۱۴۹۸.الأمالى ، صدوقـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، از پدرش امام باقر ، از جدّش امام زين العابدين عليهم السلام ـ: حسين عليه السلام حركت كرد تا به قُطقُطانه ۱ رسيد . به خيمه اى افراشته نظر افكند و فرمود: «اين خيمه ، از آنِ كيست؟» .
گفتند: از آنِ عبيد اللّه بن حُرّ جعفى.
حسين عليه السلام برايش پيغام فرستاد و فرمود: «اى مرد! تو گنهكار و خطاكارى و خداوند ، تو را بِدان كيفر مى دهد ، اگر به درگاه خداوند متعال توبه نكنى . اگر در اين لحظات ، مرا يارى رسانى ، جدّم در پيشگاه خداوند ، شفيع تو خواهد بود» .
عبيد اللّه بن حُر گفت: اى پسر پيامبر! اگر تو را يارى كنم ، نخستين كشته خواهم بود ؛ ولى اين اسبم را بگيريد. به خدا سوگند ، هيچ گاه سوارش نشدم و دنبال چيزى نبودم ، مگر اين كه بِدان دست يافتم و كسى مرا تعقيب نكرد ، مگر آن كه نجات يافتم . پس آن را بگيريد.
حسين عليه السلام چهره از وى برگرداند و سپس فرمود: «ما را به تو و اسبت نيازى نيست «و هيچ گاه ، گم راهان را ياور نمى گيرم» ؛ ولى از اين جا برو . نه با ما باش و نه بر ضدّ ما ؛ زيرا هر كس فرياد ما خاندان را بشنود و پاسخ نگويد ، خداوند ، او را با صورت در آتش دوزخ مى افكند» .