299
حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سیزدهم

۱۰۵۹۹.الكافىـ به نقل از ابو بصير ـ: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود: «در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله ، مؤمن فقيرى بود كه از اهل صُفّه و بسيار نيازمند بود و همواره ، در اوقات نماز ، با ايشان همراهى مى كرد و هيچ وقتى را از دست نمى داد . پيامبر خدا به وى مهر مى ورزيد و مراقب نيازمندى و غربتش بود و به او مى فرمود: «اى سعد! اگر مالى به من برسد ، تو را بى نياز خواهم كرد» .
اين مدّت بر پيامبر خدا طولانى گشت و اندوه ايشان براى سعد ، شدّت گرفت . خداى سبحان ، از اندوه او براى سعد ، آگاه شد . پس جبرئيل عليه السلام را با دو درهم بر وى نازل فرمود . او گفت: اى محمّد! خداوند ، اندوهت را براى سعد دريافت . آيا مى خواهى وى را توانگر كنى؟
فرمود: «آرى» .
گفت: اين دو درهم را به او بخش و فرمانش ده كه با آن دو ، تجارت كند .
پيامبر خدا ، آن دو درهم را گرفت و براى نماز ظهر ، بيرون شد ، و سعد بر آستانه خانه پيامبر خدا انتظار ايشان را مى كشيد . چون پيامبر خدا او را ديد ، فرمود: «اى سعد! آيا با تجارت ، نيك آشنايى؟» .
سعد پاسخ داد: به خدا سوگند كه تا كنون ، مالى نداشته ام كه با آن تجارت كنم .
پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو درهم را به وى بخشيد و فرمود: «با اين دو درهم ، تجارت كن و روزىِ خدا را بجوى» .
سعد ، آن دو درهم را گرفت و همراه پيامبر صلى الله عليه و آله روان گشت تا نماز ظهر و عصر را به جا آورد . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «اى سعد! برخيز و روزىِ خداى را بجوى ، كه من از وضع تو ، اندوهگين بودم» .
سعد ، در پىِ كار روان شد و هر چيز را كه به يك درهم خريد ، به دو درهم فروخت و هر چه را به دو درهم خريد ، به چهار درهم فروخت . پس دنيا به سعد روى آورد و كالا و مالش بسيار شد و تجارتش رونق گرفت . پس بر درِ مسجد ، جايگاهى گرفت و در آن جا نشست و تجارت خويش را در آن مكان ، گِرد آورد . چون بلال اذان نماز را مى داد ، پيامبر صلى الله عليه و آله براى نماز بيرون مى شد ، حال آن كه سعد به كار دنيا مشغول بود و هنوز وضو نساخته و مهيّاى نماز نبود ، آن چنان كه پيش از پرداختن به دنيا مهيّا مى شد . پيامبر صلى الله عليه و آله به وى مى فرمود : «اى سعد! دنيا تو را از نماز غافل كرده است» .
او مى گفت: چه كنم؟ آيا مالم را تباه سازم؟ اين ، مردى است كه به او چيزى فروخته ام و اينك مى خواهم مالم را از او بستانم ؛ و اين ، مردى است كه از او چيزى خريده ام و اكنون مى خواهم حقّ وى را بپردازم .
پيامبر صلى الله عليه و آله را از كار سعد ، اندوهى در گرفت ، بسى سخت تر از آنچه در فقر او در گرفته بود . آن گاه ، جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمد و گفت: اى محمّد! خداوند ، اندوه تو را براى سعد در يافت . كدام يك برايت خواستنى تر است: حال نخست او ، يا حال كنونى اش؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى جبرئيل! حالِ نخست او ؛ زيرا دنيايش ، آخرت وى را تباه كرده است» .
جبرئيل عليه السلام گفت : همانا دوستىِ دنيا و اموال آن ، فتنه و مايه باز داشته شدن از آخرت است . به سعد بگو كه آن دو درهم را كه به وى داده بودى ، به تو باز دهد . آن گاه ، حال وى به شكلِ نخست ، باز خواهد گشت .
پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون شد و بر سعد بر گذشت و به او گفت: «اى سعد! آيا نمى خواهى دو درهمى را كه به تو داده بودم ، باز پس دهى؟» .
سعد گفت: چرا ؛ بلكه دويست درهم باز پس مى دهم .
فرمود: «از تو جز همان دو درهم را نمى خواهم ، اى سعد!» .
سعد آن دو درهم را به ايشان ، باز پس داد . آن گاه ، دنيا به سعد پشت كرد ، چندان كه هر چه گِرد آورده بود ، از دست رفت و او به همان حالِ نخست باز گشت.


حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سیزدهم
298

۱۰۵۹۹.الكافي عن أبي بصير :سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام يَقولُ : كانَ عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُؤمِنٌ فَقيرٌ شَديدُ الحاجَةِ مِن أهلِ الصُّفَّةِ ، وكانَ مُلازِما لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله عِندَ مَواقيتِ الصَّلاةِ كُلِّها لا يَفقِدُهُ في شَيءٍ مِنها ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَرِقُّ لَهُ ويَنظُرُ إلى حاجَتِهِ وغُربَتِهِ فَيَقولُ : يا سَعدُ ، لَو قَد جاءَني شَيءٌ لأََغنَيتُكَ . قالَ : فَأَبطَأَ ذلِكَ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، فَاشتَدَّ غَمُّ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِسَعدٍ ، فَعَلِمَ اللّهُ سُبحانَهُ ما دَخَلَ عَلى رَسولِ اللّهِ مِن غَمِّهِ لِسَعدٍ ، فَأَهبَطَ عَلَيهِ جَبرَئيلَ عليه السلام ومَعَهُ دِرهَمانِ ، فَقالَ لَهُ : يا مُحَمَّدُ ، إنَّ اللّهَ قَد عَلِمَ ما قَد دَخَلَكَ مِنَ الغَمِّ لِسَعدٍ ، أفَتُحِبُّ أن تُغنِيَهُ ؟ فَقالَ : نَعَم ، فَقالَ لَهُ : فَهاكَ هذَينِ الدِّرهَمَينِ فَأَعطِهِما إيّاهُ ومُرهُ أن يَتَّجِرَ بِهِما .
قالَ : فَأَخَذَهُما ۱ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، ثُمَّ خَرَجَ إلى صَلاةِ الظُّهرِ وسَعدٌ قائِمٌ عَلى بابِ حُجُراتِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَنتَظِرُهُ ، فَلَمّا رَآهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ : يا سَعدُ ، أتُحسِنُ التِّجارَةَ ؟ فَقالَ لَهُ سَعدٌ : وَاللّهِ ما أصبَحتُ أملِكُ مالاً أتَّجِرُ بِهِ ، فَأَعطاهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الدِّرهَمَينِ وقالَ لَهُ : اِتَّجِر بِهِما وتَصَرَّف لِرِزقِ اللّهِ . فَأَخَذَهُما سَعدٌ ومَضى مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله حَتّى صَلّى مَعَهُ الظُّهرَ وَالعَصرَ ، فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله : قُم فَاطلُبِ الرِّزقَ ؛ فَقَد كُنتُ بِحالِكَ مُغتَمّا يا سَعدُ .
قالَ : فَأَقبَلَ سَعدٌ لا يَشتَري بِدِرهَمٍ شَيئا إلّا باعَهُ بِدِرهَمَينِ ، ولا يَشتَري شَيئا بِدِرهَمَينِ إلّا باعَهُ بِأَربَعَةِ دَراهِمَ ، فَأَقبَلَتِ الدُّنيا عَلى سَعدٍ ؛ فَكَثُرَ مَتاعُهُ ومالُهُ وعَظُمَت تِجارَتُهُ ، فَاتَّخَذَ عَلى بابِ المَسجِدِ مَوضِعا وجَلَسَ فيهِ فَجَمَعَ تِجارَتَهُ إلَيهِ ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا أقامَ بِلالٌ لِلصَّلاةِ يَخرُجُ وسَعدٌ مَشغولٌ بِالدُّنيا ؛ لَم يَتَطَهَّر ولَم يَتَهَيَّأ كَما كانَ يَفعَلُ قَبلَ أن يَتَشاغَلَ بِالدُّنيا ، فَكانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَقولُ : يا سَعدُ ، شَغَلَتكَ الدُّنيا عَنِ الصَّلاةِ! فَكانَ يَقولُ : ما أصنَعُ؟! اُضَيِّعُ مالي ؟! هذا رَجُلٌ قَد بِعتُهُ فَاُريدُ أن أستَوفِيَ مِنهُ ، وهذا رَجُلٌ قَدِ اشتَرَيتُ مِنهُ فَاُريدُ أن اُوفِيَهُ .
قالَ : فَدَخَلَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن أمرِ سَعدٍ غَمٌّ أشَدُّ مِن غَمِّهِ بِفَقرِهِ ، فَهَبَطَ عَلَيهِ جَبرَئيلُ عليه السلام فَقالَ : يا مُحَمَّدُ ، إنَّ اللّهَ قَد عَلِمَ غَمَّكَ بِسَعدٍ ، فَأَيُّما أحَبُّ إلَيكَ : حالُهُ الاُولى أو حالُهُ هذِهِ ؟ فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله : يا جَبرَئيلُ ، بَل حالُهُ الاُولى ، قَد أذهَبَت دُنياهُ بِآخِرَتِهِ . فَقالَ لَهُ جَبرَئيلُ عليه السلام : إنَّ حُبَّ الدُّنيا وَالأَموالِ فِتنَةٌ ومَشغَلَةٌ عَنِ الآخِرَةِ ، قُل لِسَعدٍ يَرُدَّ عَلَيكَ الدِّرهَمَينِ اللَّذَينِ دَفَعتَهُما إلَيهِ ؛ فَإِنَّ أمرَهُ سَيَصيرُ إلَى الحالَةِ الَّتي كانَ عَلَيها أوَّلاً .
قالَ : فَخَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَمَرَّ بِسَعدٍ ، فَقالَ لَهُ : يا سَعدُ ، أما تُريدُ أن تَرُدَّ عَلَيَّ الدِّرهَمَينِ اللَّذَينِ أعطَيتُكَهُما ؟ فَقالَ سَعدٌ : بَلى ومِائَتَينِ ! فَقالَ لَهُ : لَستُ اُريدُ مِنكَ يا سَعدُ إلَا الدِّرهَمَينِ . فَأَعطاهُ سَعدٌ دِرهَمَينِ .
قالَ : فَأَدبَرَتِ الدُّنيا عَلى سَعدٍ حَتّى ذَهَبَ ما كانَ جَمَعَ ، وعادَ إلى حالِهِ الَّتي كانَ عَلَيها . ۲

1.. في المصدر : «فأخذ» ، والتصويب من بحار الأنوار .

2.. الكافي : ج ۵ ص ۳۱۲ ح ۳۸ ، بحار الأنوار : ج ۲۲ ص ۱۲۲ ح ۹۲ .

  • نام منبع :
    حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله و سلّم - جلد سیزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعي از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    14
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1386
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 7386
صفحه از 573
پرینت  ارسال به