۶۷۵.عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از عبد اللّه بن عبد الرحمان ، معروف به صفوانى ـ: كاروانى از خراسان ، روانه كرمان شد . دزدان به راهزنىِ آنان آمدند و مردى از ميان آنها را كه به فراوانى ثروت وى گمان داشتند ، در اختيار گرفتند . او مدّتى در چنگال آنان بود و او را شكنجه مى دادند تا خود را با دادن فديه اى از [دست ] آنان بِرَهاند . آنها او را در ميان يخ گذاردند و دهان وى را نيز از يخ ، آكندند و بستند . در اين هنگام ، يكى از زنانِ همراه راهزنان ، بر او دل سوزاند و او را آزاد كرد و وى نيز گريخت . اما پس از آن ، دهان و زبان وى آسيبى سخت ديد تا جايى كه وى را توان سخن گفتن نبود .
پس از چندى به خراسان بازگشت . آن جا خبر على بن موسى الرضا عليه السلام و اين را كه او در نيشابور است ، شنيد . پس در خواب ديد كه گويا كسى به وى مى گويد : «پسر پيامبر خدا ، وارد خراسان شده است . از او درباره بيمارى ات بپرس . شايد درمانى به تو تعليم دهد كه بدان ، سود برى» .
راوى مى گويد : جآن شخص گفت: در عالم رؤياج ديدم كه گويا آهنگ او كردم و مشكلى را كه بدان گرفتار آمده بودم ، نزد وى اظهار ساختم و او را از بيمارى خويش ، آگاهاندم و او نيز به من فرمود : «قدرى زيره و آويشن و نمك ، بردار و آرد كن و دو يا سه بار از آن در دهان خود نگه دار . بهبود خواهى يافت» .
مرد از خواب بيدار شد . نه در آنچه در خواب ديده بود ، انديشيد و نه بدان اعتنايى كرد تا هنگامى كه به دروازه نيشابور رسيد . در اين هنگام به او گفتند : على بن موسى الرضا عليه السلام از نيشابور ، بار سفر بسته و اكنون در رباط سعد است . در دل آن مرد ، چنين افتاد كه آهنگ وى كند و [بيمارى] خويش را براى او بيان دارد تا وى نيز دارويى سودمند برايش نسخه كند . بدين سان ، آهنگ وى در رباط سعد كرد . بر او وارد شد و به وى گفت : اى پسر پيامبر خدا! ماجراى من چنين و چنان بود و اكنون ، دهان و زبانم به سختى آسيب ديده است ، به گونه اى كه با دشوارى بسيار مى توانم سخن گويم . مرا دارويى تعليم ده تا از آن سود ببرم .
امام رضا عليه السلام فرمود : «مگر تو را تعليم ندادم؟ برو و آنچه را در خواب برايت نسخه كردم ، به كار گير» .
آن مرد به امام عليه السلام گفت : اى پسر پيامبر خدا! اگر صلاح مى دانى ، آن را برايم تكرار كن .
فرمود : «قدرى زيره و آويشن و نمك ، بردار و آرد كن و دو يا سه بار از آن در دهان خود ، نگه دار . بهبود خواهى يافت» .
آن مرد گويد : آنچه را برايم نسخه كرده بود ، استفاده كردم و بهبود يافتم .