423
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم

۱۸ / ۸

خسرو پرويز ۱

۸۲۸۱.صحيح البخارىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا ، نامه اش را توسّط عبد اللّه بن حُذافه سَهمى ، براى خسرو [پرويز] فرستاد و به او دستور داد كه نامه را به حاكم بحرين بدهد. حاكم بحرين هم آن را به خسرو داد. چون خسرو ، نامه را خواند ، آن را پاره كرد. به گمانم ابن مسيّب گفت : پس، پيامبر خدا نفرينشان كرد كه به كلّى ، پاره پاره شوند .

۸۲۸۲.المناقب ، ابن شهرآشوب ـ به نقل از ابن مهدى مامطيرى در المجالس ـ :پيامبر صلى الله عليه و آله به خسرو [پرويز] نوشت : «از محمّد ، فرستاده خدا ، به خسرو ، پورِ هرمز . امّا بعد، اسلام بياور تا به سلامت بمانى، وگرنه ، با خدا و فرستاده اش اعلام جنگ نما . درود بر كسى كه از راه راست ، پيروى كرد!» .
چون نامه به خسرو رسيد ، آن را پاره كرد و بدان ، بى احترامى نمود و گفت : اين كيست كه مرا به دين خود ، فرا مى خوانَد و نامش را پيش از نام من مى آورد؟! و مُشتى خاك براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «خداوند ، مُلك او را پاره پاره كند كه نامه مرا پاره كرد! بدانيد كه به زودى ، شما مُلك او را متلاشى خواهيد كرد . و برايم مشتى خاك فرستاد ؛ بدانيد كه به زودى ، خاك او را تصرّف خواهيد كرد» .
و چنان شد كه ايشان فرمود .

۱۸ / ۹

مُحَلِّم بن جَثّامه ۲

۸۲۸۳.تفسير الطبرىـ به نقل از ابن عمر ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مُحلِّم بن جَثّامه را به جنگى فرستاد. عامر بن اضبط به آنان (مسلمانان) برخورد و با سلامِ اسلامى به آنان سلام داد؛ امّا چون از زمان جاهليت ميان ايشان (طايفه مُحَلّم و عامر) كينه اى بود، مُحَلّم تيرى به سوى او انداخت و وى را كُشت.
خبر به پيامبر خدا رسيد. عُيَينَه و اَقْرَع ، درباره او [كه قصاص شود يا ديه بدهند ]صحبت كردند. اقرع گفت : اى پيامبر خدا! امروز ، به سنّت عمل كن و فردا ، آن را تغيير ده . ۳
عُيَينه گفت : نه . به خدا سوگند، همچنان كه زنان من ، داغدار شدند ، زنان او نيز بايد داغدار شوند.
در اين وقت ، مُحَلّم ، در حالى كه دو بُرد بر تن داشت ، آمد و در برابر پيامبر خدا نشست تا ايشان برايش طلبِ آمرزش كند ؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «خداوند ، تو را نيامرزد!» .
محلّم ، در حالى كه اشك هايش را با دو بُرد خود ، پاك مى كرد، برخاست و هفت روز نگذشت كه مُرد. او را دفن كردند. زمين ، جسد او را بيرون انداخت. مردم نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و ماجرا را به ايشان گفتند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «زمين ، بدتر از رفيق شما را هم مى پذيرد ؛ امّا خداوند عز و جل خواسته است كه شما را پند دهد» .
آن گاه، جسدش را در درّه اى انداختند و رويش سنگ ريختند، و اين آيه نازل شد : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هر گاه در راه خدا به جهاد رفتيد، تحقيق كنيد...» .

1.ر . ك : ص ۵۲۹ (كسرا «خسرو») .

2.ر . ك : ص ۵۳۰ (مُحَلّم بن جثّامه) .

3.منظورش اين بود كه اين بار به سنّت و قانونى كه در قصاص نهاده اى ، عمل كن و بعد ، اگر خواستى تغييرش دهى ، تغيير ده . بنا به قولى ، «تغيِّر»، يعنى غِيَر (ديه) بگير . يعنى اگر با اولياى اين مقتول ، آن طور كه محلِّم مى خواهد ، عمل شود ، مردم را از درآمدن به اسلام ، باز مى دارد؛ چرا كه مى فهمند قصاص با ديه تغيير مى كند، در حالى كه عرب ها، بويژه، بر گرفتن انتقام ، حريص اند و از قبول ديه ، اِبا دارند (النهاية : ج ۲ ص ۴۱۰ «سنن» و ج ۳ ص ۴۰۰ «غير») .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم
422

۱۸ / ۸

كِسرى أبَرويزُ

۸۲۸۱.صحيح البخاري عن ابن عبّاس :إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَعَثَ بِكِتابِهِ إلى كِسرى مَعَ عَبدِ اللّهِ بنِ حُذافَةَ السَّهمِيِّ ، فَأَمَرَهُ أن يَدفَعَهُ إلى عَظيمِ البَحرَينِ ، فَدَفَعَهُ عَظيمُ البَحرَينِ إلى كِسرى ، فَلَمّا قَرَأَهُ مَزَّقَهُ ، فَحَسِبتُ أنَّ ابنَ المُسَيَّبِ قالَ : فَدَعا عَلَيهِم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يُمَزَّقوا كُلَّ مُمَزَّقٍ . ۱

۸۲۸۲.المناقب لابن شهر آشوب عن ابن المهدي المامطيري في مجالسه :إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كَتَبَ إلى كِسرى : مِن مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ إلى كِسرَى بنِ هُرمُزَ : أمّا بَعدُ : فَأَسلِم تَسلَم ، وإلّا فَأذَن بِحَربٍ مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ ، وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدى .
فَلَمّا وَصَلَ إلَيهِ الكِتابُ مَزَّقَهُ وَاستَخَفَّ بِهِ ، وقالَ : مَن هذَا الَّذي يَدعوني إلى دينِهِ ، ويَبدَأُ بِاسمِهِ قَبلَ اسمي ؟! وبَعَثَ إلَيهِ بِتُرابٍ .
فَقالَ صلى الله عليه و آله : مَزَّقَ اللّهُ مُلكَهُ كَما مَزَّقَ كِتابي ، أما إنَّهُ سَتُمَزِّقونَ مُلكَهُ . وبَعَثَ إلَيَّ بِتُرابٍ ! أما إنَّكُم سَتَملِكونَ أرضَهُ . فَكانَ كَما قالَ . ۲

۱۸ / ۹

مُحَلِّمُ بنُ جَثّامَةَ

۸۲۸۳.تفسير الطبري عن ابن عمر :بَعَثَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مُحَلِّمَ بنَ جَثّامَةَ مَبعَثا ، فَلَقِيَهُم عامِرُ بنُ الأَضبَطِ ، فَحَيّاهُم بِتَحِيَّةِ الإِسلامِ ، وكانَت بَينَهُم إحنَةٌ ۳ فِي الجاهِلِيَّةِ ، فَرَماهُ مُحَلِّمٌ بِسَهمٍ فَقَتَلَهُ ، فَجاءَ الخَبَرُ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، فَتَكَلَّمَ فيهِ عُيَينَةُ وَالأَقرَعُ ، فَقالَ الأَقرَعُ : يا رَسولَ اللّهِ سُنَّ اليَومَ وغَيِّر غَدا . ۴ فَقالَ عُيَينَةُ : لا وَاللّهِ حَتّى تَذوقَ نِساؤُهُ مِنَ الثُّكلِ ما ذاقَ نِسائي ! فَجاءَ مُحَلِّمٌ في بُردَينِ فَجَلَسَ بَينَ يَدَي رَسولِ اللّهِ لِيَستَغفِرَ لَهُ . فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله : لا غَفَرَ اللّهُ لَكَ .
فَقامَ وهُوَ يَتَلَقّى دُموعَهُ بِبُردَيهِ ، فَما مَضَت بِهِ سابِعَةٌ حَتّى ماتَ ودَفَنوهُ ، فَلَفِظَتهُ الأَرضُ ، فَجاؤوا إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَذَكَروا ذلِكَ لَهُ ، فَقالَ : إنَّ الأَرضَ تَقبَلُ مَن هُوَ شَرٌّ مِن صاحِبِكُم ، ولكِنَّ اللّهَ جَلَّ وعَزَّ أرادَ أن يَعِظَكُم .
ثُمَّ طَرَحوهُ بَينَ صَدَفَي جَبَلٍ ، وألقَوا عَلَيهِ مِنَ الحِجارَةِ ، ونَزَلَت : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَاضَرَبْتُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُواْ ... » الآيَةَ ۵ . ۶

1.صحيح البخاري : ج ۴ ص ۱۶۱۰ ح ۴۱۶۲ و ج ۳ ص ۱۰۷۴ ح ۲۷۸۱ وفيه «حرّقه» بدل «مزّقه» .

2.المناقب لابن شهر آشوب : ج ۱ ص ۷۹ ، بحار الأنوار : ج ۲۰ ص ۳۸۱ ح ۷ وراجع : صحيح البخاري : ج ۱ ص ۳۶ ح ۶۴ .

3.الإحْنَةُ : الحِقد (النهاية : ج ۱ ص ۲۷ «أحن») .

4.أي اعمل بسنّتك التي سننتها في القِصاص ، ثمّ بعد ذلك إذا شئت أن تُغَيِّر فغيِّر ، أي تغيِّر ما سننتَ . وقيل : تغيِّر : من أخذِ الغِيَر ؛ وهي الدِّية . يعني إن جرى الأمرُ مع أولياء هذا القتيل على ما يريد محلِّم ثبّطَ الناسَ عن الدخول في الإسلام معرفتُهم أنّ القود يغيَّر بالدية ، والعرب خصوصا وهم الحُرّاص على درك الأوتار ، وفيهم الأنَفة من قبول الدِّيات (النهاية : ج ۲ ص ۴۱۰ «سنن» و ج ۳ ص ۴۰۰ «غير») .

5.النساء : ۹۴ .

6.تفسير الطبري : ج ۴ الجزء ۵ ص ۲۲۲ ؛ مجمع البيان : ج ۳ ص ۱۴۵ عن ابن عمر وابن مسعود وابن حَدْرَد نحوه .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6514
صفحه از 547
پرینت  ارسال به