85
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد پنجم

ز ـ ثَوبان

۳۱۵۰.سنن أبى داوودـ به نقل از ثوبان، غلام پيامبر خدا ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه به مسافرت مى رفت، فاطمه عليهاالسلام آخرين شخص از خاندانش بود كه او را مى ديد و نخستين كسى بود كه هر گاه از سفر مى آمد، به ديدن او مى رفت.
يك بار پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگ باز گشت و اين ، در حالى بود كه فاطمه عليهاالسلام ، پلاس يا پرده اى بر در اتاقش آويخته بود و حسن و حسين را با دو دستبند سيمين، آراسته بود. پيامبر خدا به هنگام برگشتن، به خانه فاطمه عليهاالسلام نيامد. فاطمه عليهاالسلام گمان كرد آنچه مانع از آمدن ايشان به خانه او شده، چيزهايى است كه ديده است . لذا پرده را پاره كرد و دو دستبند را از دو كودك گرفت و آنها را شكست.
آن دو، گريه كنان نزد پيامبر خدا رفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله دستبندها را از آنها گرفت و گفت: «اى ثوبان! اينها را به فلان خانواده ـ كه خانوارى در مدينه بودند ـ برسان. من ناخوش مى دارم كه اهل بيت من، طيّبات خود را در زندگى دنيوى برگيرند. اى ثوبان! براى فاطمه، گردنبندى از عَصْب و دو دستبند از عاج بخر».

۳۱۵۱.المناقب ، ابن شهرآشوبـ به نقل از ابو هُرَيره و ثوبان ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مسافرت خود را با ديدن فاطمه عليهاالسلام آغاز مى كرد و با ديدن او به پايان مى برد. يك بار، فاطمه عليهاالسلام براى آمدن پدر و همسرش پرده اى از كساى خيبرى آويخت. چون پيامبر صلى الله عليه و آله آن را ديد، از آن روى برتافت و خشم در چهره او پديدار شد تا اين كه كنار منبر نشست. فاطمه عليهاالسلام گردنبند و دو گوشواره و دستبندهاى خود و آن پرده را كَنْد و آنها را نزد پدرش فرستاد و گفت: اينها را در راه خدا صرف كن.
چون پيك به نزد پيامبر خدا آمد، ايشان سه بار فرمود: «پدرش فداى او باد! خاندان محمّد كجا و دنيا كجا! آنها براى آخرت آفريده شده اند و دنيا براى ديگران آفريده شده است».

ح ـ جابر بن عبد اللّه

۳۱۵۲.شواهد التنزيلـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: پيامبر خدا ، على و دو فرزندش و فاطمه عليهم السلام را فرا خواند و جامه خود را بر ايشان پوشاند و گفت: «بار خدايا! اينان، خاندان من هستند. اينان، خاندان من هستند».


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد پنجم
84

ز ـ ثَوبانُ

۳۱۵۰.سنن أبي داوود عن ثَوبانَ مَولى رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا سافَرَ كانَ آخِرُ عَهدِهِ بِإِنسانٍ مِن أهلِهِ فاطِمَةَ ، وأوَّلُ مَن يَدخُلُ عَلَيها إذا قَدِمَ فاطِمَةَ ، فَقَدِمَ مِن غَزاةٍ لَهُ وقد عَلَّقَت مِسحًا أو سِترًا عَلى بابِها ، وحَلَّتِ الحَسَنَ والحُسَينَ قُلبَينِ ۱ مِن فِضَّةٍ ، فَقَدِمَ فَلَم يَدخُل ، فَظَنَّت أنَّ ما مَنَعَهُ أن يَدخُلَ ما رَأى ، فَهَتَكَتِ السِّترَ وفَكَكَتِ القُلبَينِ عَنِ الصَّبِيَّينِ وقَطَّعَتهُ بَينَهُما ، فَانطَلَقا إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُما يَبكِيانِ ، فَأَخَذَهُ مِنهُما ، وقالَ : يا ثَوبانُ ، اِذهَب بِهذا إلى آلِ فُلانٍ ـ أهلِ بَيتٍ بِالمَدينَةِ ـ إنَّ هؤُلاءِ أهلُ بَيتي أكرَهُ أن يَأكُلوا طَيِّباتِهِم في حَياتِهِمُ الدُّنيا . يا ثَوبانُ ، اِشتَرِ لِفاطِمَةَ قِلادَةً مِن عَصَبٍ ، وسِوارَينِ مِن عاجٍ . ۲

۳۱۵۱.المناقب لابن شهر آشوب عن أبي هُرَيرَة وثَوبانَ :كانَ النَّبِيُّ يَبدَأُ في سَفَرِهِ بِفاطِمَةَ ويَختِمُ بِها ، فَجَعَلَت وَقتًا سِترًا مِن كِساءٍ خَيبَرِيَّةٍ لِقُدومِ أبيها وزَوجِها ، فَلَمّا رَآهُ النَّبِيُّ تَجاوَزَ عَنها ، وقَد عُرِفَ الغَضَبُ في وَجهِهِ حَتّى جَلَسَ عِندَ المِنبَرِ ، فَنَزَعَت قِلادَتَها وقُرطَيها ومُسكَتَيها ۳ ، ونَزَعَتِ السِّترَ ، فَبَعَثَت بِهِ إلى أبيها وقالَت : اِجعَل هذا في سَبيلِ اللّهِ . فَلَمّا أتاهُ قالَ صلى الله عليه و آله : قَد فَعَلَت ، فِداها أبوها ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ ما لِالِ مُحَمَّدٍ ولِلدُّنيا؟! فَإِنَّهُم خُلِقوا لِلآخِرَةِ ، وخُلِقَتِ الدُّنيا لِغَيرِهِم . ۴

ح ـ جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ

۳۱۵۲.شواهد التنزيل عن جابِرِ بنِ عَبدِ اللّهِ :إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَعا عَلِيًّا وابنَيهِ وفاطِمَةَ فَأَلبَسَهُم مِن ثَوبِهِ ، ثُمَّ قالَ : اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلي ، هؤُلاءِ أهلي . ۵

1.القُلْب : السوار (لسان العرب : ج۱ ص۶۸۸) .

2.سنن أبي داوود : ج ۴ ص ۸۷ ح ۴۲۱۳ وراجع : إحقاق الحقّ : ج۱۰ ص ۲۳۴ .

3.المُسكة : واحدة المسك ، وهي الأساور والخلاخيل من القرون أو العاج ونحوها (المعجم الوسيط : ج ۲ ص ۸۶۹) .

4.المناقب لابن شهرآشوب : ج۳ ص۳۴۳ ، بحارالأنوار : ج ۴۳ ص ۸۶ ح ۸ .

5.شواهد التنزيل: ج ۲ ص ۲۸ ح ۶۴۷ وراجع : مجمع البيان : ج۸ ص۵۶۰ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد پنجم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 4963
صفحه از 564
پرینت  ارسال به