۱۱۰۴۶.الطبقات الكبرى:اُمّ عُماره ، اسلام آورد و در شب عَقَبه ۱ حضور يافت و با پيامبر خدا ، بيعت كرد . او در نبردهاى اُحُد ، حُدَيبيّه ، خيبر ، عُمرة القضا ، ۲ حُنَين و يَمامه نيز حضور داشت . دستش قطع شد و از پيامبر صلى الله عليه و آله احاديثى نيز شنيد .
۱۱۰۴۷.الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن يحيى بن حبّان ـ: اُمّ عُماره در اُحُد ، دوازده زخم برداشت و دستش در نبرد يَمامه ، قطع شد . او افزون بر دستش ، در نبرد يَمامه ، يازده زخم ديگر برداشت و در حالى به مدينه باز گشت كه هنوز اين زخم ها بر او بود .
۱۱۰۴۸.الطبقات الكبرىـ به نقل از عبد اللّه بن زيد در شرح نبرد اُحُد ـ: در آن روز ، دست چپم زخمى شد . مردى همانندِ تنه نخل ، ضربتى بر من وارد آورد و بى آن كه كارم را يكسره كند ، مرا فرو گذاشت. خون مى ريخت و توقّفى نداشت. در اين هنگام ، پيامبر خدا فرمود: «زخم خويش را ببند».
پس مادرم كه باندهايى براى زخم ها آماده ساخته و به كمر خويش بسته بود ، به سراغم آمد و در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بود و او را مى نگريست ، زخم مرا بست. سپس گفت: پسرم! برخيز و با اين مردمان ، پيكار كـن .
پيامبر صلى الله عليه و آله كه اين را ديد ، فرمود: «اى اُمّ عُماره! چه كسى را اين طاقت است كه تو دارى؟».
۱۱۰۴۹.الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن عمر ـ: اُمّ عُماره ، دختر كعب ، همراه با شوهرش غَزيّة بن عَمرو و نيز دو پسرش در نبرد اُحُد حضور يافت. او اوّلِ روز ، مَشكى با خود برداشت و با سپاه اسلام ، همراه شد ، بِدان هدف كه به مجروحان ، آب برساند. وى در آن نبرد ، پيكار كرد و جانانه جنگيد و دوازده زخم ، از ضربه نيزه تا ضربه شمشير ، برداشت.
اُمّ سعيد ، دختر سعد بن ربيع ، مى گفت: [ روزى] بر او وارد شدم و گفتم: از ماجراى خود در نبرد اُحُد برايم بگو .
گفت: در آغاز روز ، روانه اُحُد شدم ، در حالى كه مَشك آبى به همراه داشتم و مى نگريستم كه مردم ، چه مى كنند. در اين ميان به پيامبر خدا رسيدم ، در حالى كه در ميان يارانش بود و هنوز ، چيرگى و سرافرازى، از آنِ مسلمانان بود. هنگامى كه مسلمانان شكست خوردند ، به سمت پيامبر خدا رفتم و دست به پيكار زدم و با شمشير زدن يا با تير افكندن ، از پيامبر خدا ، دفاع مى كردم تا زمانى كه آن زخم ها به من رسيد.