13
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم

«بگو: گواهىِ چه كسى از همه برتر است؟ بگو: خدا ميان من و شما گواه است. و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن، شما و هر كس را كه [ اين پيام به او ] برسد، هشدار دهم. آيا واقعاً شما گواهى مى دهيد كه در كنار خدا، خدايان ديگرى هستند؟ بگو: من گواهى نمى دهم. بگو: او تنها معبودى يگانه است و بى ترديد، من از آنچه شريك [ او ]قرار مى دهيد ، بيزارم» .

«[ نوح ] گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز ، دعوت كردم » .

حديث

۴۹۱۲.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آگاه باشيد! من ، اين سخن را تكرار مى كنم : هان! نماز را به پاى داريد و زكات را بپردازيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد. بدانيد كه اساس امر به معروف و نهى از منكر ، آن است كه به سخن من بينجامد و آن سخن را به كسى كه حاضر نيست ، برسانيد و او را به پذيرش آن ، فرمان دهيد و از مخالفتش باز داريد كه آن ، فرمانى از جانب خداوند عز و جل و من است .

۱ / ۲

اهمّيت تبليغ

۴۹۱۳.پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به على عليه السلام ، آن هنگام كه او را به سوى يمن فرستاد ـ: اى على! اگر خداوند به دستان تو انسانى را هدايت كند ، از آنچه خورشيد بر آن تابيده و غروب كرده ، براى تو بهتر است، و براى توست ولايت او، اى على!

۴۹۱۴.شرح نهج البلاغة :وقتى امير مؤمنان بر آب صفّين دست يافت ، به شاميان اجازه داد كه از آب استفاده كنند و از آن بهره ببرند ، با اين اميد كه به وى توجّه كنند و دلشان متمايل به امام عليه السلام شود و براى اين كه عدالت را به آنان نشان دهد و با آنها خوش رفتارى شود . مدّتى گذشت و نه امام عليه السلام كسى را به سوى معاويه فرستاد و نه كسى از سوى معاويه پيش ايشان آمد . عراقى ها هم با مشاهده تأخير فرمان جنگ، گفتند : اى امير مؤمنان! ما فرزندان و زنانمان را در كوفه گذاشته ايم . آيا به اطراف شام آمده ايم تا در آن مقيم شويم؟ فرمان جنگ را صادر كن . مردم ، چيزهايى مى گويند .
[ امام عليه السلام ] به آنان فرمود : «چه مى گويند؟» .
يكى از آنها گفت : مردم ، گمان مى برند كه تو از جنگْ كراهت دارى ، همانند كراهت از مرگ . مردم گمان مى برند كه تو در جنگ با شاميان ، دو دلى .
فرمود : «تاكنون ، كى من از جنگ كراهت داشته ام ؟ شگفتا ، من كه در كودكى و نوجوانى دوستدار جنگ بوده ام ، حال كه دوران پيرى رسيده و عمر به سر آمده و گاهِ رفتن نزديك است ، از آن ناخشنود باشم ! امّا دو دلى ام در جنگ با شاميان ، اگر قرار بود دو دل باشم ، بايد درباره جنگ با بصريان ترديد مى داشتم . به خداوند سوگند ، زير و زبر اين كار را بررسى كردم و ديدم كه دو راه بيشتر ندارم : يا جنگ و يا اين كه از خدا و رسول ، نافرمانى كنم . و [اكنون] در جنگ با شاميان ، درنگ مى كنم ، به اميد اين كه آنان به راه بيايند و يا حدّ اقل تعدادى از آنها به راه بيايند . پيامبر خدا در روز خيبر به من فرمود : اگر خداوند با دست تو يك نفر را هدايت كند ، بهتر از هر آن چيزى است كه آفتاب بر آن مى تابد » .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم
12

« قُلْ أَىُّ شَىْ ءٍ أَكْبَرُ شَهَـدَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِىَ إِلَىَّ هَـذَا الْقُرْءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ ءَالِهَةً أُخْرَى قُل لَا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَ حِدٌ وَإِنَّنِى بَرِىءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ » . ۱

« قَالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَيْلاً وَ نَهَارًا » . ۲

الحديث

۴۹۱۲.رسول اللّه صلى الله عليه و آله :ألا وإنّي اُجَدِّدُ القَولَ : ألا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ ، وآتُوا الزَّكاةَ ، وَأمُروا بِالمَعروفِ ، وَانهَوا عَنِ المُنكَرِ . ألا وإنَّ رَأسَ الأَمرِ بِالمَعروفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ أن تَنتَهوا إلى قَولي ، وتُبَلِّغوهُ مَن لَم يَحضُر ، وتَأمُروهُ بِقَبولِهِ ، وتَنهَوهُ عَن مُخالَفَتِهِ ؛ فَإِنَّهُ أمرٌ مِنَ اللّهِ عز و جلومِنّي . ۳

۱ / ۲

أهَمِّيَّةُ التَّبليغِ

۴۹۱۳.رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لعليّ عِندَ ما بَعَثَهُ إلى اليَمَنِ ـ: يا عَلِيُّ! لا تُقاتِلَنّ أحَدا حَتّى تَدعوهُ ، وَايمُ اللّهِ لَأَن يَهدِيَ اللّهُ عَلى يَدَيكَ رَجُلاً خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ وغَربَت ، ولَكَ ولاؤُهُ يا عَلِيُّ ۴ .

۴۹۱۴.شرح نهج البلاغة :لَمّا مَلكَ أميرُ المُؤمنينَ عليه السلام الماءَ بِصِفّينَ ، ثُمَّ سَمَحَ لأَهلِ الشّامِ بِالمُشارَكَةِ فيهِ وَالمُساهَمَةِ ـ رجاءَ أن يَعطفوا إلَيهِ ، واستِمالةً لِقُلوبِهِم ، وإظهارا لِلمعدلَةِ وحُسنِ السّيرَةِ فيهِم ـ مَكَثَ أيّاما لا يُرسِلُ إلى مُعاوِيَةَ ، ولا يَأتيهِ مِن عِندِ مُعاوِيَةَ أحَدٌ ، وَاستَبطَأَ أهلُ العِراقِ إذنَهُ لَهُم في القِتالِ ، وقالوا : يا أميرَالمُؤمِنينَ خَلَّفنا ذَرارينا ونِساءَنا بِالكوفَةِ وجِئنا إلى أطرافِ الشّامِ لِنَتَّخِذَها وَطَنا؟! اِئذَن لَنا فِي القِتالِ ، فَإِنَّ النّاسَ قد قالوا!
قالَ لَهُم عليه السلام : ما قالوا؟
فَقالَ مِنهُم قائِلٌ : إنَّ النّاسَ يَظُنّونَ أنَّكَ تَكرَهُ الحَربَ كَراهِيةً لِلمَوتِ ، وإنَّ مِنَ النّاسِ مَن يَظُنُّ أنَّكَ في شَكٍّ مِن قِتالِ أهلِ الشّامِ!
فقال عليه السلام : ومَتى كُنتُ كارِها لِلحَربِ قَطُّ! إنَّ مِنَ العَجَبِ حُبّي لَها غُلاما ويفعا ، وكَراهيتي لَها شَيخا بَعدَ نَفادِ العُمُرِ وقُربِ الوَقتِ!
وأمّا شَكّي فِي القَومِ فَلَو شَكَكتُ فيهِم لَشَكَكتُ في أهلِ البَصرَةِ ، وَاللّهِ لَقَد ضَرَبتُ هذَا الأَمر ظَهرا وبَطنا ، فَما وَجَدتُ يَسَعُني إلَا القِتالُ أو أن أعصيَ اللّهَ ورَسولَهُ .
ولكنّي أستَأني بِالقَومِ ، عَسَى أن يَهتَدوا أو تَهتَدي مِنهُم طائِفَةٌ ؛ فَإِنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ لي يوم خيبر : لَأَن يَهدِيَ اللّهُ بِكَ رَجُلاً واحِدا خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلعَتَ عَلَيهِ الشَّمسُ ۵ .

1.الأنعام : ۱۹.

2.نوح : ۵ .

3.الاحتجاج : ج ۱ ص ۱۵۷ ح ۳۲ عن علقمة بن محمّد الحضرمي عن الإمام الباقر عليه السلام ، بحار الأنوار : ج ۳۷ ص ۲۱۵ ح ۸۶ .

4.الكافي : ج ۵ ص ۲۸ ح ۴ عن السكوني عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهماالسلام ، بحارالأنوار : ج ۱۹ ص ۱۶۷ ح ۱۴ .

5.شرح نهج البلاغة : ج ۴ ص ۱۳ وراجع : المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۶۹۱ ح ۶۵۳۷ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد هفتم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5124
صفحه از 524
پرینت  ارسال به