حديث
۱۹۵۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ از نامه ايشان به اهالى نجران ـ: به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب! از محمّد ، پيامبر خدا ، به اسقف نجران و اهالى نجران . اگر اسلام بياوريد ، من با شما ، اللّه ، خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را ستايش خواهم كرد . امّا بعد ، من ، شما را از عبادتِ بندگان به عبادت خداوند ، و از ولايت بندگان به ولايت خداوند ، فرا مى خوانم .
۱۹۵۴.پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه در آغاز دعوت ، خويشان نزديك خود را جمع كرد و آيت نبوّت را برايشان بيان نمود ـ: اى پسران عبد المطّلب! خداوند ، مرا به سوى همه مردم ، عموماً ، و به سوى شما ، خصوصاً ، فرستاده است ؛ زيرا خداوند عز و جل فرموده : «و خويشان ، نزديكت را بيم ده» .
من ، شما را به دو كلمه فرا مى خوانم كه گفتن آنها آسان است ؛ امّا در ترازوى اعمال ، گران اند . شما با اين دو كلمه بر عرب و عجم ، حاكم مى شويد و ملّت ها فرمان بُردار شما مى شوند و به واسطه اين دو كلمه به بهشت مى رويد و از آتش مى رَهيد . اين دو كلمه عبارت اند از : شهادت دادن به اين كه هيچ خدايى جز اللّه نيست ، و اين كه من فرستاده خدا هستم .
۱۹۵۵.الطبقات الكبرى :هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام ، جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند ، گيج و درمانده شدند از اين رو ، نزد ابو طالب رفتند . . . . گفتند : بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم .
ابو طالب ، در پى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و پيامبر خدا آمد . ابو طالب گفت : اى برادرزاده من! اينها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند .
پيامبر خدا فرمود : «بگوييد ، مى شنوم» .
گفتند : ما را با خدايانمان بگذار و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم . . . .
پيامبر خدا فرمود : «اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم ، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد ، كه اگر آن را بگوييد ، بر عربْ فرمان روا مى شويد و غير عرب ، فرمانبر و تسليم شما مى شوند؟» .
ابو جهل گفت : بى گمان ، اين كلمه اى پُرسود است . آرى . به روح پدرت سوگند كه آن كلمه و ده تا مثل آن را هم مى گوييم!
فرمود : «بگوييد : هيچ خدايى جز اللّه نيست» .
آن جماعت ، از اين كلمه ناراحت و رميده شدند و با عصبانيّت برخاستند و رفتند .