199
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم

در اين هنگام ، يكى از آن دو دختر ، باز گشت و به موسى عليه السلام گفت :
«إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا . ۱ پدرم تو را مى طلبد تا در پاداش آب دادن [گوسفندان] براى ما ، به تو مزد دهد» .
موسى عليه السلام ، همراه او به خانه آنها رفت . معلوم شد دخترانى كه در كنار چاه آب ديده و به آنها كمك كرده بود ، فرزندان شعيبِ پيامبر هستند. هنگامى كه موسى عليه السلام وارد خانه شعيب عليه السلام شد ، وقت شام بود و غذا آماده .
شعيب عليه السلام به جوان تازه وارد ، تعارف كرد و فرمود : «اى جوان! بنشين و شام بخور» ؛ امّا موسى عليه السلام ، همچنان ايستاده بود و بر سرِ سفره نمى نشست و در پاسخ ميزبان گفت : «به خدا پناه مى برم!» .
شعيب عليه السلام كه از اين برخورد او شگفت زده شده بود ، گفت : «چرا چنين مى گويى؟ آيا تو گرسنه نيستى؟» .
موسى عليه السلام در پاسخ گفت :
بَلى! وَلكِن أخافُ أن يَكونَ هذا عِوَضا لِما سَقيتُ لَهُما ، وَ إنّا أهلُ بَيتٍ لا نَبيعُ شَيئا مِن عَمَلِ الآخِرَة بِمِلىَ الأرضِ ذَهَبا! آرى [گرسنه ام] ؛ امّا مى ترسم كه اين شام در مقابل آب دادن به آن دو دختر باشد ، و ما خاندانى هستيم كه هيچ عملى را كه براى آخرت باشد ، به كره زمينِ انباشته از طلا نمى فروشيم .
شعيب عليه السلام گفت : «اى جوان! به خدا قصد ما اين نيست ؛ بلكه اين مرام من و پدران من است كه ميهمان را مى نوازيم و اطعام مى كنيم» .
در اين هنگام، موسى عليه السلام ، كنار سفره نشست و مشغول خوردن شد . ۲

1.. قصص : آيه ۲۵ .

2.. ميزان الحكمة : باب ۱۰۳۲ ، بحار الأنوار : ج ۱۳ ص ۲۱ و ج ۷۷ ص ۱۰۳ .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم
198

هر چند منعى ندارد و با برخى از مراتب اخلاص نيز سازگار است ، امّا ترك آن ، اولى محسوب مى شود ؛ چرا كه انبياى الهى و رهروان كامل آنها ، از پذيرفتن پاداش هايى اين گونه اجتناب مى كرده اند و نه تنها در مورد تبليغ ، بلكه در مورد هر كارى كه عمل اُخروى محسوب مى شود و براى خدا انجام گرفته باشد ، حتّى در سخت ترين شرايط اقتصادى ، حاضر نبوده اند پاداشى دريافت كنند . در اين باره ، داستان بسيار آموزنده اى از موسى عليه السلام نقل شده است كه در پى مى آيد .

داستانى از اخلاص موسى

موسى عليه السلام ، قبل از نبوّت ، پس از آن كه از چنگ فرعونيان گريخت ، با تحمّل مشكلات فراوان ، خود را به شهر «مَديَن»، محلّ زندگى شعيب عليه السلام رساند . در نزديكى هاى شهر ، چاه آبى بود كه شبان ها براى آب دادن گوسفندان خود ، اطراف آن جمع شده بودند . پشت سر شبانان ، دو دختر را مشاهده كرد كه به چاه، نزديك نمى شوند . متوجّه شد كه آنان براى آب دادن گوسفندان خود ، نياز به كمك دارند . به آنها كمك كرد تا گوسفندان سيراب شدند و دختران همراه گوسفندان خود ، باز گشتند. گرسنگى ، موسى عليه السلام را سخت آزار مى داد . دست به دعا برداشت و گفت :
«رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ . ۱ پروردگارا! من به هر خيرى كه به سويم بفرستى ، سختْ نيازمندم» .
امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد :
فَواللّهِ ما سَأَلَ إلَا خُبزا يَأكُلُهُ ! ۲ سوگند به خدا كه موسى عليه السلام جز نانى براى خوردن ، درخواست نكرد .

1.. قصص : آيه ۲۴ .

2.. نهج البلاغة : خطبه ۱۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۱۳ ص ۵۰ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5501
صفحه از 524
پرینت  ارسال به