317
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد نهم

۶ / ۳۸

مردى كه بوى قَطْران مى داد

۲۶۸۸.تاريخ دمشقـ به نقل از فضل بن زبير ـ: كنار مردى نشسته بودم كه مردى ديگر آمد و كنار او نشست و بويش ، همانند بوى قطران ۱ بود. اين مرد به او گفت: آقا ! قَطران فروشى ؟
او گفت: من هرگز قطران نفروخته ام.
اين مرد از او پرسيد: پس اين بوى چيست؟
او گفت: من جزو لشكر عمر بن سعد بودم و به آنها ميخ هاى آهنى مى فروختم . وقتى شب فرا رسيد، خوابيدم و در خواب ، پيامبر خدا را به همراه على ديدم و على ، يارانِ كشته شده حسين را آب مى داد . به ايشان گفتم: به من هم آب بده .
امّا او ، خوددارى كرد . گفتم : اى پيامبر خدا ! به او دستور بده كه به من هم آب بدهد.
فرمود: «تو از كسانى نيستى كه به دشمن ما كمك كردى؟» .
گفتم : اى پيامبر خدا ! به خدا سوگند، من شمشيرى نزدم، نيزه اى نكوبيدم و تيرى پرتاب نكردم و فقط به آنها ميخ هاى آهنى مى فروختم.
فرمود: «اى على ! به او آب بده» .
على ظرفى پُر از قَطْران به من داد و من از آن نوشيدم و از آن پس، مدّتى قطرانْ ادرار مى كردم . بعد، ادرارِ قطران ، بند آمد ؛ ولى بويش در بدنم ماند.

1.قطران، روغن مخصوصى است كه نوع گياهى آن، از درخت عَرعَر گرفته مى شود و با آن ، محلّ گرىِ شتر را چرب و ضدّ عفونى مى كنند تابهبود يابد. [گفتنى است: در گذشته، نوعى درخت سَروِ كوهى (ناژ) را «عَرعَر» مى ناميدند كه از شيره و صَمغ آن، قطرانْ گرفته مى شد و با درخت عرعر امروزى (يا همان «آلان») متفاوت است (ر. ك: لغت نامه دهخدا : ذيل «عرعر» و «قطران»)].


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد نهم
316

۶ / ۳۸

رَجُلٌ رائِحَتُهُ رائِحَةُ القَطِرانِ

۲۶۸۸.تاريخ دمشق عن الفضل بن الزبير :كُنتُ جالِسا عِندَ شَخصٍ ، فَأَقبَلَ رَجُلٌ فَجَلَسَ إلَيهِ ، رائِحَتُهُ رائِحَةُ القَطِرانِ ۱ ، فَقالَ لَهُ : يا هذا، أتَبيعُ القَطِرانَ ؟ قالَ : ما بِعتُهُ قَطُّ ، قالَ : فَما هذِهِ الرّائِحَةُ ؟
قالَ : كُنتُ مِمَّن شَهِدَ عَسكَرَ عُمَرَ بنِ سَعدٍ ، وكُنتُ أبيعُهُم أوتادَ الحَديدِ ، فَلَمّا جَنَّ عَلَيَّ اللَّيلُ رَقَدتُ ، فَرَأَيتُ في نَومي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله ومَعَهُ عَلِيٌّ ، وعَلِيٌّ يَسقِي القَتلى مِن أصحابِ الحُسَينِ ، فَقُلتُ لَهُ : اِسقِني، فَأَبى ، فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّهِ مُرهُ يَسقينى .
فَقالَ : ألَستَ مِمَّن عاوَنَ عَلَينا ؟ فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّهِ ، وَاللّهِ ما ضَرَبتُ بِسَيفٍ ، ولا طَعَنتُ بِرُمحٍ ، ولا رَمَيتُ بِسَهمٍ ، ولكِنّي كُنتُ أبيعُهُم أوتادَ الحَديدِ ، فَقالَ : يا عَلِيُّ اسقِهِ ، فَناوَلَني قَعبا مَملوءا قَطِرانا ، فَشَرِبتُ مِنهُ قَطِرانا ، ولَم أزَل أبولُ القَطِرانَ أيّاما ، ثُمَّ انقَطَعَ ذلِكَ البَولُ عَنّي ، وبَقِيَتِ الرّائِحَةُ في جِسمي . ۲

1.قَطران : الذي يطلى به الإبل التي فيها الجرب ، فيحرق بحدّته وحرارته الجرب ، يتّخذ من حمل شجر العرعر (مجمع البحرين : ج ۳ ص ۱۴۹۳ «قطر») .

2.تاريخ دمشق : ج ۱۴ ص ۲۵۸ وراجع : المناقب لابن شهرآشوب : ج ۴ ص ۵۹ والثاقب في المناقب : ص ۳۳۵ ح ۲۷۸ .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد نهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6248
صفحه از 457
پرینت  ارسال به