۱۶۱۱.الملهوف :چون صبح شد، حسين عليه السلام فرمان داد تا خيمه اى برايش برپا شود . نيز فرمان داد تا كاسه بزرگى كه در آن ، مُشك فراوانى ريخته بودند ، آماده كنند و در داخل آن ، نوره قرار داده شد . سپس امام عليه السلام ، به درون خيمه رفت تا نوره بمالد .
همچنين نقل شده كه بُرَير بن حُصَين هَمْدانى و عبد الرحمن بن عبد ربّه ، بر در خيمه ايستاده بودند تا پس از امام عليه السلام ، نوره بمالند . بُرَير با عبد الرحمان ، شوخى مى كرد . عبد الرحمان به او گفت : اى بُرَير ! آيا مى خندى ؟! اكنون كه وقت خنده و بطالت نيست .
بُرَير گفت : قوم من مى دانند كه من ، بطالت [ و شوخى كردن ] را دوست نداشته ام ، نه در جوانى و نه در پيرى . اين شوخى كردن ، تنها به خاطر بشارتى است كه يافته ايم و به سوى آن مى رويم . به خدا سوگند ، جز اين نيست كه اين قوم را با شمشيرهايمان ، ملاقات كنيم و مقدارى با آنان بجنگيم و آن گاه ، با حور العين ، هماغوش مى شويم !
۱۶۱۲.رجال الكشّى :حبيب بن مُظاهر اسدى ، شوخى مى كرد . يزيد بن خُضَير هَمْدانى ـ كه سَرور قاريان ناميده مى شد ـ ، به او گفت: اى برادر من ! اكنون، هنگام شوخى [ و خنده ] نيست !
او گفت: كجا از اين جا براى شادى ، سزامندتر ؟ به خدا سوگند، جز اين نيست كه اين طاغيان ، با شمشيرهايشان ، به ما حمله كنند و سپس با حور العين ، هماغوش مى شويم !
۱۶۱۳.مثير الأحزان :حسين عليه السلام ، وارد [ خيمه مخصوص ] شد تا نوره بمالد و بر درِ آن خيمه ، بُرَير بن خُضَير هَمْدانى و عبد الرحمان بن عبد ربّه انصارى ، ايستاده بودند . بُرَير با عبد الرحمانْ شوخى مى كرد. او گفت: اى بُرَير ! اكنون ، هنگام بطالت[ گويى ]نيست .
بُرَير گفت : به خدا سوگند، تا كنون ، بطالت[ گويى و شوخى كردن ] را دوست نداشته ام و تنها در پىِ مژده يافتن بدانچه به سوى آن روانيم ، شوخى مى كنم. ۱