141
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد نهم

يكى ديگر از انواع غيبت، اين است كه شخصى از كسى عيبگويى كند و بعضى حاضران به او توجّه نكنند و او براى جلب توجّه آنها و اين كه به سخنان او گوش كنند، مى گويد : «سبحان اللّه !». عجيب است! خداوند سبحان را ياد مى كند و نام او را ابزارى براى تحقّق بخشيدن به نيّت باطل و پليد خود مى كند و از روى جهل و غفلت ، بر خدا منّت مى نهد كه ذكر او را گفته است.
نيز از جمله غيبت است، اين كه بگويد : «از فلانى چنين خطايى سر زد و به فلان بلا مبتلا شد» يا بگويد : «از رفيق يا دوست ما، فلان كار نادرست، سر زد. خدا ، ما و او را ببخشد!» ، او اظهار دعا و همدردى و دوستى و رفاقت مى كند؛ امّا خدا از نيّت پليد و باطن نادرست او آگاه است. اين نادان نمى داند كه خود را در معرضِ خشم الهى اى قرار داده است كه به مراتب ، بزرگ تر از خشمى است كه خداوند بر افراد بى اطّلاع و نادانى كه آشكارا غيبت مى كنند، مى گيرد.
يكى از اقسام غيبتِ ناپيدا، گوش دادن به غيبت است، با اظهار تعجّب و شگفتى، و شخص ، هدفش از اظهار تعجّب ، اين است كه شخص غيبت كننده را به نشاط آورد تا بيشتر غيبت كند. گويى با اين روش، از دهان او غيبت مى كشد. مثلاً مى گويد : «از حرف هايى كه زدى تعجّب مى كنم! تا به حال خبر نداشتم. نمى دانستم فلانى چنين آدمى است». او با اين كار مى خواهد سخنان غيبت كننده را تصديق كند و با چرب زبانى كارى كند كه بيشتر غيبت كند. در حالى كه تصديقِ غيبت، خود غيبت است. حتّى گوش كردن به غيبت و بلكه سكوت كردن هنگام شنيدنِ غيبت نيز غيبت است. ۱

1.. ر . ك : بحار الأنوار: ج ۷۵ ص ۲۲۳ ـ ۲۲۵ .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد نهم
140

سخن به ميان مى آيد و او مى گويد : «خدا را شكر كه ما را به رياست طلبى يا دنيادوستى يا فلان خصوصيت مبتلا نكرد» يا مى گويد : «پناه به خدا از بى شرمى و بى توفيقى». يا مى گويد : «خدا ما را از فلان چيز، حفظ كند!». حتّى مجرّد حمد و شكر گفتن خدا براى چيزى، اگر از آن فهميده شود كه شخصى كه صحبتِ او در ميان بوده است، صفتى مخالف آن چيز را دارد، اين خود، غيبت است كه شخص با عبارت دعا و در لباس اهلِ صلاح و پاكى كرده است و قصدى جز اين ندارد كه در قالب نوعى گفتار ، عيب او را بگويد؛ گفتارى كه هم غيبت در آن هست، هم ريا و هم ادّعاى دور بودن از رذايل؛ كه اين ادعا خود، نقطه افتادن در ورطه رذايل و بلكه در زشت ترينِ آنهاست.
يكى ديگر از موارد غيبت، اين است كه گاهى اوقات، فرد از كسى كه مى خواهد غيبتش را بكند، در ابتدا تعريف و تمجيد مى نمايد. مثلاً مى گويد : «خوش به حال فلانى! در عبادات كوتاهى نمى كند، امّا گاه دستْ خوشِ سستى در عبادت مى شود و مثل همه ما كم صبر و حوصله مى شود». اين غيبت كننده، خودش را نكوهش مى كند، امّا مقصودش اين است كه هم ديگرى را نكوهش كند و هم به تقليد از پارسايان، كه خودشان را نكوهش مى كنند، خويشتن را بستايد. چنين كسى هم غيبتگر است، هم رياكار و هم خودستا و بنا بر اين، هم زمان، سه گناه و زشتكارى را در خود فراهم آورده است؛ ولى از روى نادانى گمان مى كند كه از افراد پاك دامن و مبرّا از غيبت است. آرى . شيطان ، اين چنين، افراد نادان را به بازى مى گيرد؛ افرادى را كه خود را به علم يا عمل مشغول داشته اند، امّا راه را به درستى نمى شناسند. شيطان، اين افراد را تعقيب مى كند و با مكر و دسيسه هاى خود، اعمال [عبادى ]آنها را بر باد فنا مى دهد و به آنان مى خندد.

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد نهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 8309
صفحه از 563
پرینت  ارسال به