۲۱۵۶.أنساب الأشراف :عمر بن سعد ، همان روز (عاشورا) ، سر حسين عليه السلام را با خولى بن يزيدِ اصبحى از قبيله حِميَر و نيز حُمَيد بن مسلم ازدى ، به سوى ابن زياد فرستاد . آنان شب به سوى او رفتند و چون درِ كاخ را بسته ديدند ، خولى، آن سر را به خانه اش آورد و زير تَشتى در خانه اش گذاشت . او در خانه اش ، زنى به نام نوار ، دختر مالك حضرمى ، داشت كه پرسيد : چه خبر ؟
گفت : ثروت روزگار را آورده ام . اين ، سر حسين است كه همراه تو در خانه است !
زن گفت : واى بر تو ! مردم ، طلا و نقره مى آورند و تو ، سر فرزند دختر پيامبر خدا را آوردى ؟! به خدا سوگند ، هيچ گاه چيزى ، سر من و سر تو را گرد هم نمى آورد .
۲۱۵۷.مثير الأحزان :هنگامى كه حاملان سر امام حسين عليه السلام به كوفه نزديك شدند ، عبيد اللّه بن زياد در نُخَيله (همان عبّاسيّه) بود و شامگاه ، وارد شد .
و روايت شده كه نوار ، دختر مالك ، همسر خولى بن يزيد اصبحى ، گفته است : خولى با سر حسين عليه السلام به درون خانه آمد و آن را زير تَشت گذاشت و به بسترش رفت .
گفتم : چه خبر ؟
گفت : ثروت روزگار را برايت آورده ام ؛ سر حسين را !
گفتم : واى بر تو! مردم ، طلا و نقره آورده اند و تو ، سر حسين ، فرزند پيامبر خدا را آوردى ؟! به خدا سوگند ، هيچ گاه چيزى ، سر من و سر تو را گرد هم نمى آورد .
آن گاه از بسترم بيرون پريدم و نزد تَشت نشستم . به خدا سوگند ، همواره به ستون نورى كه از آسمان تا آن تَشت بود ، مى نگريستم و پرندگانى سپيد ديدم كه گرد آن ، بال مى زدند .