۴۵۲۶.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :فرشتگان مى گويند : پروردگارا! دنيا را از بنده مؤمن خود ، باز مى دارى و او را در معرض بلا قرار مى دهى ، در حالى كه او به تو ايمان آورده است .
مى فرمايد: «پرده از روى پاداش او برداريد» .
فرشتگان ، وقتى پاداش او را ديدند، مى گويند : پروردگارا! آنچه در دنيا بدو رسيده ، زيانى به او نمى رساند.
فرشتگان مى گويند : پروردگارا! براى بنده كافرت در دنيا فراوانى قرار مى دهى و بلا را از او باز مى دارى ، در حالى كه او به تو كفر ورزيده است .
مى فرمايد: «پرده از كيفرش برداريد» .
[فرشتگان ،] وقتى كيفر او را ديدند، مى گويند : پروردگارا! آنچه در دنيا بدو رسيده ، سودى برايش ندارد .
۴۵۲۷.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :روز رستاخيز ، مرفّه ترين كافر دنيا را مى آورند و گفته مى شود: «او را در آتش دوزخ فرو ببريد» و او در آن فرو برده مى شود . سپس به او گفته مى شود: «اى فلانى! آيا هرگز به تو نعمتى رسيده است؟» . مى گويد: نه ، هرگز به من نعمتى نرسيده است .
آن گاه زيانبارترين و گرفتارترين مؤمن را مى آورند . گفته مى شود: «او را در بهشت ، فرو ببريد» و او در آن فرو برده مى شود. آن گاه به او گفته مى شود: «اى فلانى! آيا هرگز به تو زيان و بلايى رسيده است؟» . مى گويد: نه، هرگز به من زيان و بلايى نرسيده است .
۴۵۲۸.صحيح البخارىـ به نقل از حذيفة بن يمان ـ: مردم در باره خير ، از پيامبر خدا مى پرسيدند ؛ ولى من از ايشان ـ از ترس اين كه شر ، مرا دريابد ـ در باره شر مى پرسيدم .
گفتم : اى پيامبر خدا! ما در نادانى و شر بوديم كه خداوند ، اين خير (اسلام) را براى ما آورد. آيا پس از اين خير، شرّى هست؟
فرمود: «آرى» .
گفتم : آيا پس آن شر ، خيرى هست؟
فرمود: «آرى، و در آن ، بلوايى خواهد بود» .
گفتم : بلوايش چيست؟
فرمود: «گروهى ، به راهى غير از راه هدايت من مى روند و تو از آنان ، معروف و منكرى مى بينى».
گفتم : آيا پس از آن خير، شرّى خواهد بود؟
فرمود: «آرى ؛ كسانى هستند كه به سوى درهاى جهنّم فرا مى خوانند . هر كس آنان را اجابت كند، او را در آن مى افكنند» .
گفتم : اى پيامبر خدا! آنان را براى ما توصيف كن .
فرمود: «آنان شبيه مايند و به زبان ما سخن مى گويند» .
گفتم : اگر آنان را ديدم ، چه كنم؟
فرمود: «همراه جماعت مسلمانان و امامشان باش» .
گفتم : اگر جماعت و امامى نداشتند [ ، چه كنم]؟
فرمود: «از همه آن فرقه ها دورى كن ، هر چند [مجبور باشى از گرسنگى،] ريشه درخت را به دندان بكشى ، تا اين كه مرگ ، تو را دريابد و تو در آن حال باشى» .