۲۴۹.الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن عمر ـ: امّ ايمن در اُحُد حضور يافت . او آب مى رساند و مجروحان را درمان مى كرد . وى در نبرد خِيْبَر نيز همراه با پيامبر خدا ، حضور يافت .
۲۵۰.الطبقات الكبرى:اُمّ عماره ، اسلام آورد و در شب عَقَبه ۱ حضور يافت و با پيامبر خدا ، بيعت كرد . او در نبردهاى اُحُد ، حُدَيبيه ، خيْبَر ، عمرة القضا ، ۲ حُنَين و يَمامه نيز حضور داشت ، دستش قطع شد و از پيامبر صلى الله عليه و آله احاديثى نيز شنيد .
۲۵۱.الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن يحيى بن حبّان ـ: اُمِّ عَماره در اُحُد ، دوازده زخم برداشت و دستش در نبرد يمامه ، قطع شد . او افزون بر دستش ، در نبرد يمامه ، يازده زخم ديگر برداشت و در حالى به مدينه بازگشت كه هنوز اين زخم ها بر او بود .
۲۵۲.الطبقات الكبرىـ در شرح نبرد اُحُد ، از عبد اللّه بن زيد ـ: در آن روز ، دست چپم زخمى شد . مردى همانندِ تنه نخل ، ضربتى بر من وارد آورد و بى آن كه كارم را يكسره كند ، مرا فرو گذاشت. خون مى ريخت و توقّفى نداشت. در اين هنگام ، پيامبر خدا فرمود: «زخم خويش را ببند». پس مادرم كه باندهايى براى زخم ها آماده ساخته و به كمر خويش بسته بود ، به سراغم آمد و در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بود و او را مى نگريست ، زخم مرا بست. سپس گفت: پسرم! برخيز و با اين مردمان ، پيكار كـن .
پيامبر خدا كه اين را ديد ، فرمود: «اى مادر عُماره! چه كسى را اين طاقت است كه تو دارى؟».