۱۸ / ۶
عامر بن طُفَيل و اَربَد بن رَبيعه ۱
۸۲۷۷.الطبقات الكبرى :عامر بن طفيل بن مالك بن جعفر بن كِلاب و اَربَد بن ربيعة بن مالك بن جعفر ، نزد پيامبر خدا آمدند . عامر گفت : اى محمّد! اگر مسلمان شوم ، به من چه خواهد رسيد ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «هر حقّى و وظيفه اى كه مسلمانان دارند ، تو هم خواهى داشت».
عامر گفت : آيا بعد از خودت ، كار را به من وا مى گذارى؟
فرمود : «اين ، نه از آنِ توست و نه از قوم تو» .
عامر گفت : پس [حكومتِ اعراب] باديه را به من مى دهى و شهر ، از آنِ تو باشد؟
فرمود : «نه ؛ امّا فرماندهىِ سواران را به تو مى دهم؛ چون مردى سواركارى» .
عامر گفت : مگر اكنون نيستم؟ مدينه را از سواره و پياده ، بر ضدّ تو پُر خواهم كرد .
سپس هر دو رفتند . پيامبر خدا گفت : «بار خدايا! مرا از شرّ اين دو ، نجات بده. بار خدايا! بنى عامر را هدايت فرما و اسلام را از عامر (يعنى ابن طفيل) بى نياز گردان».
پس خداوند ـ تبارك و تعالى ـ عامر را به بيمارى اى در گردنش مبتلا ساخت كه زبانش در حنجره اش آويزان شد ... و بر اَربَد نيز صاعقه اى فرستاد كه او را كُشت .