607
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم

۲۱۹۲.امام صادق عليه السلام :مردى نزد پيامبر خدا آمد . ديد جامه ايشان كهنه است . پس ، دوازده درهم به ايشان تقديم كرد . [پيامبر صلى الله عليه و آله ]فرمود : «اى على! اين درهم ها را بگير و با آنها برايم لباسى بخر تا بپوشم» .
على عليه السلام مى فرمايد : من به بازار رفتم و پيراهنى به دوازده درهم خريدم و خدمت پيامبر خدا آوردم . ايشان به آن نگاهى كرد و فرمود : «اى على! اگر پيراهن ديگرى باشد ، بيشتر دوست دارم . فكر مى كنى صاحبش آن را پس بگيرد؟» .
گفتم : نمى دانم .
فرمود : «برو ببين» .
من نزد فروشنده پيراهن رفتم و گفتم : پيامبر خدا اين را نمى پسندد و پيراهن ديگرى مى خواهد . بنا بر اين ، اين را از ما پس بگير .
فروشنده ، درهم ها را به من برگرداند و من ، آنها را خدمت پيامبر خدا آوردم .
پيامبر صلى الله عليه و آله همراه على عليه السلام به بازار آمد تا پيراهنى بخرد . در بين راه ، كنيزكى را ديد كه كنارى نشسته است و مى گريد . پيامبر خدا به او فرمود : «چه شده است؟» .
دخترك گفت : اى پيامبر خدا ! خانواده ام به من چهار درهم دادند تا برايشان چيزى بخرم ؛ امّا اين درهم ها گم شده اند و من جرئت نمى كنم پيش آنها برگردم .
پيامبر خدا ، چهار درهم به او داد و فرمود : «پيش خانواده ات برگرد» .
سپس پيامبر خدا به بازار رفت و پيراهنى به چهار درهم خريدارى كرد و آن را پوشيد و خداوند عز و جل را سپاس گفت و از بازار ، بيرون آمد . پس مردى را ديد كه برهنه است و مى گويد : هر مكه مرا بپوشاند ، خداوند از جامه هاى بهشت بر او بپوشاند !
پيامبر خدا ، پيراهنى را كه خريده بود ، در آورد و به آن نيازمند پوشاند . سپس به بازار بازگشت و با چهار درهمِ باقى مانده پيراهن ديگرى خريد و آن را پوشيد و خدا را سپاس گفت و به سوى خانه اش بازگشت . ناگاه ديد كه همان كنيزك سر راه نشسته است و مى گريد . پيامبر خدا به او فرمود : «چرا پيش خانواده ات نمى روى؟» .
گفت : اى پيامبر خدا! من دير كرده ام و مى ترسم مرا بزنند .
پيامبر خدا فرمود : «جلو بيفت و راه خانه تان را به من نشان بده» .
پيامبر خدا رفت تا به درِ خانه آنها رسيد و ايستاد و فرمود : «سلام بر شما ، اى اهل خانه!» ، امّا جوابى نيامد . [پيامبر صلى الله عليه و آله ] دوباره سلام داد . باز هم جواب ندادند . بار ديگر ، سلام داد . اين بار ، اهل خانه جواب دادند : سلام و رحمت و بركات خدا بر تو ، اى پيامبر خدا!
[پيامبر صلى الله عليه و آله ] به آنان فرمود : «چرا بار اوّل و دوم ، جواب سلام مرا نداديد؟» .
گفتند : اى پيامبر خدا! سلام شما را شنيديم ؛ ولى دوست داشتيم آن را بسيار بگويى .
پيامبر خدا فرمود : «اين كنيزك ، در آمدن به خانه دير كرده است . او را اذيّت نكنيد» .
گفتند : اى پيامبر خدا! او را به ميمنت قدوم شما آزاد كرديم .
پيامبر خدا فرمود : «خدا را سپاس . بابركت تر از اين دوازده درهم نديده بودم . خداوند با آنها دو برهنه پوشانيد و يك انسان را آزاد كرد» .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم
606

۲۱۹۲.الإمام الصّادق عليه السلام :جاءَ رَجُلٌ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقَد بَلِيَ ثَوبُهُ ، فَحَمَلَ إلَيهِ اثنَي عَشَرَ دِرهَما ، فَقالَ صلى الله عليه و آله : يا عَلِيُّ، خُذ هذهِ الدَّراهِمَ فَاشتَرِ لي بِها ثَوبا ألبَسُهُ .
قالَ عَليٌّ عليه السلام : فَجِئتُ إلَى السُّوقِ فَاشتَرَيتُ لَهُ قَميصا بِاثنَي عَشَرَ دِرهَما ، وجِئتُ بهِ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله . فَنَظَرَ إلَيهِ فَقالَ : يا عَلِيُّ، غَيرُ هذا أحَبُّ إلَيَّ، أتَرى صاحِبَهُ يُقيلُنا ؟ فَقُلتُ : لا أدري ، فَقالَ : اُنظر . فَجِئتُ إلى صاحِبهِ فَقُلتُ : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد كَرِهَ هذا يُريدُ غَيرَهُ ۱ فَأقِلنا فيهِ ، فَرَدَّ علَيَّ الدَّراهِمَ ، وجِئتُ بِها إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله .
فَمَشى مَعَهُ إلَى السُّوقِ لِيَبتاعَ قَميصا ، فَنَظَرَ إلى جارِيَةٍ قاعِدَةٍ عَلَى الطَّريقِ تَبكي ، فَقالَ لَها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : ما شَأنُكِ ؟ قالَت : يا رَسولَ اللّهِ ، إنَّ أهلي أعطَوني أربَعَةَ دَراهِمَ لِأشتَرِيَ لَهُم حاجَةً فَضاعَت فَلا أجسُرُ أن أرجِعَ إلَيهِم ، فَأعطاها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أربَعَةَ دَراهِمَ ، وقالَ : ارجِعي إلى أهلِكِ . ومضى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلَى السُّوقِ فَاشتَرى قَميصا بِأربعَةِ دَراهِمَ ، ولَبِسَهُ وحَمِدَ اللّهَ عز و جل وخَرَجَ ، فَرَأى رَجُلاً عُريانا يَقولُ : مَن كَساني كَساهُ اللّهُ مِن ثِيابِ الجَنَّةِ ، فَخَلَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَميصَهُ الَّذي اشتَراهُ وكَساهُ السَّائِلَ ، ثُمَّ رَجَعَ إلَى السُّوقِ فَاشتَرى بِالأربَعَةِ الَّتي بَقِيَت قَميصا آخَرَ ، فَلَبِسَهُ وحَمِدَ اللّهَ عز و جل ورَجَعَ إلى مَنزِلِهِ ، فَإذا الجارِيَةُ قاعِدَةٌ عَلَى الطَّريقِ تَبكي ، فَقالَ لَها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : ما لَكِ لا تَأتينَ أهلَكِ ؟ قالَت : يا رَسولَ اللّهِ ، إنِّي قد أبطَأتُ عَلَيهِم أخافُ أن يَضرِبوني ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : مُرِّي بَينَ يَدَيَّ ودُلِّيني عَلى أهلِكِ .
فَجاءَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتَّى وَقَفَ عَلى بابِ دارِهِم ، ثُمَّ قالَ : السَّلامُ عَلَيكُم يا أهلَ الدَّارِ ، فَلَم يُجيبوهُ ، فَأعادَ ، السَّلامَ فَلَم يُجيبوهُ ، فَأعادَ السَّلامَ ، فَقالوا : وعليكَ السَّلامُ يا رَسولَ اللّهِ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ ، فَقالَ صلى الله عليه و آله : ما لَكُم تَرَكتُم إجابَتي في أوَّلِ السَّلامِ وَالثَّاني ؟ فَقالوا : يا رَسولَ اللّهِ ، سَمِعنا كَلامَكَ فَأحبَبنا أن نَستَكثِرَ مِنهُ ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : إنَّ هذهِ الجارِيَةَ أبطَأت عَلَيكُم فَلا تُؤذوها ، فَقالوا : يا رَسولَ اللّهِ، هِيَ حُرَّةٌ لِمَمشاكَ .
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : الحَمدُ للّهِ ، ما رَأيتُ اثنَي عَشَرَ دِرهَما أعظَمَ بَرَكَةً مِن هذِهِ : كَسا اللّهُ بِها عارِيَينِ ، وأعتَقَ نَسَمَةً . ۲

1.في بحار الأنوار : ج ۱۶ ص ۲۱۴ ح ۱ «يريدُ ثوبا دونه».

2.الخصال : ص ۴۹۰ ح ۶۹ عن أبان الأحمر ، بحار الأنوار : ج ۱۶ ص ۲۱۴ ح ۱ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6957
صفحه از 643
پرینت  ارسال به