375
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد ششم

۴۵۲۰.المعجم الكبيرـ به نقل از واثلة بن اسقع ـ: در مسجد خَيْف، جلو چشم پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر شدم. يارانش به من گفتند: اى واثله! از جلوى چشم پيامبر دور شو!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «وا گذاريدش؛ آمده است تا بپرسد» .
نزديك ايشان شدم و گفتم: پدر و مادرم فدايت، اى پيامبر خدا! به ما دستورى بده كه پس از تو، به آن عمل كنيم .
فرمود: «دلت بايد يارى ات كند» .
گفتم: چگونه ممكن است؟
فرمود: «آنچه تو را به ترديد مى افكند، وا گذار و آنچه تو را به شك نمى افكند، انجام بده؛ هر چند فتوا دهندگان، [ بر خلاف آنچه مى فهمى ،] رأى دهند».
گفتم: اين را از كجا بدانم؟
فرمود: «[ براى اين كار ،] دستت را روى دلت مى گذارى؛ چرا كه قلب، در برابر حلال آرامش مى يابد، ولى براى حرام آرام نمى شود. همانا مسلمانِ پرهيزگار، گناه كوچك را رها مى كند تا مبادا به گناه بزرگ دچار شود» .

۴۵۲۱.مسند ابن حنبلـ به نقل از وابصة بن مِعْبد ـ: خدمت پيامبر خدا رفتم و مى خواستم هيچ نيك و بدى را وا نگذارم، مگر آن كه از ايشان پرسيده باشم. گروهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودند . در حالى كه از ميان مردم رد مى شدم، به سوى ايشان رفتم . مردم گفتند: اى وابصه! دور شو و جلوى پيامبر خدا ميا .
گفتم: من وابصه ام. بگذاريد به ايشان نزديك شوم . او از همه مردم برايم محبوب تر است كه نزديكش شوم .
پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: «نزديك بيا، وابصه! نزديك بيا، وابصه!» .
به ايشان نزديك گشتم، تا حدّى كه با او زانو به زانو شدم . فرمود: «آيا خبر بدهم كه آمده اى چه بپرسى، يا خودت مى پرسى؟» .
گفتم: اى پيامبر خدا! بفرماييد .
ايشان سه انگشت خود را گِرد آورد، پس شروع كرد تلنگر زدن به سينه من و در آن حال، مى فرمود: «اى وابصه! از دلت بپرس . نيكى، آن است كه دل و جانت با آن آرام مى گيرد و گناه، آن است كه در دلت اضطراب ايجاد مى كند و در سينه ات ترديد پديد مى آورد [ ، آن را وا گذار]؛ هر چند مردم [ بر خلاف آنچه دلت مى فهمد ، ]اظهار نظر كنند» .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد ششم
374

۴۵۲۰.المعجم الكبير عن واثلة بن الأسقع :تَراءَيتُ لِلنَّبِيِ صلى الله عليه و آله بِمَسجِدِ الخَيفِ ، فَقالَ لي أصحابُهُ : إلَيكَ يا واثِلَةُ ـ أي تَنَحَّ ـ عَن وَجهِ النَّبِيِ صلى الله عليه و آله . فَقالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله : دَعوهُ فَإِنَّما جاءَ لِيَسأَلَ .
فَدَنَوتُ فَقُلتُ : بِأَبي أنتَ واُمّي يا رَسولَ اللّهِ ، أفتِنا عَن أمرٍ نَأخُذُهُ عَنكَ مِن بَعدِكَ .
قالَ : لِتُعِنكَ نَفسُكَ .
فَقُلتُ : كَيفَ لي بِذلِكَ؟
فَقالَ : تَدَعُ ما يُريبُكَ إلى ما لا يُريبُكَ وإن أفتاكَ المُفتونَ .
فَقُلتُ : وكَيفَ لي بِعِلمِ ذلِكَ؟
قالَ : تَضَعُ يَدَكَ عَلى فُؤادِكَ ؛ فَإِنَّ القَلبَ يَسكُنُ لِلحَلالِ ولا يَسكُنُ لِلحَرامِ ، وإنَّ الوَرِعَ المُسلِمَ يَدَعُ الصَّغيرَ مَخافَةَ أن يَقَعَ فِي الكَبيرِ . ۱

۴۵۲۱.مسند ابن حنبل عن وابصة بن معبد :أتَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأنَا اُريدُ ألّا أدَعَ شَيئا مِنَ البِرِّ وَالإِثمِ إلّا سَأَلتُهُ عَنهُ ، وإذا عِندَهُ جَمعٌ ، فَذَهَبتُ أتَخَطَّى النّاسَ .
فَقالوا : إلَيكَ يا وابِصَةُ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، إلَيكَ يا وابِصَةُ .
فَقُلتُ : أنَا وابِصَةٌ ، دَعوني أدنو مِنهُ فَإِنَّهُ مِن أحَبِّ النّاسِ إلَيَّ أن أدنُوَ مِنهُ .
فَقالَ لي : اُدنُ يا وابِصَةُ ، اُدنُ يا وابِصَةُ .
فَدَنَوتُ مِنهُ حَتّى مَسَّت رُكبَتي رُكبَتَهُ .
فَقالَ : يا وابِصَةُ ، اُخبِرُكَ ما جِئتَ تَسأَلُني عَنهُ أو تَسأَلُني؟
فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّهِ فَأَخبِرني .
قالَ : جِئتَ تَسأَلُني عَنِ البِرِّ وَالإِثمِ؟
قُلتُ : نَعَم .
فَجَمَعَ أصابِعَهُ الثَّلاثَ فَجَعَلَ يَنكُتُ بِها في صَدري ويَقولُ : يا وابِصَةُ استَفتِ نَفسَكَ ، البِرُّ مَا اطمَأَنَّ إلَيهِ القَلبُ وَاطمَأَنَّت إلَيهِ النَّفسُ ، وَالإِثمُ ما حاكَ فِي القَلبِ وتَرَدَّدَ فِي الصَّدرِ وإن أفتاكَ النّاسُ . ۲

1.المعجم الكبير : ج ۲۲ ص ۷۸ ح ۱۹۳ .

2.مسند ابن حنبل : ج ۶ ص ۲۹۲ ح ۱۸۰۲۳ ؛ قرب الإسناد : ص ۳۲۲ ح ۱۲۲۸ نحوه ، بحار الأنوار : ج ۱۷ ص ۲۲۹ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد ششم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7675
صفحه از 608
پرینت  ارسال به