۹۱۵۸.امام على عليه السلام :در جنگ اُحد، هنگامى كه مردم از گردِ پيامبر خدا پراكنده شدند، من در ميان كشتگان نگاه كردم؛ امّا پيامبر خدا رانديدم. با خود گفتم : به خدا سوگند، او اهل فرار نبود و در ميان كشته ها هم او را نمى بينم. فكر مى كنم خداوند از اين رفتار ما به خشم آمده و پيامبرش را به آسمان برده است. پس وجود من ديگر بى فايده است و بايد بجنگم تا كشته شوم.لذا غلاف شمشيرم را شكستم و به دشمن حمله كردم و آنان از برابر من دور شدند. ناگاه ديدم كه پيامبر خدا در ميان آنهاست.
۵ / ۳
جنگ ذاتُ الرِّقاع
۹۱۵۹.امام صادق عليه السلام :در جنگ ذات الرِّقاع، پيامبر خدا زير درختى در كنار درّه اى پياده شد. در اين هنگام، سيلى آمد و ميان ايشان و يارانش جدايى انداخت. مردى از مشركان، پيامبر صلى الله عليه و آله را در آن حال ديد و مسلمانان نيز در آن طرف درّه، ايستاده ومنتظر بودند تا جريان سيل، قطع شود. آن مرد مشرك به همراهان خود گفت : من، محمّد را مى كُشم.
آن گاه نزد پيامبر خدا آمد و به روى ايشان، شمشير كشيد و گفت : اى محمّد! اينك چه كسى تو را از چنگ من مى رَهاند؟
فرمود : «پروردگار من و تو».
در اين هنگام، جبرئيل عليه السلام آن مرد را از [روى] اسبش پرت كرد و او به پشت افتاد. پيامبر خدا برخاست و شمشير كشيد و روى سينه اونشست و فرمود : «اى غَورَث! چه كسى تو را از چنگ من مى رَهاند؟».
گفت : بخشندگى و كَرَم تو، اى محمّد!
پيامبر صلى الله عليه و آله از آن مرد، دست كشيد و او برخاست در حالى كه مى گفت : به خدا سوگند كه تو از من، بهتر و گرامى ترى!
۵ / ۴
جنگ هاى احزاب و بنى قُرَيظه
قرآن
«آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مى شويد، حال آن كه هنوز مانند آنچه بر [ سرِ ]پيشينيان شما آمد، بر [ سرِ ] شما نيامده است؟ آنان، دچار سختى و زيان شدند و به [ هول و ] تكان درآمدند، تا جايى كه پيامبر [ خدا ] و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند، گفتند: «يارى خدا كِى خواهد بود؟» . هش دار، كه پيروزى خدا نزديك است!» .