۱۳۳۷.الأخبار الطوال :حسين عليه السلام از بطن الرُمَّه ۱ حركت كرد و عبد اللّه بن مطيع را ديد كه از عراق، باز مى گشت . او بر حسين عليه السلام سلام كرد و به ايشان گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى فرزند پيامبر خدا! چه چيزى تو را از حرم خدا و حرم جدّت، بيرون آورده است؟
فرمود: «مردم كوفه ، نامه هايى برايم نوشته اند و از من خواسته اند كه به سوى آنان بروم ؛ چون به زنده كردن نشانه هاى حق و ميراندن بدعت ها، اميد بسته اند» .
ابن مطيع به ايشان گفت : تو را به خدا ، سوگند مى دهم كه به كوفه وارد نشوى . به خدا سوگند كه اگر بِدان وارد شوى ، حتما تو را خواهند كشت .
حسين عليه السلام فرمود : « «جز آنچه خدا بر ما مقرّر كرده است ، به ما نخواهد رسيد » » و آن گاه با او خداحافظى كرد و رفت.
۱۳۳۸.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى :عبد اللّه بن مطيعِ عَدَوى ، به سوى حسين عليه السلام آمد و گفت: فدايت شوم ، اى فرزند پيامبر خدا! به عراق نرو ؛ چرا كه تو نزد خدا، احترام ويژه اى دارى و با پيامبر خدا نيز خويشاوندى ويژه دارى. پسرعموى تو در كوفه كشته شد و اگر بنى اميّه تو را بكشند ، از شكستن هيچ حرمتى پروا نخواهند كرد و پس از از كشتن تو ، از كشتن هيچ كس پروا نخواهند كرد. پس خدا را ، خدا را ، كه با [ دادن ]جان خويش ، ما را مصيبت زده گردانى!
حسين عليه السلام به سخن او توجّه نكرد.