مگير . . . . بار خدايا! هرگز مرا چشم بر هم زدنى ، به خودم وا مگذار» .
اُمّ سلمه باز گشت و شروع به گريستن كرد ، تا جايى كه از شنيدن صداى گريه او ، پيامبر خدا باز گشت و به او فرمود : «اى اُمّ سلمه! چرا گريه مى كنى؟» .
گفت : پدر و مادرم ، فدايت شوند ، اى پيامبر خدا! چرا گريه نكنم ، در حالى كه شما با آن مقامى كه نزد خدا دارى و خداوند ، همه گناهان قبل و بعد تو را آمرزيده است [ ،اين گونه اى] . . .؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اى اُمّ سلمه! چه چيزى مرا در امان مى دارد؟ خداوند ، يونس بن متّى را يك چشم بر هم زدن ، به خودش وا گذاشت و در نتيجه ، آن شد كه شد» .

۲۱۹۸.الأمالى ، طوسىـ به نقل از بكر بن عبد اللّه ـ: عمر بن خطّاب بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و ديد ايشان سخت بيمار (/ تبدار) است . عمر گفت : اى پيامبر خدا! چه قدر ناخوش احوال هستى ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «با اين حال ، ديشب سى سوره ، از جمله سبعِ طوال ۱ را قرائت كردم» .
عمر گفت : اى پيامبر خدا! با آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است ، اين چنين خود را به زحمت مى اندازى؟
فرمود : «اى عمر! آيا بنده اى سپاس گزار نباشم؟!» .

۲۱۹۹.المناقب ، ابن شهر آشوبـ به نقل از طاووس فقيه ـ: در حِجر ، امام زين العابدين عليه السلام را ديدم كه نماز مى خوانَد و دعا مى كند و مى گويد : «بنده ات در درگاه توست ، اسيرت در آستان توست ، بينوايت در آستان توست . گدايت در آستان توست ، از چيزى به تو شِكوه مى كند كه بر تو پوشيده نيست» و در خبرى آمده است [كه گفت] : «مرا از درگاه خود مران» .
فاطمه ، دختر على بن ابى طالب ، نزد جابر بن عبد اللّه رفت و گفت : اى صحابى پيامبر خدا! ما به گردن شما حقوقى داريم و يكى از حقوق ما به گردن شما ، اين است كه اگر ديديد يكى از ما از شدّت عبادت ، خودش را از بين مى برد ، خدا را به ياد او آوريد و از وى بخواهيد كه به جانش رحم كند . اينك على بن الحسين ، اين يادگار پدرش حسين ، بينى اش [از كثرت سجده ]مجروح شده و پيشانى و زانوها و كف دست هايش سوراخ گشته است . او خودش را در عبادت ، ذوب كرده است!
جابر به درِ خانه امام زين العابدين عليه السلام آمد و اجازه ورود خواست و چون وارد شد ، ديد ايشان در محرابش است و عبادت ، امام عليه السلام را فرسوده است . امام زين العابدين عليه السلام برخاست و با بزرگوارى ، حال او را پرسيد و سپس جابر را در كنار خود نشانيد . جابر رو به امام عليه السلام كرد و گفت : اى پسر پيامبر خدا! مگر نمى دانى كه خداوند ، بهشت را در حقيقت براى شما و دوستداران شما خلق كرده و دوزخ را براى دشمنان و مخالفان شما آفريده است؟ پس ، اين چه رنج و مشقّتى است كه به خودتان مى دهيد؟
امام زين العابدين عليه السلام به او فرمود : «اى صحابى پيامبر خدا! مگر نمى دانى كه جدّم پيامبر خدا ، با آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده او را بخشيده بود ، از سختكوشى در عبادت خدا باز نايستاد و ـ پدر و مادرم فدايش باد ـ چندان عبادت كرد كه ساق و كف پاهايش ورم كرد و وقتى به ايشان گفته شد : با آن كه خداوند ، گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است ، باز اين چنين عبادت مى كنى؟ فرمود : آيا بنده اى سپاس گزار نباشم؟! » .
جابر كه ديد هيچ حرفى در امام عليه السلام اثر نمى گذارد ، گفت : اى پسر پيامبر خدا! به جان خودت رحم كن ؛ زيرا شما از خاندانى هستى كه مردم با واسطه قرار دادن آنان [در درگاه خداوند] از خداوند مى خواهند بلا را دفع كند و محنت ها را برطرف سازد و آسمان را [از خراب شدن بر سر آنها ]نگه دارد .
[امام عليه السلام ] فرمود : «اى جابر! من همچنان به روش پدرانم ادامه خواهم داد و به آنان ، اقتدا خواهم كرد تا آن كه به ديدارشان بشتابم» .
در اين هنگام ، جابر رو به حاضران كرد و گفت : در ميان فرزندان پيامبران ، كسى مانند على بن الحسين ديده نشده است ، مگر يوسف بن يعقوب . به خدا سوگند كه فرزندان و ذرّيّه على بن الحسين ، برتر از فرزندان و ذرّيّه يوسف هستند» .

1.سبع طوال يا هفت سوره طولانى ، عبارت اند از : بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف و توبه .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم
612

۲۱۹۶.الإمام الباقر عليه السلام :كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عِندَ عائِشَةَ لَيلَتَها ، فَقالَت : يا رَسولَ اللّهِ، لِمَ تُتعِبُ نَفسَكَ وقَد غَفَرَ اللّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وما تَأخَّرَ ؟ فَقالَ : يا عائِشَةُ ، ألا أكونُ عَبدا شَكورا ؟! ۱

۲۱۹۷.الإمام الصّادق عليه السلام :كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَيتِ أُمِّ سَلَمَةَ في لَيلَتِها ، فَفَقَدَتهُ مِنَ الفِراشِ ، فَدَخَلَها من ذلِكَ ما يَدخُلُ النِّساءَ ، فَقامَت تَطلُبُهُ في جَوانِبِ البَيتِ حَتَّى انتَهَت إلَيهِ وهُو في جانِبٍ مِنَ البَيتِ قائِمٌ رافِعٌ يَدَيهِ يَبكي ، وهُوَ يَقولُ : «اللَّهُمَّ لا تَنزِع مِنِّي صالِحَ ما أعطَيتَني أبَدا ، اللَّهُمَّ ولا تَكِلني إلى نَفسي طَرفَةَ عَينٍ أبَدا ... » .
قالَ : فَانصَرَفَت أُمُّ سَلَمَةَ تَبكي حَتَّى انصَرَفَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِبُكائِها ، فَقالَ لَها : ما يُبكيكِ يا أُمَّ سَلَمَةَ ؟ فَقالَت : بِأبي أنتَ وَأُمّي يا رَسولَ اللّهِ ، ولِمَ لا أبكي وأنتَ بِالمَكانِ الَّذي أنتَ بِهِ مِنَ اللّهِ ، قَد غَفَرَ اللّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وما تَأخَّرَ ... ؟ ! فَقالَ : يا أُمَّ سَلَمَةَ، وما يُؤمِنُني ؟ وإنَّما وَكَلَ اللّهُ يونُسَ بنَ مَتَّى إلى نَفسِهِ طَرفَةَ عَينٍ فَكانَ مِنهُ ما كانَ . ۲

۲۱۹۸.الأمالي للطوسي عن بكر بن عبد اللّه :إنَّ عُمَرَ بنَ الخطَّابِ دَخَلَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وهُوَ مَوقوذٌ ـ أو قالَ : مَحمومٌ ـ فَقالَ لَهُ عُمَرُ : يا رَسولَ اللّهِ ، ما أشَدَّ وَعكَكَ ؟ فَقالَ : ما مَنَعَني ذلِكَ أن قَرَأتُ اللَّيلَةَ ثَلاثينَ سُورَةً فيهِنَّ السَّبعُ الطِّوالُ ، فَقالَ عُمَرُ : يا رَسولَ اللّهِ ، غَفَرَ اللّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وما تَأخَّرَ وأنتَ تَجهَدُ هذا الاجتِهادَ ؟ فَقالَ : يا عُمَرُ ، أفَلا أكونُ عَبدا شَكورا ؟ ! ۳

۲۱۹۹.المناقب لابن شهر آشوب عن طاووس الفقيه :رَأيتُ فِي الحِجرِ زَينَ العابِدينَ عليه السلام يُصَلِّي ويَدعو : عُبَيدُكَ بِبابِكَ ، أسيرُكَ بِفِنائِكَ ، مِسكينُكَ بِفِنائِكَ ، سائِلُكَ بِفِنائِكَ ، يَشكو إلَيكَ ما لا يَخفى عَلَيكَ . وفي خَبرٍ : لا تَرُدَّني عَن بابِكَ .
وأتَت فاطِمَةُ بِنتُ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام إلى جابِرِ بنِ عَبدِاللّهِ ، فَقالَت لَهُ : يا صاحِبَ رَسولِ اللّهِ ، إنَّ لَنا عَلَيكُم حُقوقا ، ومِن حَقِّنا عَلَيكُم إذا رَأيتُم أحَدَنا يُهلِكُ نَفسَهُ اجتِهادا أن تُذَكِّروهُ اللّهَ ، وتَدعوهُ إلَى البُقيا عَلى نَفسِهِ ، وهذا عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بَقيَّةُ أبيهِ الحُسَينِ ، قَدِ انخَرَمَ أنفُهُ ، ونَقِبَت جَبهَتُهُ ورُكبَتاهُ وراحَتاهُ ، أذابَ نَفسَهُ فِي العِبادَةِ !
فَأتى جابِرٌ إلى بابِهِ وَاستأذَنَ ، فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيهِ وَجَدَهُ في مِحرابِهِ قَد أنصَبَتهُ ۴ العِبادَةُ ، فَنَهَضَ عَلِيٌّ فَسَألَهُ عَن حالِهِ سُؤالاً حَفِيَّا ، ۵ [ثُمَّ] ۶ أجلَسَهُ بِجَنبِهِ ، ثُمَّ أقبَلَ جابرٌ يَقولُ : يَابنَ رَسولِ اللّهِ، أما عَلِمتَ أنَّ اللّهَ إنَّما خَلَقَ الجَنَّةَ لَكُم ولِمَن أحَبَّكُم ، وخَلَقَ النَّارَ لِمَن أبغَضَكُم وعاداكُم ؟ فَما هذا الجَهدُ الَّذي كَلَّفتَهُ نَفسَكَ ؟ !
فَقالَ لَهُ عَليُّ بنُ الحُسَينِ : يا صاحِبَ رَسولِ اللّهِ ، أما عَلِمتَ أنَّ جَدَّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وما تَأخَّرَ ، فَلَم يَدَعِ الاجتِهادَ لَهُ ، وتَعَبَّدَ ـ بِأبي هُوَ وأُمِّي ـ حَتَّى انتَفَخَ السَّاقُ ووَرِمَ القَدَمُ ، وقيلَ لَهُ : أتَفعَلُ هذا وقَد غَفَرَ اللّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وما تَأخَّرَ ؟! قالَ : أفَلا أكونُ عَبدا شَكورا ؟!
فَلَمَّا نَظَرَ إلَيهِ جابِرٌ ولَيسَ يُغني فيهِ قَولُ قائِلٍ ، قالَ : يَابنَ رَسولِ اللّهِ ، البُقيا عَلى نَفسِكَ ؛ فَإنَّكَ مِن أُسرَةٍ بِهِم يُستَدفَعُ البَلاءُ ، وتُستَكشَفُ اللَأواءُ ، وبِهِم تُستَمسَكُ السَّماءُ .
فَقالَ : يا جابِرُ ، لا أزالُ عَلى مِنهاجِ أبوَيَّ مُؤتَسِيا بِهِما حَتَّى ألقاهُما .
فَأقبَلَ جابِرٌ عَلى مَن حَضَرَ فَقالَ لَهُم : ما رُئيَ مِن أولادِ الأنبِياءِ مِثلُ عَليِّ بنِ الحُسينِ ، إلَا يوسُفَ بنَ يَعقوبَ ، وَاللّهِ لَذُرِّيَّةُ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ أفضَلُ مِن ذُرِّيَّةِ يوسُفَ . ۷

1.الكافي : ج ۲ ص ۹۵ ح ۶ عن أبي بصير ، بحار الأنوار : ج ۷۱ ص ۲۴ ح ۳ .

2.تفسير القمّي : ج ۲ ص ۷۵ عن عبداللّه بن سيّار ، بحار الأنوار : ج ۱۶ ص ۲۱۷ ح ۶ ، وراجع ج ۱۴ ص ۳۸۴ـ۳۸۷ .

3.الأمالي للطوسي : ص ۴۰۳ ح ۹۰۳ ، بحار الأنوار : ج ۱۶ ص ۲۲۲ ح ۲۰ .

4.النَّصَب : التَّعَب (النهاية : ج ۵ ص ۶۲ «نصب») .

5.في المصدر : «خفيّا» ، والتصويب من بحار الأنوار . قال ابن الأثير : يقال : أحفى فلانٌ بصاحبه وحَفِيَ به وتحفّى : أي بالغَ في بِرِّه والسؤال عن حاله (النهاية : ج ۱ ص ۴۰۹ «حفا») .

6.ما بين المعقوفين سقط من المصدر وأثبتناه من بحار الأنوار .

7.المناقب لابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۱۴۸ ، بحار الأنوار : ج ۴۶ ص ۷۸ ح ۷۵ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7045
صفحه از 643
پرینت  ارسال به