۳۸۴۷.خداوندا! اين است ستايش و تمجيد من از تو و اخلاص من در مقام يكتاپرستى و اقرار من به نعمت هاى تو، در مقامِ شمارش آنها . هر چند من اعتراف دارم كه بر اثر فزونى، فراوانى، آشكارى و پيشى جُستن اين نعمت ها از زمان پيدايش من، توانِ شمارش آنها را ندارم كه همواره در آن زمان ، به وسيله اين نعمت ها به من يادآورى مى كردى، از همان زمان كه مرا آفريدى و خلق كردى و از همان آغاز عمر، مرا از ندارى به توانگرى در آوردى و گرفتارى ام را برطرف كردى و اسبابِ آسايشم را فراهم ساختى و سختى ام را دفع نمودى و اندوهم را زُدودى و بدنم را تن درست و دينم را به سلامت داشتى، و اگر براى ياد كردن نعمتت، تمامى جهانيان از پيشينيان و پسينيان به من كمك كنند، نه من توان يادكردِ آنها را دارم و نه آنان دارند .
[خداوندا!] پاك و بلند مرتبه اى و پروردگارِ بزرگ ، كريم و مهربانى . نعمت هايت به شمار در نمى آيد و به ستايشت نمى توان رسيد و نعمت هايت را تلافى نمى توان كرد. بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و نعمت هايت را بر ما كامل كن و با اطاعت خويش ، سعادتمندمان فرما. منزّهى تو . معبودى جز تو نيست.
خداوندا! تويى كه دعاى درمانده را اجابت مى كنى و بدى را برطرف مى سازى و به فرياد گرفتار مى رسى و بيمار را شفا مى دهى و نادار را برخوردار مى سازى و شكستگى را مرمّت مى كنى و به خُردسال ، رحم مى كنى و كهن سال را يارى مى دهى و جز تو، پشتيبانى نيست و بالاتر از تو، توانايى نيست، و تويى بلندمرتبه و بزرگ .
اى رها كننده اسير در كُند و زنجير! اى روزى دهنده كودك خردسال! اى پناهِ ترسانى كه پناه مى جويد! اى آن كه نه انبازى دارد و نه وزيرى! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و در اين شامگاه ، بهترين چيزهايى را كه عطا مى كنى و به هر يك از بندگانت مى دهى، به من عطا كن ، از نعمت هايى كه به آفريدگان مى بخشى و نعمت هايى كه آنها را تجديد مى كنى و بلاهايى كه آنها را مى گردانى و گرفتارى هايى كه آنها را برطرف مى سازى و دعاهايى كه آنها را مى شنوى و كارهاى نيكى كه آنها را مى پذيرى و كارهاى زشتى كه آنها را مى پوشانى ، كه تو به هر چه بخواهى ، دقيق و آگاهى و بر هر كارى توانايى .
خداوندا! تو نزديك ترين كسى هستى كه مى توان از او مسئلت كرد . از هر كسى ، زودتر خواهش را اجابت مى كنى و از هر بخشنده اى ، بزرگوارترى و عطايت، از هر كسى بيشتر است و در اجابت درخواست ، از همه شنواترى. اى رحمتگرِ دنيا و آخرت و مهربان در آن دو! كسى كه مانند تو از او درخواست شود، نيست و جز تو ، آرزو شده اى نيست. خواندمَت ، اجابت كردى و درخواست نمودم، عطا كردى و به تو ميل كردم، بر من رحمت آوردى و به تو اعتماد كردم، نجاتم دادى و به درگاه تو ناليدم، كفايتم كردى.
خداوندا! بر محمّد، بنده و فرستاده و پيامبرت و بر خاندان پاك و پاكيزه او، همگى، درود فرست و نعمت هايت را بر ما كامل كن و عطايت را بر ما گوارا گردان و نام ما را در زمره سپاس گزارانت و ياد كنندگان نعمت هايت بنويس. آمين، آمين، اى پروردگار جهانيان!
خداوندا! اى آن كه مالك مُلك وجودى و بر هر كارى، توانايى و قاهرى و عيب و نافرمانى خلق را مى پوشانى و چون آمرزش جويند، مى آمرزى! اى كمال مطلوب جويندگان مشتاق و منتهاى آرزوى اميدواران! اى كه دانش او به هر چيزى احاطه دارد و رأفت و مهر و بردبارى اش، توبه كنندگان را فرا گرفته است!
خداوندا! در اين شبى كه آن را به وسيله محمّد ـ پيامبرت و فرستاده ات و برگزيده ات از ميان آفريدگانت و امين تو بر وحْيت ـ شرافت و بزرگى دادى، به درگاه تو رو مى آوريم.
خداوند! بر محمّد ، آن مژده دهنده وترساننده و آن چراغ تابناك ـ كه به وسيله او بر مسلمانان ، نعمت بخشيدى و او را براى جهانيان، رحمت قرار دادى ـ، درود فرست .
خداوندا! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست، چنان كه محمّد ، نزد تو شايسته آن است. اى خداى بزرگ! بر او و خاندان برگزيده و پاك و پاكيزه او، همگى، درود فرست و با پرده عفو خويش ، زشتى هاى ما را بپوشان، كه صداها به هر زبانى، به سوى تو بلند است و در اين شب ، براى ما بهره اى از هر خيرى كه آن را ميان بندگانت تقسيم مى كنى و نورى كه بدان ، هدايت مى فرمايى و از هر رحمتى كه آن را مى گسترى و از هر بركتى كه آن را فرو مى فرستى و از هر عافيتى كه آن را مى پوشانى و از هر روزى اى كه آن را مى گسترى ، اى مهربان ترينِ مهربانان!
خداوندا! ما را در اين هنگام ، باز گردان ، در حالى كه پيروزمند، رستگار، پذيرفته و بهره مند باشيم ، و ما را از نوميدان ، قرار مده و ما را از رحمتت ، بى بهره مگردان و از اميدى كه به فضل تو داريم، محروممان مفرما و ما را ناكام ، باز مگردان و از درگاهت ، مَران و جزو محرومان از رحمتت قرارمان مده و از آن سرريزِ عطايت كه آرزويش را داريم ، نااميدمان مكن ، اى بخشنده ترينِ بخشندگان و كريم ترينِ كريمان !
خداوندا! ما با يقين ، به درگاه تو روى آورديم و قصد خانه محترم تو كرديم. بنا بر اين، ما را بر انجام دادن اعمال حَجّمان، يارى فرما و حجّ ما را كامل گردان و از ما در گذر و عافيتمان ده ، كه دست هايمان را به سوى تو دراز كرده ايم و نشانه هاى اعتراف به گناه را در خود دارد.
خداوندا! در اين شب ، آنچه را از تو درخواست كرديم، به ما عطا كن و كفايتى را كه از تو تقاضا كرده ايم، نصيب نما ، كه جز تو كفايت كننده اى نداريم و جز تو پروردگارى براى ما نيست. فرمان تو بر ما نافذ است و دانشت بر ما احاطه دارد و حُكمت درباره ما عدالت است. خير را براى ما مقدّر فرما و ما را از اهل خير ، قرار ده .
خداوندا! از آن بخشندگى اى كه دارى ، برايمان پاداشى بزرگ ، ذخيره اى گرامى وآسايشى هميشگى مقرّر كن و همه گناهان ما را بيامرز و ما را با كسانى كه سزاوار هلاك اند ، به هلاكت مرسان و مهربانى و رحمت خويش را از ما دور مكن، اى مهربان ترينِ مهربانان!
خداوندا ! ما را در همين وقت ، از كسانى قرار ده كه از تو درخواست كرده اند و بديشان عطا كرده اى، و سپاست گزارده اند و تو نعمتت را بر آنان افزوده اى، و به سويت باز گشته اند و تو پذيرفته اى، و از گناهانشان به سوى تو گريخته اند و تو همه را آمرزيده اى، اى صاحبِ جلالت و بزرگوارى!
خداوندا! ما را [بر كار نيكْ] موفّق ساز و استوارمان بدار و حفظمان كن و زارى ما را بپذير، اى بهترين كسى كه مى توان از او درخواست كرد ! اى مهربان ترين كسى كه از او مِهر خواهند! اى كه نه بر هم نهادن پلك چشم ها بر او پوشيده است، نه اشاره با گوشه ديدگان، نه آنچه در نهانگاه ضمير ، استقرار يافته است، و نه آنچه در پرده دل ها نهفته است. آرى! تمامى آنها را دانش تو شمارش كرده و بردبارىِ تو، در بر گرفته است. منزّهى تو و بسى برترى از آنچه ستمگران مى گويند ! آسمان ها و زمين و هر آنچه در آنهاست، تو را تسبيح مى گويند و هيچ چيزى نيست ، جز اين كه به ستايش تو تسبيح مى گويد. بنا بر اين، ستايش و بزرگى و بلندى رتبه ، از آنِ توست .
اى صاحبِ جلالت و بزرگوارى و برترى و نعمت بخشى و موهبت هاى بزرگ! تو بخشنده و كريم و مهربانى. روزى حلالت را بر من فراخ كن، و هم در تنم و هم در دينم ، عافيتم ده و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ ، آزادم كن .
خداوندا! مرا به مكر خود، دچار مساز و مرا در غفلت تدريجى گرفتار مكن و خوارم مساز و شرّ تبهكارانِ جن وانس را از من ، دور كن» .
سپس امام عليه السلام صدايش را بالا بُرد و نگاهش را به آسمان كرد و در حالى كه چشمانش از [بسيارىِ] اشك ، مانند مَشك آب شده بود ، گفت : «اى شنواترينِ شنوندگان! و اى بيناترينِ بينندگان! و اى با شتاب ترينِ حساب رسان! واى مهربان ترينِ مهربانان! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست.
خداوندا! از تو آن حاجتم را مى خواهم كه اگر آن را به من عطا كنى، ديگر هر چه را از من دريغ كنى، به من زيان نمى رساند، و اگر آن را از من دريغ كنى، ديگر هر چه را به من عطا كنى، به من سود نمى رساند و آن اين است كه آزادى خود را از آتش دوزخ ، از تو خواهانم.
معبودى جز تو نيست، تنهايى و بى انباز . فرمان روايى ، از آنِ توست و ستايش ، تو را سِزَد و تو بر هر كارى توانايى، اى پروردگار من، اى پروردگار من ، اى پروردگار من ! ۱
خداى من ! من در حال توانگرى، نيازمندم . پس چگونه در حال نيازمندى ام، نيازمند نباشم؟
خداى من ! من در عين دانايى ام، نادانم . پس چگونه در حال نادانى ام، نادان نباشم؟
خداى من ! پى در پى آمدن تدبير تو و سرعت تحوّل و پيچش تقديرات تو، مانع از اين شد كه بندگان عارف تو به عطايى جز عطاى تو دلْ آرام باشند و در بلاى تو نوميد شوند.
خداى من ! از من همان سر مى زنَد كه شايسته پستى من است و از تو، آن انتظار مى رود كه شايسته بزرگوارى توست.
خداى من ! تو خود را به لطف و مهربانى برايم توصيف كردى، پيش از آن كه ناتوان باشم . آيا پس از آن كه ناتوان شدم ، مرا از لطف و مهربانى ات بى بهره مى كنى ؟
خداى من! اگر كارهاى نيك از من سر زند، به فضل توست و تو را منّتى است بر من، و اگر كارهاى بد از من رُخ دهد، پس به عدالت تو بستگى دارد [كه چگونه با من رفتار كنى] و تو بر من ، حجّت دارى.
خداى من! چگونه مرا وا مى گذارى ، در صورتى كه كفالتم كردى؟ و چگونه مورد ستم واقع شوم، در حالى كه تو ياور منى؟ يا چگونه نااميد باشم ، حال آن كه تو به من مهربانى؟ هم اينك، به وسيله نيازى كه به تو دارم، به درگاهت توسّل مى جويم و چگونه به وسيله چيزى توسّل جويم كه محال است به تو راه يابد؟ يا چگونه از حال خويش به تو شكايت كنم ، با اين كه حال من بر تو پنهان نيست ؟ يا چگونه [حالم را ]به زبان بيان كنم ، حال آن كه همان هم از پيش توست و برايت آشكار است ؟ يا چگونه اميدهايم را نااميد مى كنى، با اين كه به آستان تو وارد شده است؟ يا چگونه احوالم را نيكو نگردانى ، با اين كه احوالم به واسطه تو بر جاست؟
خداى من ! چه لطفى به من دارى، با اين نادانى بزرگِ من! و چه قدر به من مهربانى، با اين كردار زشت من!
خداى من ! چه قدر تو به من نزديكى و در مقابل ، چه قدر من از تو دورم؟ و چه قدر به من مهربانى و با اين همه ، چه چيزى مرا از تو دور نگاه مى دارد؟
خداى من ! من از دگرگونى آثار و تغيير و تحوّل حالات، در يافته ام كه مراد تو از [آفرينش] من ، آن است كه خود را در هر چيزى به من بشناسانى تا آن كه هيچ چيزى نباشد كه من در آن ، تو را نبينم .
خداى من ! هر اندازه پَستى من، زبانم را لال مى كند، بزرگوارى تو ، آن را گويا مى سازد و هر اندازه كه ويژگى هاى من ، مرا نوميد مى كند، نعمت هاى تو به طمعم مى اندازد.
خداى من ! كسى كه كارهاى خوبش بد باشد، چگونه كارهاى بدش بد نباشد؟ و كسى كه حقيقت گويى هايش ادّعايى بيش نباشد، چگونه ادّعاهايش ادّعا نباشد؟
خداى من ! فرمان نافذت و مشيّت قاهرت، براى هيچ گوينده اى فرصتِ گفتار و براى هيچ صاحبْ حالى ، حسّ و حال نمى گذارد.
خداى من ! چه بسيار طاعتى كه بنياد نهادم و حالتى كه استوارش ساختم، و عدل تو اعتمادم بر آن را از بين برد ؛ امّا فضل تو دستگيرم شد.
خداى من ! تو مى دانى كه هر چند طاعت من ، پايدار و جزمى نبود ؛ ولى دوستى و عزم بر انجام دادن آن ، ادامه دارد.
خداى من ! چگونه تصميم بگيرم، در حالى كه تو قاهرى و چگونه تصميم نگيرم، در حالى كه تو فرماندهى ؟
خداى من ! انديشيدن در آثارت ، مايه دورى ام از ديدار مى شود. پس مرا به خدمتى بگمار كه مرا به تو برساند. چگونه بر وجود تو به چيزى استدلال شود كه خود آن در وجودش به تو نيازمند است؟ آيا اساسا در غيرِ تو ظهورى هست كه در تو نباشد تا آن وسيله ظهور تو باشد؟
تو كِى پنهان شده اى كه نياز به دليلى باشد كه به تو ره نمون شود؟ و چه وقت دور شده اى كه آثار تو ما را به تو برساند؟ كور باد چشمى كه تو را نظاره گر خود نبيند! و زيانبار باد سوداى بنده اى كه بهره اى از دوستى ات براى او قرار ندادى!
خداى من ! فرمان دادى كه به آثار تو رجوع كنم . پس مرا به وسيله پوششى از انوار و راه نمايى بصيرت ، به سوى خود باز گردان تا پس از ديدن اين آثار ، به سوى تو باز گردم، همچنان كه از طريق آنها به مقام معرفت تو وارد شدم، درونم به آثار توجّه نكند و همّتم بلندتر از تكيه بر آنها باشد كه تو بر هر كارى توانايى .
خداى من! اين است خوارى ام كه در نزدت پيداست و اين است حال من كه بر تو پوشيده نيست . از خودِ تو مى خواهم كه مرا به خودت برسانى و به وسيله ذاتت بر تو دليل مى جويم. پس با نور خودت ، مرا بر ذاتت راه نمايى فرما و با اخلاصِ بندگى، مرا در پيشگاهت پايدار گردان.
خداى من ! مرا از علم مخزون خود ، بياموز و به پرده مصونيت خود ، محفوظم بدار.
خداى من ! مرا به حقايق نزديكانِ درگاهت برسان و به طريقه مجذوبان [جمالت ]ره سپارم ساز.
خداى من ! مرا به تدبير خودت از تدبيرم و به اختيارت از اختيارم بى نياز كن و از مواضع درماندگى ام ، آگاهم كن .
خداى من ! از خوارى نفسم بيرونم آور و از شكّ و شرك ، پاكم فرما ، پيش از آن كه به گورم در آيم . از تو يارى مى جويم، پس يارى ام كن و بر تو توكّل كنم، پس مرا وا مگذار و از تو مسئلت مى كنم، پس نااميدم مگردان و به بخششِ تو مايلم، پس محرومم مكن و به حضرت تو منسوبم، پس مرا دور مكن و به درگاهت ايستاده ام، پس طردم مكن.
خداى من ! خشنودى تو از اين كه سببى از سوى تو داشته باشد، مبرّاست . پس چگونه ممكن است كه من ، سبب آن باشم؟
خداى من ! تو به ذات خود ، بى نيازى از اين كه سودى از خودت به تو برسد. پس چگونه از من بى نياز نباشى؟
خداى من! [از يك سو] قضا و قدر ، مرا آرزومند مى كند و از ديگر سو، هواى نفس ، مرا با بندهاى شهوت ، اسير كرده است. بنا بر اين، تو ياور من باش تا پيروزم گردانى و بينايم كنى . با بخشش خود ، بى نيازم كن تا به وسيله تو از طلب كردن ، بى نياز شوم. تو هستى كه انوار معرفت را در دل هاى اولياى خود تابانْدى تا اين كه تو را شناختند و يگانه ات دانستند . تويى كه بيگانگان را از دل هاى دوستانت بيرون راندى تا آنان ، جز تو كسى را دوست نداشته باشند و به غيرِ تو پناهنده نشوند. تويى همدم آنان، آن جا كه عوالمِ هستى ، ايشان را به وحشت اندازد و تويى كه راه نمايى شان مى كنى، آن جا كه نشانه ها برايشان آشكار گردد.
آن كه تو را نيافت ، چه يافته است؟ و آن كه تو را يافت، چه نيافته است؟ به راستى محروم است آن كه به جاى تو به ديگرى راضى شود و به طور حتم ، زيانكار است كسى كه از تو به ديگرى رو كند.
چگونه مى شود به ديگرى اميدوار بود، در حالى كه تو احسانت را قطع نكردى؟ و چگونه مى شود از ديگرى درخواست كرد، در صورتى كه تو شيوه عطابخشى ات را تغيير ندادى؟
اى خدايى كه به دوستانت، شيرينى اُنست را چشاندى وآنان ، در برابرت به ثناگويى برخاستند! و اى خدايى كه بر اولياى خود ، خلعت هاى هيبتت را پوشاندى و آنان ، در برابرت به آمرزش خواهى برخاستند! تويى ياد كننده، پيش از آن كه از تو ياد كنند و تويى آغازگر احسان، پيش از آن كه عبادت كنندگان ، به سويت روى آورند و تويى بخشنده عطابخش، پيش از آن كه درخواست كنندگان ، درخواست كنند و تويى پُر بخشش ، سپس همان را كه به ما بخشيده اى ، از ما وام مى خواهى.
خداى من! با رحمتت ، مرا بطلب تا به تو برسم و با جذبت ، بر من منّت گذار تا به تو روى آورم.
خداى من! به راستى اميدم از تو قطع نمى شود، هر چند تو را نافرمانى كنم ، همچنان كه ترسم برطرف نمى شود، اگر چه از تو فرمان ببرم ؛ چه، عوالم هستى ، مرا به سوى تو رانده است و آن آگاهى اى كه به كَرَم تو دارم، مرا به درگاه تو آورده است.
خداى من! چگونه نااميد گردم ، حال آن كه تو اميد منى؟ يا چگونه خوار شوم ، در حالى كه اعتماد من بر توست؟
خداى من! چگونه عزّت بجويم ، با اين كه در خوارى جايم دادى؟ و چگونه عزّت نجويم ، در صورتى كه تو مرا به خودت نسبت دادى؟
خداى من! چگونه نيازمند نباشم ، با اين كه تو در ميان نيازمندان جايم دادى؟ و چگونه نيازمند باشم ، با اين كه تو به وسيله بخشش خود ، بى نيازم كردى؟ تويى آن كه معبودى جز تو نيست . به هر چيزى خود را شناساندى و هيچ چيزى نيست كه تو را نشناسد . تويى كه خود را در هر چيزى به من شناساندى و من ، تو را در هر چيزى هويدا ديدم . تويى آشكار كننده هر چيزى ، اى كه با رحمتت بر همه چيز سيطره دارى و عرش در ذاتت پنهان شد! تويى كه آثار را با آثار ، نابود كردى و بيگانگان را با احاطه كنندگان فلك هاى نور ، محو ساختى .
اى آن كه در سراپرده هاى عرش خود ، پنهان شد از اين كه ديده ها او را درك كنند! اى آن كه به كمال زيبايى تجلّى كرد و جلال و عظمتش، تمامى مراتب وجود را فرا گرفت! چگونه پنهان شوى، در صورتى كه تو پيدايى؟ يا چگونه غايب شوى، حال آن كه تو نگهبان و حاضرى؟ به راستى تو بر هر كارى توانايى، و ستايش، تنها ويژه خداوند است» .