507
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم

۲۰۴۸.الكشّاف:روايت شده است هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها (مسيحيان نجران) را به مباهله فرا خواند ، آنها گفتند : باشد تا باز گرديم و بينديشيم .
چون با يكديگر خلوت كردند ، به عاقِب كه انديشمند ايشان بود ، گفتند : اى عبد مسيح! چه مى گويى؟
او گفت : اى گروه مسيحيان! به خدا سوگند ، دانسته ايد كه محمّد ، پيامبرِ فرستاده شده است و كلامِ فصلِ خدايى به همراه آورده است . به خدا سوگند ، هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرده ، مگر آن كه بزرگشان نمى زيَد و خُردشان نمى رويَد . اگر شما چنين كنيد ، هر آينه نابود مى شويد . پس اگر شما چيزى جز اُنس با دينتان و بر پا داشتن رسوم كنونىِ خود نمى پذيريد ، با اين مرد ، صلح كنيد و به سوى سرزمين هايتان بازگرديد .
پس پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، در حالى كه حسين عليه السلام را در آغوش گرفته بود و دست حسن عليه السلام را در دست داشت و فاطمه عليهاالسلام پشت سرِ او و على عليه السلام پشت سرِ فاطمه در حركت بودند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «هر گاه من دعا كردم ، شما آمين بگوييد» .
اسقف نجران گفت : اى گروه مسيحيان! من چهره هايى را مى بينم كه اگر خدا به سبب آنها بخواهد كوهى را از جايش بركَنَد ، چنين مى كند . با آنها مباهله نكنيد كه نابود مى شويد و ديگر تا روز رستاخيز ، هيچ مسيحى اى بر زمين باقى نمى مانَد .
آنها گفتند : اى ابو القاسم! ما صلاح ، آن ديديم كه با تو مباهله نكنيم و تو را بر دينَت پايدار بداريم و خود بر دينمان ، ثابت بمانيم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «اگر از مباهله خوددارى مى كنيد ، پس اسلام بياوريد تا آنچه براى مسلمانان است ، براى شما و هر چه بر ايشان است ، بر شما باشد» .
آنها از پذيرشِ اين نيز دريغ ورزيدند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «پس ما با شما نبرد مى كنيم» .
آنها گفتند : ما را توان جنگ با عرب نيست ؛ ولى با شما مصالحه مى كنيم كه اگر با ما نجنگيد و ما را نهراسانيد و از دينمان ، باز نداريد ، سالانه دو هزار جامه فاخر به شما بدهيم ، هزار [جامه] در ماه صفر و هزار [جامه] در ماه رجب ، به همراه سى جوشن عادى (منسوب به قوم عاد) كه در آن آهن به كار برده شده باشد .
پيامبر صلى الله عليه و آله با اين شرط با آنها مصالحه كرد و فرمود : «سوگند به آن كه جان من در دستِ قدرت اوست ، نابودى بر سر مردم نجران ، آويخته شده بود و اگر به مباهله مى پرداختند ، به ميمون و خوك ، تبديل مى شدند و اين وادى بر آنها آتش برمى افروخت وخداوند ، نجران و مردم آن را چنان ريشه كن مى كرد كه ديگر حتّى پرنده اى بر درخت نمى مانْد و بر نصارا سالى نمى گذشت ، مگر آن كه همه آنها از ميان مى رفتند . . .» .
خداوند ، «ابناء» و «نساء» را بر «اَنفُس» ، مقدّم داشته است تا والايىِ جايگاه ايشان و نزديكى پايگاهشان را گوشزد كند و اعلان گردد كه آنها بر جان ها مقدّم هستند و همه جان ها فداى ايشان باد و در اين تقديم ، نيرومندترين دليل بر فضيلت اصحاب كسا ، نهفته است .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم
506

۲۰۴۸.الكشّاف :رُوِيَ أنَّهُم لَمَّا دَعاهُم إلَى المُباهَلَةِ قالوا : حَتَّى نَرجِعَ ونَنظُرَ ، فَلَمَّا تَخالَوا قالوا لِلعاقِبِ ، وكانَ ذا رَأيِهِم : يا عَبدَ المَسيحِ ، ما تَرى ؟
فَقالَ : وَاللّهِ لَقَد عَرَفتُم يا مَعشَرَ النَّصارى أنَّ مُحَمَّداً نَبِيٌّ مُرسَلٌ، ولَقَد جاءَكُم بِالفَصلِ مِن أمرِ صاحِبِكُم. وَاللّهِ ، ما باهَلَ قَومٌ نَبِيّا قَطُّ فَعاشَ كَبيرُهُم ولا نَبَتَ صَغيرُهُم ، ولَئِن فَعَلتُم لَتَهلِكُنَّ ، فَإِن أبَيتُم إلَا إلفَ دينِكُم وَالإِقامَةَ عَلى ما أنتُم عَلَيهِ فَوادِعوا الرَّجُلَ وَانصَرِفوا إلى بِلادِكُم .
فَأَتى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَقَد غَدا مُحتَضِناً الحُسَينَ آخِذاً بِيَدِ الحَسَنِ وفاطِمَةُ تَمشي خَلفَهُ وعَلِيٌّ خَلفَها وهُوَ يَقولُ : إذا أنَا دَعَوتُ فَأَمِّنوا ، فَقالَ أُسقُفُ نَجرانَ : يا مَعشَرَ النَّصارى ، إنَّي لَأَرى وُجوهاً لَو شاءَ اللّهُ أن يُزيلَ جَبَلاً مِن مَكانِهِ لَأَزالَهُ بِها ، فَلا تُباهِلوا فَتَهلِكوا ولا يَبقى عَلى وَجهِ الأَرضِ نَصرانِيٌّ إلى يَومِ القِيامَةِ ، فَقالوا : يا أبَا القاسِمِ ، رَأَينا ألّا نُباهِلَكَ وأن نُقِرَّكَ عَلى دينِكَ ونَثبُتَ عَلى دينِنا .
قالَ : فَإِذا أبَيتُمُ المُباهَلَةَ فَأَسلِموا يَكُن لَكُم ما لِلمُسلِمينَ وعَلَيكُم ما عَلَيهِم ، فَأَبَوا . قالَ : فَإِنِّي اُناجِزُكُم .
فَقالوا : ما لَنا بِحَربِ العَرَبِ طاقَةٌ ، وَلكِن نُصالِحُكَ عَلى ألّا تَغزُوَنا وَلا تُخيفَنا ولا تَرُدَّنا عَن دينِنا عَلى أن نُؤَدِّيَ إلَيكَ كُلَّ عامٍ ألفَي حُلَّةٍ ، ألفاً في صَفَرٍ ، وألفاً في رَجَبٍ ، وثَلاثينَ دِرعاً عادِيَّةً مِن حَديدٍ .
فَصالَحَهُم عَلى ذلِكَ ، وقالَ : وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ ، إنَّ الهَلاكَ قَد تَدَلّى عَلى أهلِ نَجرانَ ، ولَو لاعَنوا لَمُسِخوا قِرَدَةً وخَنازيرَ ، وَلَاضطَرَمَ عَلَيهِمُ الوادي ناراً ، وَلَاستَأصَلَ اللّهُ نَجرانَ وأهلَهُ حَتَّى الطَّيرَ عَلى رُؤوسِ الشَّجَرِ، ولَما حالَ الحَولُ عَلَى النَّصارى كُلِّهِم حَتّى يَهلِكوا ... .
ثُمَّ قالَ الزّمخشَريُ : وقَدّمَهُم فِي الذِّكرِ عَلَى الأَنفُسِ لِيُنَبِّهَ عَلى لُطفِ مَكانِهم وقُربِ مَنزِلَتِهِم ، وليُؤذِنَ بِأَنّهُم مُقدَّمونَ عَلَى الأَنفُسِ مُفدَونَ بِها ، وفيهِ دَليلٌ لا شَيءَ أقوى مِنهُ عَلى فَضلِ أصحابِ الكِساءِ عليهم السلام . ۱

1.الكشّاف : ج ۱ ص ۱۹۳ وراجع : الإرشاد : ج ۱ ص ۱۶۶ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سوّم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7725
صفحه از 643
پرینت  ارسال به