335
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم

۱۶ / ۷

ابو قِرصافه ۱

۸۱۸۹.دلائل النبوّة ، ابو نعيمـ به نقل از ابو قرصافه ، صحابى پيامبر خدا ـ: اسلام آوردن من ، اين گونه بود كه من يتيم بودم و مادرم و خاله ام مرا سرپرستى مى كردند و گرايش من به خاله ام بيشتر بود . چندتايى ميش داشتم كه آنها را مى چرانيدم . خاله ام مُدام به من مى گفت : فرزندم ! از كنار اين مرد (يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله ) رد نشوى ، كه تو را فريب مى دهد و گم راه مى كند . امّا من بيرون مى آمدم و به چراگاه مى رفتم و برّه هايم را رها مى كردم و خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى رفتم و مدّت ها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى نشستم و به سخنان ايشان گوش مى دادم و شبانگاه ، گوسفندانم را با شكم خالى و پستان هاى خشكيده برمى گرداندم.
خاله ام به من گفت : چرا گوسفندانت شيرى در پستان ندارند؟
گفتم : نمى دانم .
روز دوم نيز نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم . ايشان همانند روز اوّل رفتار كرد ؛ امّا اين بار شنيدم كه مى فرمايد : «اى مردم ! هجرت كنيد و به اسلام چنگ زنيد ؛ زيرا تا زمانى كه جهاد هست ، هجرت قطع نمى شود» .
من باز ، همانند روز نخست ، با گوسفندانم باز گشتم.
روز سوم نيز نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم و به سخنان ايشان گوش دادم تا آن كه اسلام آوردم و با ايشان بيعت كردم و دست دادم ، و از قضيّه خاله ام و گوسفندانم به ايشان شكايت نمودم.
پيامبر خدا به من فرمود : «گوسفندان را نزد من بياور» .
من، آنها را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بردم . ايشان به پشت و پستان هاى آنها دست كشيد و برايشان دعاى بركت كرد و در حال ، فربه و پُرشير شدند .
چون گوسفندان را نزد خاله ام بردم ، گفت : پسرم ! اين گونه بچران.
گفتم : خاله! امروز هم در همان جايى چرانيدم كه هر روز مى چراندم ؛ امّا داستانم را به تو مى گويم .
و ماجراى خود و داستان رفتنم به نزد پيامبر خدا را برايش گفتم و از رفتار و سخنان ايشان برايش تعريف كردم.

1.ر . ك : ص ۵۱۶ (ابو قرصافه) .


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم
334

۱۶ / ۷

أبو قِرصافَةَ ۱

۸۱۸۹.دلائل النبوّة لأبي نعيم عن أبي قرصافة صاحب رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كانَ بَدءُ إسلامي أنّي كُنتُ يَتيما بَينَ اُمّي وخالَتي ، وكانَ أكثَرُ مَيلي إلى خالَتي ، وكُنتُ أرعى شُوَيهاتٍ لي ، فَكانَت خالَتي كَثيرا ما تَقولُ لي : يا بُنَيَّ لا تَمُرَّ بِهذَا الرَّجُلِ ـ تَعنِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ـ فَيُغوِيَكَ ويُضِلَّكَ ، فَكُنتُ أخرُجُ حَتّى آتِيَ المَرعى وأترُكُ شُوَيهاتي ، ثُمَّ آتِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَلا أزالُ عِندَهُ أسمَعُ مِنهُ ، وأروحُ بِغَنَمي ضُمرا يابِساتِ الضُّروعِ .
فَقالَت لي خالَتي : ما لِغَنَمِكَ يابِساتِ الضُّروعِ ؟ قُلتُ : ما أدري .
ثُمَّ عُدتُ إلَيهِ اليَومَ الثّانِيَ ، فَفَعَلَ كَما فَعَلَ اليَومَ الأَوَّلَ غَيرَ أنّي سَمِعتُهُ يَقولُ : أيُّهَا النّاسُ هاجِروا وتَمَسَّكوا بِالإِسلامِ ؛ فَإِنَّ الهِجرَةَ لا تَنقَطِعُ مادامَ الجِهادُ ، ثُمَّ إنّي رَجَعتُ بِغَنَمي كَما رُحتُ اليَومَ الأَوَّلَ .
ثُمَّ عُدتُ إلَيهِ اليَومَ الثّالِثَ ، فَلَم أزَل عِندَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أسمَعُ مِنهُ حَتّى أسلَمتُ وبايَعتُهُ وصافَحتُهُ بِيَدي ، وشَكَوتُ إلَيهِ أمرَ خالَتي وأمرَ غَنَمي .
فَقالَ لي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : جِئني بِالشِّياهِ ، فَجِئتُهُ بِهِنَّ ، فَمَسَحَ ظُهورَهُنَّ وضُروعَهُنَّ ، ودَعا فيهِنَّ بِالبَرَكَةِ فَامتَلَأنَ شَحما ولَبَنا ، فَلَمّا دَخَلتُ عَلى خالَتي بِهِنَّ قالَت : يا بُنَيَّ هكَذا فَارعَ .
قُلتُ : يا خالَةُ ما رَعَيتُ إلّا حَيثُ كُنتُ أرعى كُلَّ يَومٍ ، ولكِن اُخبِرُكِ بِقِصَّتي ، فَأَخبَرتُها بِالقِصَّةِ وإتيانِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ، وأخبَرتُها بِسيرَتِهِ وبِكَلامِهِ . ۲

1.. اسمه جندرة بن خيشنة الكنانيّ، كان صحابيا ، نزل الشام ، مشهور بكنيته ، و كان النبيّ صلى الله عليه و آله قد كساه برنسا ، و كان الناس يأتونه فيدعو لهم و يبارك فيهم فيعرف البركة فيهم (راجع : اُسد الغابة: ج ۶ ص ۲۵۳ ، طبقات المحدّثين بأصبهان: ج ۳ ص ۴۳۴ ، تقريب التهذيب: ص ۲۰۴) .

2.دلائل النبوّة لأبي نعيم : ص ۴۵۳ ح ۳۷۸ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد دهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6339
صفحه از 547
پرینت  ارسال به