27
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد چهاردهم

۳۸۴۷.خداوندا! اين است ستايش و تمجيد من از تو و اخلاص من در مقام يكتاپرستى و اقرار من به نعمت هاى تو، در مقامِ شمارش آنها . هر چند من اعتراف دارم كه بر اثر فزونى، فراوانى، آشكارى و پيشى جُستن اين نعمت ها از زمان پيدايش من، توانِ شمارش آنها را ندارم كه همواره در آن زمان ، به وسيله اين نعمت ها به من يادآورى مى كردى، از همان زمان كه مرا آفريدى و خلق كردى و از همان آغاز عمر، مرا از ندارى به توانگرى در آوردى و گرفتارى ام را برطرف كردى و اسبابِ آسايشم را فراهم ساختى و سختى ام را دفع نمودى و اندوهم را زُدودى و بدنم را تن درست و دينم را به سلامت داشتى، و اگر براى ياد كردن نعمتت، تمامى جهانيان از پيشينيان و پسينيان به من كمك كنند، نه من توان يادكردِ آنها را دارم و نه آنان دارند .
[خداوندا!] پاك و بلند مرتبه اى و پروردگارِ بزرگ ، كريم و مهربانى . نعمت هايت به شمار در نمى آيد و به ستايشت نمى توان رسيد و نعمت هايت را تلافى نمى توان كرد. بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و نعمت هايت را بر ما كامل كن و با اطاعت خويش ، سعادتمندمان فرما. منزّهى تو . معبودى جز تو نيست.
خداوندا! تويى كه دعاى درمانده را اجابت مى كنى و بدى را برطرف مى سازى و به فرياد گرفتار مى رسى و بيمار را شفا مى دهى و نادار را برخوردار مى سازى و شكستگى را مرمّت مى كنى و به خُردسال ، رحم مى كنى و كهن سال را يارى مى دهى و جز تو، پشتيبانى نيست و بالاتر از تو، توانايى نيست، و تويى بلندمرتبه و بزرگ .
اى رها كننده اسير در كُند و زنجير! اى روزى دهنده كودك خردسال! اى پناهِ ترسانى كه پناه مى جويد! اى آن كه نه انبازى دارد و نه وزيرى! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و در اين شامگاه ، بهترين چيزهايى را كه عطا مى كنى و به هر يك از بندگانت مى دهى، به من عطا كن ، از نعمت هايى كه به آفريدگان مى بخشى و نعمت هايى كه آنها را تجديد مى كنى و بلاهايى كه آنها را مى گردانى و گرفتارى هايى كه آنها را برطرف مى سازى و دعاهايى كه آنها را مى شنوى و كارهاى نيكى كه آنها را مى پذيرى و كارهاى زشتى كه آنها را مى پوشانى ، كه تو به هر چه بخواهى ، دقيق و آگاهى و بر هر كارى توانايى .
خداوندا! تو نزديك ترين كسى هستى كه مى توان از او مسئلت كرد . از هر كسى ، زودتر خواهش را اجابت مى كنى و از هر بخشنده اى ، بزرگوارترى و عطايت، از هر كسى بيشتر است و در اجابت درخواست ، از همه شنواترى. اى رحمتگرِ دنيا و آخرت و مهربان در آن دو! كسى كه مانند تو از او درخواست شود، نيست و جز تو ، آرزو شده اى نيست. خواندمَت ، اجابت كردى و درخواست نمودم، عطا كردى و به تو ميل كردم، بر من رحمت آوردى و به تو اعتماد كردم، نجاتم دادى و به درگاه تو ناليدم، كفايتم كردى.
خداوندا! بر محمّد، بنده و فرستاده و پيامبرت و بر خاندان پاك و پاكيزه او، همگى، درود فرست و نعمت هايت را بر ما كامل كن و عطايت را بر ما گوارا گردان و نام ما را در زمره سپاس گزارانت و ياد كنندگان نعمت هايت بنويس. آمين، آمين، اى پروردگار جهانيان!
خداوندا! اى آن كه مالك مُلك وجودى و بر هر كارى، توانايى و قاهرى و عيب و نافرمانى خلق را مى پوشانى و چون آمرزش جويند، مى آمرزى! اى كمال مطلوب جويندگان مشتاق و منتهاى آرزوى اميدواران! اى كه دانش او به هر چيزى احاطه دارد و رأفت و مهر و بردبارى اش، توبه كنندگان را فرا گرفته است!
خداوندا! در اين شبى كه آن را به وسيله محمّد ـ پيامبرت و فرستاده ات و برگزيده ات از ميان آفريدگانت و امين تو بر وحْيت ـ شرافت و بزرگى دادى، به درگاه تو رو مى آوريم.
خداوند! بر محمّد ، آن مژده دهنده وترساننده و آن چراغ تابناك ـ كه به وسيله او بر مسلمانان ، نعمت بخشيدى و او را براى جهانيان، رحمت قرار دادى ـ، درود فرست .
خداوندا! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست، چنان كه محمّد ، نزد تو شايسته آن است. اى خداى بزرگ! بر او و خاندان برگزيده و پاك و پاكيزه او، همگى، درود فرست و با پرده عفو خويش ، زشتى هاى ما را بپوشان، كه صداها به هر زبانى، به سوى تو بلند است و در اين شب ، براى ما بهره اى از هر خيرى كه آن را ميان بندگانت تقسيم مى كنى و نورى كه بدان ، هدايت مى فرمايى و از هر رحمتى كه آن را مى گسترى و از هر بركتى كه آن را فرو مى فرستى و از هر عافيتى كه آن را مى پوشانى و از هر روزى اى كه آن را مى گسترى ، اى مهربان ترينِ مهربانان!
خداوندا! ما را در اين هنگام ، باز گردان ، در حالى كه پيروزمند، رستگار، پذيرفته و بهره مند باشيم ، و ما را از نوميدان ، قرار مده و ما را از رحمتت ، بى بهره مگردان و از اميدى كه به فضل تو داريم، محروممان مفرما و ما را ناكام ، باز مگردان و از درگاهت ، مَران و جزو محرومان از رحمتت قرارمان مده و از آن سرريزِ عطايت كه آرزويش را داريم ، نااميدمان مكن ، اى بخشنده ترينِ بخشندگان و كريم ترينِ كريمان !
خداوندا! ما با يقين ، به درگاه تو روى آورديم و قصد خانه محترم تو كرديم. بنا بر اين، ما را بر انجام دادن اعمال حَجّمان، يارى فرما و حجّ ما را كامل گردان و از ما در گذر و عافيتمان ده ، كه دست هايمان را به سوى تو دراز كرده ايم و نشانه هاى اعتراف به گناه را در خود دارد.
خداوندا! در اين شب ، آنچه را از تو درخواست كرديم، به ما عطا كن و كفايتى را كه از تو تقاضا كرده ايم، نصيب نما ، كه جز تو كفايت كننده اى نداريم و جز تو پروردگارى براى ما نيست. فرمان تو بر ما نافذ است و دانشت بر ما احاطه دارد و حُكمت درباره ما عدالت است. خير را براى ما مقدّر فرما و ما را از اهل خير ، قرار ده .
خداوندا! از آن بخشندگى اى كه دارى ، برايمان پاداشى بزرگ ، ذخيره اى گرامى وآسايشى هميشگى مقرّر كن و همه گناهان ما را بيامرز و ما را با كسانى كه سزاوار هلاك اند ، به هلاكت مرسان و مهربانى و رحمت خويش را از ما دور مكن، اى مهربان ترينِ مهربانان!
خداوندا ! ما را در همين وقت ، از كسانى قرار ده كه از تو درخواست كرده اند و بديشان عطا كرده اى، و سپاست گزارده اند و تو نعمتت را بر آنان افزوده اى، و به سويت باز گشته اند و تو پذيرفته اى، و از گناهانشان به سوى تو گريخته اند و تو همه را آمرزيده اى، اى صاحبِ جلالت و بزرگوارى!
خداوندا! ما را [بر كار نيكْ] موفّق ساز و استوارمان بدار و حفظمان كن و زارى ما را بپذير، اى بهترين كسى كه مى توان از او درخواست كرد ! اى مهربان ترين كسى كه از او مِهر خواهند! اى كه نه بر هم نهادن پلك چشم ها بر او پوشيده است، نه اشاره با گوشه ديدگان، نه آنچه در نهانگاه ضمير ، استقرار يافته است، و نه آنچه در پرده دل ها نهفته است. آرى! تمامى آنها را دانش تو شمارش كرده و بردبارىِ تو، در بر گرفته است. منزّهى تو و بسى برترى از آنچه ستمگران مى گويند ! آسمان ها و زمين و هر آنچه در آنهاست، تو را تسبيح مى گويند و هيچ چيزى نيست ، جز اين كه به ستايش تو تسبيح مى گويد. بنا بر اين، ستايش و بزرگى و بلندى رتبه ، از آنِ توست .
اى صاحبِ جلالت و بزرگوارى و برترى و نعمت بخشى و موهبت هاى بزرگ! تو بخشنده و كريم و مهربانى. روزى حلالت را بر من فراخ كن، و هم در تنم و هم در دينم ، عافيتم ده و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ ، آزادم كن .
خداوندا! مرا به مكر خود، دچار مساز و مرا در غفلت تدريجى گرفتار مكن و خوارم مساز و شرّ تبهكارانِ جن وانس را از من ، دور كن» .
سپس امام عليه السلام صدايش را بالا بُرد و نگاهش را به آسمان كرد و در حالى كه چشمانش از [بسيارىِ] اشك ، مانند مَشك آب شده بود ، گفت : «اى شنواترينِ شنوندگان! و اى بيناترينِ بينندگان! و اى با شتاب ترينِ حساب رسان! واى مهربان ترينِ مهربانان! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست.
خداوندا! از تو آن حاجتم را مى خواهم كه اگر آن را به من عطا كنى، ديگر هر چه را از من دريغ كنى، به من زيان نمى رساند، و اگر آن را از من دريغ كنى، ديگر هر چه را به من عطا كنى، به من سود نمى رساند و آن اين است كه آزادى خود را از آتش دوزخ ، از تو خواهانم.
معبودى جز تو نيست، تنهايى و بى انباز . فرمان روايى ، از آنِ توست و ستايش ، تو را سِزَد و تو بر هر كارى توانايى، اى پروردگار من، اى پروردگار من ، اى پروردگار من ! ۱
خداى من ! من در حال توانگرى، نيازمندم . پس چگونه در حال نيازمندى ام، نيازمند نباشم؟
خداى من ! من در عين دانايى ام، نادانم . پس چگونه در حال نادانى ام، نادان نباشم؟
خداى من ! پى در پى آمدن تدبير تو و سرعت تحوّل و پيچش تقديرات تو، مانع از اين شد كه بندگان عارف تو به عطايى جز عطاى تو دلْ آرام باشند و در بلاى تو نوميد شوند.
خداى من ! از من همان سر مى زنَد كه شايسته پستى من است و از تو، آن انتظار مى رود كه شايسته بزرگوارى توست.
خداى من ! تو خود را به لطف و مهربانى برايم توصيف كردى، پيش از آن كه ناتوان باشم . آيا پس از آن كه ناتوان شدم ، مرا از لطف و مهربانى ات بى بهره مى كنى ؟
خداى من! اگر كارهاى نيك از من سر زند، به فضل توست و تو را منّتى است بر من، و اگر كارهاى بد از من رُخ دهد، پس به عدالت تو بستگى دارد [كه چگونه با من رفتار كنى] و تو بر من ، حجّت دارى.
خداى من! چگونه مرا وا مى گذارى ، در صورتى كه كفالتم كردى؟ و چگونه مورد ستم واقع شوم، در حالى كه تو ياور منى؟ يا چگونه نااميد باشم ، حال آن كه تو به من مهربانى؟ هم اينك، به وسيله نيازى كه به تو دارم، به درگاهت توسّل مى جويم و چگونه به وسيله چيزى توسّل جويم كه محال است به تو راه يابد؟ يا چگونه از حال خويش به تو شكايت كنم ، با اين كه حال من بر تو پنهان نيست ؟ يا چگونه [حالم را ]به زبان بيان كنم ، حال آن كه همان هم از پيش توست و برايت آشكار است ؟ يا چگونه اميدهايم را نااميد مى كنى، با اين كه به آستان تو وارد شده است؟ يا چگونه احوالم را نيكو نگردانى ، با اين كه احوالم به واسطه تو بر جاست؟
خداى من ! چه لطفى به من دارى، با اين نادانى بزرگِ من! و چه قدر به من مهربانى، با اين كردار زشت من!
خداى من ! چه قدر تو به من نزديكى و در مقابل ، چه قدر من از تو دورم؟ و چه قدر به من مهربانى و با اين همه ، چه چيزى مرا از تو دور نگاه مى دارد؟
خداى من ! من از دگرگونى آثار و تغيير و تحوّل حالات، در يافته ام كه مراد تو از [آفرينش] من ، آن است كه خود را در هر چيزى به من بشناسانى تا آن كه هيچ چيزى نباشد كه من در آن ، تو را نبينم .
خداى من ! هر اندازه پَستى من، زبانم را لال مى كند، بزرگوارى تو ، آن را گويا مى سازد و هر اندازه كه ويژگى هاى من ، مرا نوميد مى كند، نعمت هاى تو به طمعم مى اندازد.
خداى من ! كسى كه كارهاى خوبش بد باشد، چگونه كارهاى بدش بد نباشد؟ و كسى كه حقيقت گويى هايش ادّعايى بيش نباشد، چگونه ادّعاهايش ادّعا نباشد؟
خداى من ! فرمان نافذت و مشيّت قاهرت، براى هيچ گوينده اى فرصتِ گفتار و براى هيچ صاحبْ حالى ، حسّ و حال نمى گذارد.
خداى من ! چه بسيار طاعتى كه بنياد نهادم و حالتى كه استوارش ساختم، و عدل تو اعتمادم بر آن را از بين برد ؛ امّا فضل تو دستگيرم شد.
خداى من ! تو مى دانى كه هر چند طاعت من ، پايدار و جزمى نبود ؛ ولى دوستى و عزم بر انجام دادن آن ، ادامه دارد.
خداى من ! چگونه تصميم بگيرم، در حالى كه تو قاهرى و چگونه تصميم نگيرم، در حالى كه تو فرماندهى ؟
خداى من ! انديشيدن در آثارت ، مايه دورى ام از ديدار مى شود. پس مرا به خدمتى بگمار كه مرا به تو برساند. چگونه بر وجود تو به چيزى استدلال شود كه خود آن در وجودش به تو نيازمند است؟ آيا اساسا در غيرِ تو ظهورى هست كه در تو نباشد تا آن وسيله ظهور تو باشد؟
تو كِى پنهان شده اى كه نياز به دليلى باشد كه به تو ره نمون شود؟ و چه وقت دور شده اى كه آثار تو ما را به تو برساند؟ كور باد چشمى كه تو را نظاره گر خود نبيند! و زيانبار باد سوداى بنده اى كه بهره اى از دوستى ات براى او قرار ندادى!
خداى من ! فرمان دادى كه به آثار تو رجوع كنم . پس مرا به وسيله پوششى از انوار و راه نمايى بصيرت ، به سوى خود باز گردان تا پس از ديدن اين آثار ، به سوى تو باز گردم، همچنان كه از طريق آنها به مقام معرفت تو وارد شدم، درونم به آثار توجّه نكند و همّتم بلندتر از تكيه بر آنها باشد كه تو بر هر كارى توانايى .
خداى من! اين است خوارى ام كه در نزدت پيداست و اين است حال من كه بر تو پوشيده نيست . از خودِ تو مى خواهم كه مرا به خودت برسانى و به وسيله ذاتت بر تو دليل مى جويم. پس با نور خودت ، مرا بر ذاتت راه نمايى فرما و با اخلاصِ بندگى، مرا در پيشگاهت پايدار گردان.
خداى من ! مرا از علم مخزون خود ، بياموز و به پرده مصونيت خود ، محفوظم بدار.
خداى من ! مرا به حقايق نزديكانِ درگاهت برسان و به طريقه مجذوبان [جمالت ]ره سپارم ساز.
خداى من ! مرا به تدبير خودت از تدبيرم و به اختيارت از اختيارم بى نياز كن و از مواضع درماندگى ام ، آگاهم كن .
خداى من ! از خوارى نفسم بيرونم آور و از شكّ و شرك ، پاكم فرما ، پيش از آن كه به گورم در آيم . از تو يارى مى جويم، پس يارى ام كن و بر تو توكّل كنم، پس مرا وا مگذار و از تو مسئلت مى كنم، پس نااميدم مگردان و به بخششِ تو مايلم، پس محرومم مكن و به حضرت تو منسوبم، پس مرا دور مكن و به درگاهت ايستاده ام، پس طردم مكن.
خداى من ! خشنودى تو از اين كه سببى از سوى تو داشته باشد، مبرّاست . پس چگونه ممكن است كه من ، سبب آن باشم؟
خداى من ! تو به ذات خود ، بى نيازى از اين كه سودى از خودت به تو برسد. پس چگونه از من بى نياز نباشى؟
خداى من! [از يك سو] قضا و قدر ، مرا آرزومند مى كند و از ديگر سو، هواى نفس ، مرا با بندهاى شهوت ، اسير كرده است. بنا بر اين، تو ياور من باش تا پيروزم گردانى و بينايم كنى . با بخشش خود ، بى نيازم كن تا به وسيله تو از طلب كردن ، بى نياز شوم. تو هستى كه انوار معرفت را در دل هاى اولياى خود تابانْدى تا اين كه تو را شناختند و يگانه ات دانستند . تويى كه بيگانگان را از دل هاى دوستانت بيرون راندى تا آنان ، جز تو كسى را دوست نداشته باشند و به غيرِ تو پناهنده نشوند. تويى همدم آنان، آن جا كه عوالمِ هستى ، ايشان را به وحشت اندازد و تويى كه راه نمايى شان مى كنى، آن جا كه نشانه ها برايشان آشكار گردد.
آن كه تو را نيافت ، چه يافته است؟ و آن كه تو را يافت، چه نيافته است؟ به راستى محروم است آن كه به جاى تو به ديگرى راضى شود و به طور حتم ، زيانكار است كسى كه از تو به ديگرى رو كند.
چگونه مى شود به ديگرى اميدوار بود، در حالى كه تو احسانت را قطع نكردى؟ و چگونه مى شود از ديگرى درخواست كرد، در صورتى كه تو شيوه عطابخشى ات را تغيير ندادى؟
اى خدايى كه به دوستانت، شيرينى اُنست را چشاندى وآنان ، در برابرت به ثناگويى برخاستند! و اى خدايى كه بر اولياى خود ، خلعت هاى هيبتت را پوشاندى و آنان ، در برابرت به آمرزش خواهى برخاستند! تويى ياد كننده، پيش از آن كه از تو ياد كنند و تويى آغازگر احسان، پيش از آن كه عبادت كنندگان ، به سويت روى آورند و تويى بخشنده عطابخش، پيش از آن كه درخواست كنندگان ، درخواست كنند و تويى پُر بخشش ، سپس همان را كه به ما بخشيده اى ، از ما وام مى خواهى.
خداى من! با رحمتت ، مرا بطلب تا به تو برسم و با جذبت ، بر من منّت گذار تا به تو روى آورم.
خداى من! به راستى اميدم از تو قطع نمى شود، هر چند تو را نافرمانى كنم ، همچنان كه ترسم برطرف نمى شود، اگر چه از تو فرمان ببرم ؛ چه، عوالم هستى ، مرا به سوى تو رانده است و آن آگاهى اى كه به كَرَم تو دارم، مرا به درگاه تو آورده است.
خداى من! چگونه نااميد گردم ، حال آن كه تو اميد منى؟ يا چگونه خوار شوم ، در حالى كه اعتماد من بر توست؟
خداى من! چگونه عزّت بجويم ، با اين كه در خوارى جايم دادى؟ و چگونه عزّت نجويم ، در صورتى كه تو مرا به خودت نسبت دادى؟
خداى من! چگونه نيازمند نباشم ، با اين كه تو در ميان نيازمندان جايم دادى؟ و چگونه نيازمند باشم ، با اين كه تو به وسيله بخشش خود ، بى نيازم كردى؟ تويى آن كه معبودى جز تو نيست . به هر چيزى خود را شناساندى و هيچ چيزى نيست كه تو را نشناسد . تويى كه خود را در هر چيزى به من شناساندى و من ، تو را در هر چيزى هويدا ديدم . تويى آشكار كننده هر چيزى ، اى كه با رحمتت بر همه چيز سيطره دارى و عرش در ذاتت پنهان شد! تويى كه آثار را با آثار ، نابود كردى و بيگانگان را با احاطه كنندگان فلك هاى نور ، محو ساختى .
اى آن كه در سراپرده هاى عرش خود ، پنهان شد از اين كه ديده ها او را درك كنند! اى آن كه به كمال زيبايى تجلّى كرد و جلال و عظمتش، تمامى مراتب وجود را فرا گرفت! چگونه پنهان شوى، در صورتى كه تو پيدايى؟ يا چگونه غايب شوى، حال آن كه تو نگهبان و حاضرى؟ به راستى تو بر هر كارى توانايى، و ستايش، تنها ويژه خداوند است» .

1.در اين جا دعاى نقل شده در كتاب البلد الأمين ، به پايان مى رسد و به جاى ادامه دعا، چنين آمده است : «امام عليه السلام پس از اين دعا ، جز تكرار يا رب، يا رب (اى پروردگار من!) سخنى نگفت و اطرافيان و حاضران ، از دعاى خود به استماع و آمين گويى دعاى ايشان، مشغول شدند و براى خود به همين دعا بسنده نمودند و سپس ، صداى گريه آنان نيز همراه با امام عليه السلام بلند شد و خورشيد ، غروب كرد و حسين عليه السلام از عرفات به سوى مِنا كوچ كرد و مردم هم با ايشان، حركت كردند» . گفتنى است كه از اين جا تا پايان دعا از نقل سيّد ابن طاووس در كتاب الإقبال آمده و از اين رو، در اين كه اين بخش از دعا از امام حسين عليه السلام است يا نه، اختلاف نظر وجود دارد كه در توضيح پايان دعا ، بدان مى پردازيم .


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد چهاردهم
26

۳۸۴۷.اللّهُمَّ هذا ثَنائي عَلَيكَ مُمَجِّدا ، وإخلاصي لَكَ مُوَحِّدا ، وإقراري بِآلائِكَ مُعَدِّدا ، وإن كُنتُ مُقِرّا أنّي لا اُحصيها لِكَثرَتِها وسُبوغِها ۱ ، وتَظاهُرِها وتَقادُمِها ، إلى حادِثٍ ما لَم تَزَل تَتَغَمَّدُني بِهِ مَعَها ، مُذ خَلَقتَني وبَرَأتَني مِن أوَّلِ العُمُرِ ؛ مِنَ الإِغناءِ بَعدَ الفَقرِ ، وكَشفِ الضُّرِّ ، وتَسبيبِ اليُسرِ ، ودَفعِ العُسرِ ، وتَفريجِ الكَربِ ، وَالعافِيَةِ فِي البَدَنِ ، وَالسَّلامَةِ فِي الدّينِ . ولَو رَفَدَني ۲ عَلى قَدرِ ذِكرِ نِعَمِكَ عَلَيَّ جَميعُ العالَمينَ مِنَ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ ، لَما قَدَرتُ ولا هُم عَلى ذلِكَ .
تَقَدَّستَ وتَعالَيتَ مِن رَبٍّ عَظيمٍ كَريمٍ رَحيمٍ ، لا تُحصى آلاؤُكَ ، ولا يُبلَغُ ثَناؤُكَ ، ولا تُكافى نَعماؤُكَ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وأتمِم عَلَينا نِعمَتَكَ ، وأسعِدنا بِطاعَتِكَ ، سُبحانَكَ لا إلهَ إلّا أنتَ .
اللّهُمَّ إنَّكَ تُجيبُ دَعوَةَ المُضطَرِّ إذا دَعاكَ ، وتَكشِفُ السّوءَ ، وتُغيثُ المَكروبَ ، وتَشفِي السَّقيمَ ، وتُغنِي الفَقيرَ ، وتَجبُرُ الكَسيرَ ، وتَرحَمُ الصَّغيرَ ، وتُعينُ الكَبيرَ ، ولَيسَ دونَكَ ظَهيرٌ ، ولا فَوقَكَ قَديرٌ ، وأنتَ العَلِيُّ الكَبيرُ .
يا مُطلِقَ المُكَبَّلِ الأَسيرِ ، يا رازِقَ الطِّفلِ الصَّغيرِ ، يا عِصمَةَ الخائِفِ المُستَجيرِ ، يا مَن لا شَريكَ لَهُ ولا وَزيرَ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وأعطِني في هذِهِ العَشِيَّةِ أفضَلَ ما أعطَيتَ وأنَلتَ أحَدا مِن عِبادِكَ مِن نِعمَةٍ توليها ، وآلاءٍ تُجَدِّدُها ، وبَلِيَّةٍ تَصرِفُها ، وكُربَةٍ تَكشِفُها ، ودَعوَةٍ تَسمَعُها ، وحَسَنَةٍ تَتَقَبَّلُها ، وسَيِّئَةٍ تَغفِرُها ، إنَّكَ لَطيفٌ خَبيرٌ ، وعَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ .
اللّهُمَّ إنَّكَ أقرَبُ مَن دُعِيَ ، وأسرَعُ مَن أجابَ ، وأكرَمُ مَن عَفا ، وأوسَعُ مَن أعطى ، وأسمَعُ مَن سُئِلَ ، يا رَحمانَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ ورَحيمَهُما ، لَيسَ كَمِثلِكَ مَسؤولٌ ، ولا سِواكَ مَأمولٌ ، دَعَوتُكَ فَأَجَبتَني ، وسَأَلتُكَ فَأَعطَيتَني ، ورَغِبتُ إلَيكَ فَرَحِمتَني ، ووَثِقتُ بِكَ فَنَجَّيتَني ، وفَزِعتُ إلَيكَ فَكَفَيتَني .
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبدِكَ ورَسولِكَ ونَبِيِّكَ وعَلى آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ أجمَعينَ ، وتَمِّم لَنا نَعماءَكَ ، وهَنِّئنا عَطاءَكَ ، وَاجعَلنا لَكَ شاكِرينَ ، ولِالائِكَ ذاكِرينَ ، آمينَ رَبَّ العالَمينَ .
اللّهُمَّ يا مَن مَلَكَ فَقَدَرَ ، وقَدَرَ فَقَهَرَ ، وعُصِيَ فَسَتَرَ ، وَاستُغفِرَ فَغَفَرَ ، يا غايَةَ رَغبَةِ الرّاغِبينَ ، ومُنتَهى أمَلِ الرّاجينَ ، يا مَن أحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلما ، ووَسِعَ المُستَقيلينَ ۳ رَأفَةً وحِلما .
اللّهُمَّ إنّا نَتَوَجَّهُ إلَيكَ في هذِهِ العَشِيَّةِ الَّتي شَرَّفتَها وعَظَّمتَها ، بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ ورَسولِكَ وخِيَرَتِكَ ، وأمينِكَ عَلى وَحيِكَ .
اللّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى البَشيرِ النَّذيرِ ، السِّراجِ المُنيرِ ، الَّذي أنعَمتَ بِهِ عَلَى المُسلِمينَ ، وجَعَلتَهُ رَحمَةً لِلعالَمينَ .
اللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ كَما مُحَمَّدٌ أهلُ ذلِكَ يا عَظيمُ ، فَصَلِّ عَلَيهِ وعَلى آلِ مُحَمَّدٍ المُنتَجَبينَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ أجمَعينَ ، وتَغَمَّدنا بِعَفوِكَ عَنّا ، فَإِلَيكَ عَجَّتِ الأَصواتُ بِصُنوفِ اللُّغاتِ ، وَاجعَل لَنا في هذِهِ العَشِيَّةِ نَصيبا في كُلِّ خَيرٍ تَقسِمُهُ ، ونورٍ تَهدي بِهِ ، ورَحمَةٍ تَنشُرُها ، وعافِيَةٍ تُجَلِّلُها ، وبَرَكَةٍ تُنزِلُها ، ورِزقٍ تَبسُطُهُ ، يا أرحَمَ الرّاحِمينَ .
اللّهُمَّ اقلِبنا في هذَا الوَقتِ مُنجِحينَ مُفلِحينَ مَبرورينَ غانِمينَ ، ولا تَجعَلنا مِنَ القانِطينَ ، ولا تُخلِنا مِن رَحمَتِكَ ، ولا تَحرِمنا ما نُؤَمِّلُهُ مِن فَضلِكَ ، ولا تَرُدَّنا خائِبينَ ، ولا مِن بابِكَ مَطرودينَ ، ولا تَجعَلنا مِن رَحمَتِكَ مَحرومينَ ، ولا لِفَضلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِن عَطاياكَ قانِطينَ ، يا أجوَدَ الأَجوَدينَ ويا أكرَمَ الأَكرَمينَ .
اللّهُمَّ إلَيكَ أقبَلنا موقِنينَ ، ولِبَيتِكَ الحَرامِ آمّينَ قاصِدينَ ، فَأَعِنّا عَلى مَنسَكِنا ، وأكمِل لَنا حَجَّنا ، وَاعفُ اللّهُمَّ عَنّا وعافِنا ، فَقَد مَدَدنا إلَيكَ أيدِيَنا ، وهِيَ بِذِلَّةِ الاِعتِرافِ مَوسومَةٌ .
اللّهُمَّ فَأَعطِنا في هذِهِ العَشِيَّةِ ما سَأَلناكَ ، وَاكفِنا مَا استَكفَيناكَ ، فَلا كافِيَ لَنا سِواكَ ، ولا رَبَّ لَنا غَيرُكَ ، نافِذٌ فينا حُكمُكَ ، مُحيطٌ بِنا عِلمُكَ ، عَدلٌ فينا قَضاؤُكَ ، اقضِ لَنَا الخَيرَ وَاجعَلنا مِن أهلِ الخَيرِ .
اللّهُمَّ أوجِب لَنا بِجودِكَ عَظيمَ الأَجرِ ، وكَريمَ الذُّخرِ ، ودَوامَ اليُسرِ ، وَاغفِر لَنا ذُنوبَنا أجمَعينَ ، ولا تُهلِكنا مَعَ الهالِكينَ ، ولا تَصرِف عَنّا رَأفَتَكَ ، بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الرّاحِمينَ .
اللّهُمَّ اجعَلنا في هذَا الوَقتِ مِمَّن سَأَلَكَ فَأَعطَيتَهُ ، وشَكَرَكَ فَزِدتَهُ ، وتابَ إلَيكَ فَقَبِلتَهُ ، وتَنَصَّلَ ۴ إلَيكَ مِن ذُنوبِهِ فَغَفَرتَها لَهُ ، يا ذَا الجَلالِ وَالإِكرامِ .
اللّهُمَّ وَفِّقنا وسَدِّدنا وَاعصِمنا وَاقبَل تَضَرُّعَنا ، يا خَيرَ مَن سُئِلَ ، ويا أرحَمَ مَنِ استُرحِمَ ، يا مَن لا يَخفى عَلَيهِ إغماضُ الجُفونِ ، ولا لَحظُ العُيونِ ، ولا مَا استَقَرَّ فِي المَكنونِ ، ولا مَا انطَوَت عَلَيهِ مُضمَراتُ القُلوبِ ، ألا كُلُّ ذلِكَ قَد أحصاهُ عِلمُكَ ، ووَسِعَهُ حِلمُكَ ، سُبحانَكَ وتَعالَيتَ عَمّا يَقولُ الظّالِمونَ عُلُوّا كَبيرا ، تُسَبِّحُ لَكَ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأَرضُ ومَن فيهنَّ ، وإن مِن شَيءٍ إلّا يُسَبِّحُ بِحَمدِكَ ، فَلَكَ الحَمدُ وَالمَجدُ ، وعُلُوُّ الجَدِّ ، يا ذَا الجَلالِ وَالإِكرامِ ، وَالفَضلِ وَالإِنعامِ ، وَالأَيادِي الجِسامِ ، وأنتَ الجَوادُ الكَريمُ ، الرَّؤوفُ الرَّحيمُ ، أوسِع عَلَيَّ مِن رِزقِكَ ، وعافِني في بَدَني وديني ، وآمِن خَوفي ، وأعتِق رَقَبَتي مِنَ النّارِ .
اللّهُمَّ لا تَمكُر بي ولا تَستَدرِجني ولا تَخذُلني ، وَادرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَالإِنسِ .
[ثُمَّ رَفَعَ عليه السلام صَوتَهُ وبَصَرَهُ إلَى السَّماءِ وعَيناهُ قاطِرَتانِ كَأَنَّهُما مَزادَتانِ ، وقالَ :] ۵
يا أسمَعَ السّامِعينَ ، ويا أبصَرَ النّاظِرينَ ، ويا أسرَعَ الحاسِبينَ ، ويا أرحَمَ الرّاحِمينَ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وأسأَلُكَ اللّهُمَّ حاجَتِيَ الَّتي إن أعطَيتَنيها لَم يَضُرَّني ما مَنَعتَني ، وإن مَنَعتَنيها لَم يَنفَعني ما أعطَيتَني ، أسأَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتي مِنَ النّارِ ، لا إلهَ إلّا أنتَ وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ ، لَكَ المُلكُ ولَكَ الحَمدُ ، وأنتَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ ، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ! ۶
إلهي! أنَا الفَقيرُ في غِنايَ ، فَكَيفَ لا أكونُ فَقيرا في فَقري ؟
إلهي! أنَا الجاهِلُ في عِلمي ، فَكَيفَ لا أكونُ جَهولاً في جَهلي ؟
إلهي! إنَّ اختِلافَ تَدبيرِكَ ، وسُرعَةَ طَواءِ مَقاديرِكَ ، مَنَعا عِبادَكَ العارِفينَ بِكَ عَنِ السُّكونِ إلى عَطاءٍ ، وَاليَأسِ مِنكَ في بَلاءٍ .
إلهي! مِنّي ما يَليقُ بِلُؤمي ، ومِنكَ ما يَليقُ بِكَرَمِكَ .
إلهي! وَصَفتَ نَفسَكَ بِاللُّطفِ وَالرَّأفَةِ لي قَبلَ وُجودِ ضَعفي ، أفَتَمنَعُني مِنهُما بَعدَ وُجودِ ضَعفي ؟
إلهي! إن ظَهَرَتِ المَحاسِنُ مِنّي فَبِفَضلِكَ ، ولَكَ المِنَّةُ عَلَيَّ ، وإن ظَهَرَتِ المَساوِئُ مِنّي فَبِعَدلِكَ ، ولَكَ الحُجَّةُ عَلَيَّ .
إلهي! كَيفَ تَكِلُني ، وقَد تَوَكَّلتَ لي ؟ وكَيفَ اُضامُ ۷ ، وأنتَ النّاصِرُ لي ؟ أم كَيفَ أخيبُ ، وأنتَ الحَفِيُّ ۸ بي ؟
ها أنَا أتَوَسَّلُ إلَيكَ بِفَقري إلَيكَ ، وكَيفَ أتَوَسَّلُ إلَيكَ بِما هُوَ مَحالٌ أن يَصِلَ إلَيكَ ؟ أم كَيفَ أشكو إلَيكَ حالي ، وهُوَ لا يَخفى عَلَيكَ ؟ أم كَيفَ اُتَرجِمُ بِمَقالي ، وهُوَ مِنكَ ، بَرَزٌ إلَيكَ ؟ أم كَيفَ تُخَيِّبُ آمالي ، وهِيَ قَد وَفَدَت إلَيكَ ؟ أم كَيفَ لا تُحِسنُ أحوالي ، وبِكَ قامَت ؟
إلهي! ما ألطَفَكَ بي مَعَ عَظيمِ جَهلي ! وما أرحَمَكَ بي مَعَ قَبيحِ فِعلي !
إلهي! ما أقرَبَكَ مِنّي وأبعَدَني عَنكَ ! وما أرأَفَكَ بي ، فَمَا الَّذي يَحجُبُني عَنكَ ؟
إلهي! عَلِمتُ بِاختِلافِ الآثارِ ، وتَنَقُّلاتِ الأَطوارِ ، أنَّ مُرادَكَ مِنّي أن تَتَعَرَّفَ إلَيَّ في كُلِّ شَيءٍ ، حَتّى لا أجهَلَكَ في شَيءٍ .
إلهي! كُلَّما أخرَسَني لُؤمي أنطَقَني كَرَمُكَ ، وكُلَّما آيَسَتني أوصافي أطمَعَتني مِنَنُكَ .
إلهي! مَن كانَت مَحاسِنُهُ مَساوِيَ ، فَكَيفَ لا تَكونُ مَساويهِ مَساوِيَ ؟ ومَن كانَت حَقايِقُهُ دَعاوِيَ ، فَكَيفَ لا تَكونُ دَعاويهِ دَعاوِيَ ؟
إلهي! حُكمُكَ النّافِذُ ، ومَشِيَّتُكَ القاهِرَةُ ، لَم يَترُكا لِذي مَقالٍ مَقالاً ، ولا لِذي حالٍ حالاً .
إلهي! كَم مِن طاعَةٍ بَنَيتُها ، وحالَةٍ شَيَّدتُها ، هَدَمَ اعتِمادي عَلَيها عَدلُكَ ، بل أقالَني مِنها فَضلُكَ .
إلهي! إنَّكَ تَعلَمُ أنّي وإن لَم تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّي فِعلاً جَزما ، فَقَد دامَت مَحَبَّةً وعَزما .
إلهي! كَيفَ أعزِمُ وأنتَ القاهِرُ ؟ وكَيفَ لا أعزِمُ وأنتَ الآمِرُ ؟
إلهي! تَرَدُّدي فِي الآثارِ يوجِبُ بُعدَ المَزارِ ، فَاجمَعني عَلَيكَ بِخِدمَةٍ توصِلُني إلَيكَ .
كَيفَ يُستَدَلُّ عَلَيكَ بِما هُوَ في وُجودِهِ مُفتَقِرٌ إلَيكَ ، أيَكونُ لِغَيرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَيسَ لَكَ ، حَتّى يَكونَ هُوَ المُظهِرَ لَكَ ؟ مَتى غِبتَ حَتّى تَحتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيكَ ؟ ومَتى بَعِدتَ حَتّى تَكونَ الآثارُ هِيَ الَّتي توصِلُ إلَيكَ ؟ عَمِيَت عَينٌ لا تَراكَ ۹ عَلَيها رَقيبا ، وخَسِرَت صَفقَةُ عَبدٍ لَم تَجعَل لَهُ مِن حُبِّكَ نَصيبا .
إلهي! أمَرتَ بِالرُّجوعِ إلَى الآثارِ ، فَارجِعني إلَيكَ بِكِسوَةِ الأَنوارِ ، وهِدايَةِ الاِستِبصارِ ، حَتّى أرجِعَ إلَيكَ مِنها كَما دَخَلتُ إلَيكَ مِنها ؛ مَصونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيها ، ومَرفوعَ الهِمَّةِ عَنِ الاِعتِمادِ عَلَيها ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ .
إلهي! هذا ذُلّي ظاهِرٌ بَينَ يَدَيكَ ، وهذا حالي لا يَخفى عَلَيكَ ، مِنكَ أطلُبُ الوُصولَ إلَيكَ ، وبِكَ أستَدِلُّ عَلَيكَ ، فَاهدِني بِنورِكَ إلَيكَ ، وأقِمني بِصِدقِ العُبودِيَّةِ بَينَ يَدَيكَ .
إلهي! عَلِّمني مِن عِلمِكَ المَخزونِ ، وصُنّي بِسِرِّكَ المَصونِ .
إلهي! حَقِّقني بِحَقايِقِ أهلِ القُربِ ، وَاسلُك بي مَسلَكَ أهلِ الجَذبِ .
إلهي! أغنِني بِتَدبيرِكَ لي عَن تَدبيري ، وبِاختِيارِكَ عَنِ اختِياري ، وأوقِفني عَلى مَراكِزِ اضطِراري .
إلهي! أخرِجني مِن ذُلِّ نَفسي ، وطَهِّرني مِن شَكّي وشِركي ، قَبلَ حُلولِ رَمسي ۱۰ .
بِكَ أنتَصِرُ فَانصُرني ، وعَلَيكَ أتَوَكَّلُ فَلا تَكِلني ، وإيّاكَ أسأَلُ فَلا تُخَيِّبني ، وفي فَضلِكَ أرغَبُ فَلا تَحرِمني ، وبِجَنابِكَ أنتَسِبُ فَلا تُبعِدني ، وبِبابِكَ أقِفُ فَلا تَطرُدني .
إلهي! تَقَدَّسَ رِضاكَ أن تَكونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنكَ ، فَكَيفَ يَكونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّي ؟
إلهي! أنتَ الغَنِيُّ بِذاتِكَ أن يَصِلَ إلَيكَ النَّفعُ مِنكَ ، فَكَيفَ لا تَكونُ غَنِيّا عَنّي ؟
إلهي! إنَّ القَضاءَ وَالقَدَرَ يُمَنّيني ، وإنَّ الهَوى ۱۱ بِوَثائِقِ الشَّهوَةِ أسَرَني ، فَكُن أنتَ النَّصيرَ لي حَتّى تَنصُرَني وتُبَصِّرَني ، وأغنِني بِفَضلِكَ حَتّى أستَغنِيَ بِكَ عَن طَلَبي .
أنتَ الَّذي أشرَقتَ الأَنوارَ في قُلوبِ أولِيائِكَ حَتّى عَرَفوكَ ووَحَّدوكَ ، وأنتَ الَّذي أزَلتَ الأَغيارَ عَن قُلوبِ أحِبّائِكَ حَتّى لَم يُحِبّوا سِواكَ ، ولَم يَلجَؤوا إلى غَيرِكَ . أنتَ المونِسُ لَهُم حَيثُ أوحَشَتهُمُ العَوالِمُ ، وأنتَ الَّذي هَدَيتَهُم حَيثُ استَبانَت لَهُمُ المَعالِمُ .
ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ ؟ ومَا الَّذي فَقَدَ مَن وَجَدَكَ ؟ لَقَد خابَ مَن رَضِيَ دونَكَ بَدَلاً ، ولَقَد خَسِرَ مَن بَغى عَنكَ مُتَحَوِّلاً .
كَيفَ يُرجى سِواكَ وأنتَ ما قَطَعتَ الإِحسانَ ؟ وكَيفَ يُطلَبُ مِن غَيرِكَ وأنتَ ما بَدَّلتَ عادَةَ الاِمتِنانِ ؟
يا مَن أذاقَ أحِبّاءَهُ حَلاوَةَ المُؤانَسَةِ فَقاموا بَينَ يَدَيهِ مُتَمَلِّقينَ ، ويا مَن ألبَسَ أولِياءَهُ مَلابِسَ هَيبَتِهِ فَقاموا بَينَ يَدَيهِ مُستَغفِرينَ ، أنتَ الذّاكِرُ قَبلَ الذّاكِرينَ ، وأنتَ البادي بِالإِحسانِ قَبلَ تَوَجُّهِ العابِدينَ ، وأنتَ الجَوادُ بِالعَطاءِ قَبلَ طَلَبِ الطّالِبينَ ، وأنتَ الوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبتَ لَنا مِنَ المُستَقرِضينَ .
إلهي! اُطلُبني بِرَحمَتِكَ حَتّى أصِلَ إلَيكَ ، وَاجذِبني بِمَنِّكَ حَتّى اُقبِلَ عَلَيكَ .
إلهي! إنَّ رَجائي لا يَنقَطِعُ عَنكَ وإن عَصَيتُكَ ، كَما أنَّ خَوفي لا يُزايِلُني وإن أطَعتُكَ ، فَقَد رَفَعَتني (/ دفَعَتني) العَوالِمُ إلَيكَ ، وقَد أوقَعَني عِلميبِكَرَمِكَ عَلَيكَ .
إلهي! كَيفَ أخيبُ وأنتَ أمَلي ؟ أم كَيفَ اُهانُ وعَلَيكَ مُتَّكَلي ؟
إلهي! كَيفَ أستَعِزُّ وفِي الذِّلَّةِ أركَزتَني ؟ أم كَيفَ لا أستَعِزُّ وإلَيكَ نَسَبتَني ؟
إلهي! كَيفَ لا أفتَقِرُ وأنتَ الَّذي فِي الفُقَراءِ أقَمتَني ؟ أم كَيفَ أفتَقِرُ وأنتَ الَّذي بِجودِكَ أغنَيتَني ؟
وأنتَ الَّذي لا إلهَ غَيرُكَ ؛ تَعَرَّفتَ لِكُلِّ شَيءٍ فَما جَهِلَكَ شَيءٌ ، وأنتَ الَّذي تَعَرَّفتَ إلَيَّ في كُلِّ شَيءٍ فَرَأَيتُكَ ظاهِرا في كُلِّ شَيءٍ ، وأنتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَيءٍ .
يا مَنِ استَوى بِرَحمانِيَّتِهِ فَصارَ العَرشُ غَيبا في ذاتِهِ ، مَحَقتَ الآثارَ بِالآثارِ ، ومَحَوتَ الأَغيارَ بِمُحيطاتِ أفلاكِ الأَنوارِ .
يا مَنِ احتَجَبَ في سُرادِقاتِ ۱۲ عَرشِهِ عَن أن تُدرِكَهُ الأَبصارُ ، يا مَن تَجَلّى بِكَمالِ بَهائِهِ فَتَحَقَّقَت عَظَمَتُهُ [مِنَ] ۱۳ الاِستِواءِ ، كَيفَ تَخفى وأنتَ الظّاهِرُ ؟ أم كَيفَ تَغيبُ وأنتَ الرَّقيبُ الحاضِرُ ؟ إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ . وَالحَمدُ للّهِِ وَحدَهُ . ۱۴

1.أسبغ عليه النعمة : أي أتمّها (الصحاح : ج ۴ ص ۱۳۲۰ «سبغ») .

2.تقول : رَفَدتُه ؛ إذا أعَنتَه (الصحاح : ج ۲ ص ۴۷۵ «رفد») .

3.في المصدر : «المستقبلين» ، والصواب ما أثبتناه كما في بحار الأنوار والبلد الأمين .

4.تَنَصَّلَ : أي انتفى من ذنبه واعتذر إليه (النهاية : ج ۵ ص ۶۷ «نصل») .

5.أثبتنا ما بين المعقوفين من البلد الأمين : ص ۲۵۸ وراجع : بحار الأنوار : ج ۹۸ ص ۲۱۳ ح ۲ و مستدرك الوسائل : ج ۱۰ ص ۲۵ ح ۱۱۳۷۰ .

6.عند هذه الكلمات تمّ دعاؤه عليه السلام في البلد الأمين ، ولم يذكر قوله بعد ذلك : «إلهي أنا الفقير . . .» إلى آخر الدعاء . ثمّ قال : فلم يكن له عليه السلام جهد إلّا قوله : يا ربّ ، يا ربّ ، بعد هذا الدعاء ، وشغل من حضر ممّن كان حوله وشهد ذلك المحضر عن الدعاء لأنفسهم ، وأقبلوا على الاستماع له عليه السلام ، والتأمين على دعائه ، قد اقتصروا على ذلك لأنفسهم ، ثمّ علت أصواتهم بالبكاء معه ، وغربت الشمس ، وأفاض عليه السلام وأفاض الناس معه (البلد الأمين : ص ۲۵۸ وراجع : بحار الأنوار : ج ۹۸ ص ۲۱۳ ح ۲ و مستدرك الوسائل : ج ۱۰ ص ۲۶ ح ۱۱۳۷۰) . جدير بالذكر أنّنا نقلنا المقطع التالي من الدعاء عن كتاب الإقبال للسيّد ابن طاووس ، ولهذا وقع الاختلاف في كون المقطع المذكور من دعاء الإمام الحسين عليه السلام أم من غيره ، وسنتعرّض لذلك في البيان الذي نذكره بعد إيراد الدعاء .

7.الضّيْمُ : الظلم (الصحاح : ج ۵ ص ۱۹۷۳ «ضيم») .

8.حَفِيَ به : أي بالغ في برّه والسؤال عنه (النهاية : ج ۱ ص ۴۰۹ «حفا») .

9.في المصدر : «لا تَزال» ، والتصويب من بحار الأنوار .

10.الرَّمس : الدَّفن ، والقَبر (القاموس المحيط : ج ۲ ص ۲۲۰ «رمس») .

11.في المصدر : «الهواء» ، والتصويب من بحار الأنوار .

12.السُّرادِقُ : واحد السرادقات التي تمدّ فوق صحن الدار (الصحاح : ج ۴ ص ۱۴۹۶ «سردق») .

13.. ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار .

14.الإقبال (طبعة دار الكتب الإسلاميّة) : ص ۳۳۹ ، البلد الأمين : ص ۲۵۱ وليس فيه ذيله من : «إلهي ، أنا الفقير في غناي . . .» ، بحار الأنوار : ج ۹۸ ص ۲۱۶ ح ۲ .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد چهاردهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 9604
صفحه از 523
پرینت  ارسال به