۲۶۶۳.مقاتل الطالبيّينـ به نقل از موسى بن ابى نعمان ـ: اشعث ، تصميم داشت خدمت على عليه السلام برود . قنبر ، او را برگردانْد و اشعث ، بينى او را خونين كرد . على عليه السلام بيرون آمد ، در حالى كه مى فرمود : «اى اشعث ! مرا با تو ، چه كار ؟! به خدا سوگند، اگر به غلام ثَقيف زده بودى، مويچه هايت سيخ شده بود (تو را تنبيه اساسى مى كرد)» .
گفته شد: اى امير مؤمنان ! غلام ثقيف كيست؟
فرمود: «غلامى كه حكمرانشان مى شود و هيچ عربى نمى مانَد ، مگر اين كه او ، وى را ذليل مى كند» .
گفته شد: اى امير مؤمنان ! كِى حاكم مى شود؟ و چه قدر مى مانَد؟
فرمود: «بيست سال ، اگر برسد».