۳۸۴۷.خداوندا! بر من ، خشم مگير و اگر تو بر من خشم نگيرى، از ديگرى باكى ندارم، و البته عافيت تو براى من، گشاده تر است. پس ، از تو مى خواهم ، به نور ذاتت ـ كه زمين و آسمان ها بِدان روشن شد و تاريكى ها بِدان برطرف گرديد و كار پيشينيان و پسينيان ، بِدان اصلاح شد ـ ، كه مرا در حال خشم خويش ، نَميرانى و خشمت را بر من فرو نفرستى. تو حقّ عتاب دارى و از تو عذر مى خواهم تا [پيش از خشمت] از من ، خشنود شوى .
معبودى جز تو نيست ، اى پروردگارِ سرزمين محترم و مشعر الحرام و خانه كهن كه بركت را بر آن نازل كردى و آن را براى مردمان ، خانه امنى قرار دادى!
اى كسى كه به بردبارى خود ، از گناهان بزرگ در گذشتى! اى كسى كه به فضل خود ، نعمت ها را فراوان كردى! اى كسى كه به كَرَم خود ، عطاياىِ شايان دادى ! اى ذخيره ام در سختى! اى همدم من در قبرم ! اى ولى نعمت من! اى خداى من و پدران من ، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب عليهم السلام ، و پروردگارِ جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل عليهم السلام ، و پروردگارِ محمّد ، خاتم پيامبران و خاندان برگزيده اش ، و فرو فرستنده تورات و انجيل و زبور و قرآنِ باعظمت ، و نازل كننده كهيعص و طه و يس و قرآنِ حكيم .
[اى خدا!] تويى پناهم ، هنگامى كه راه هاى زندگى با همه گستردگى اش بر من ، دشوار شود و زمين با همه پهناورى اش ، بر من تنگ گردد، و اگر رحمت تو نبود ، به يقين ، من از هلاك شدگان بودم . تويى كه لغزشم را ناديده مى گيرى و اگر پرده پوشى تو نبود ، به يقين، من از رسوا شدگان بودم . تويى كه با يارى ات مرا بر دشمنانم ظفر مى بخشى و اگر يارى تو نبود ، به يقين ، من از مغلوب شدگان بودم.
اى آن كه بلندى و برترى را به خود اختصاص داده و دوستانش هم به وسيله عزّت او عزّت مى يابند ! اى آن كه پادشاهان در برابرش طوق خوارى بر گردن نهاده اند و از قهر او هراسان اند!
اى آن كه نگاه گوشه چشم ها و اسرار نهفته در سينه ها و حوادثى را كه در زمان ها و روزگارانْ نهان است، مى داند! اى آن كه چگونگى آن ذات پنهان را كسى جز او نمى داند! اى آن كه حقيقتِ او را جز او كسى نمى داند ! اى آن كه از آنچه او مى داند ، جز خود او كسى آگاه نيست! اى آن كه زمين را بر آب فِشُرد و هوا را به آسمان بست!
اى آن كه گرامى ترينِ نام ها از آنِ اوست! اى صاحب احسانى كه هرگز قطع نمى شود! اى آن كه كاروان را براى رهايى يوسف عليه السلام در آن بيابان بى آب و علف ، برگماشت و او را از چاه، بيرون آورد و پس از بردگى به اوجِ شاهى اش رسانيد! اى آن كه يوسف را به يعقوب باز گردانْد، پس از آن كه ديدگانش از اندوه ، سفيد و دلش از اندوه ، آكنده شده بود !
اى برطرف كننده رنج و گرفتارى از ايّوب ! اى نگه دارنده دستان ابراهيم عليه السلام ، در كهن سالى و در پايان عمر، از بُريدنِ سر فرزندش! اى آن كه دعاى زكريّا عليه السلام را به اجابت رسانْد و يحيى عليه السلام را به او بخشيد و او را تنها و بى كس ، وا نگذاشت! اى آن كه يونس را از شكم ماهى بيرون آورد !
اى كسى كه دريا را براى بنى اسرائيل شكافت و آنان را رهانيد و فرعون و سپاهيانش را غرق كرد !
اى آن كه بادها را نويد دهندگانى پيشاپيشِ رحمتش فرستاد ! اى آن كه بر عذاب نافرمانان خلق خود ، شتاب نمى كند!
اى آن كه ساحران [ـِ فرعون] را پس از مدّت ها انكار و كفر ، رهايى بخشيد، در صورتى كه آنان از نعمت هايش برخوردار بودند، روزى او را مى خوردند و ديگرى را مى پرستيدند و به دشمنى و مخالفت با او برخاسته بودند و پيامبرانش را تكذيب مى كردند!
اى خدا ، اى آغازگر، اى جاودانى كه پايان ندارى !
اى زنده ، اى برپا دارنده ، اى زنده كننده مردگان!
اى آن كه بر سرِ هر كس ، با آنچه به دست آورده است، ايستاده اى !
اى كه سپاس گزارى من در برابرش اندك است ، ولى محرومم نمى كند، و خطايم بزرگ است ، ولى رسوايم نمى سازد و مرا بر نافرمانى خويش مى بيند ، ولى بى آبرويم نمى گردانَد!
اى آن كه مرا در كودكى حفظ كرد! اى آن كه مرا در بزرگ سالى روزى داد! اى آن كه نعمت هايى كه به من داده ، به شمار نمى آيد و نعمت هايش را تلافى ممكن نباشد!
اى آن كه با نيكى و احسان با من رفتار كرد ؛ ولى من با بدى و نافرمانى با او رو به رو شدم! اى آن كه مرا به ايمان ره نمون شد، پيش از آن كه شيوه سپاس گزارى نعمتش را بشناسم!
اى آن كه او را در حال بيمارى خواندم، شفايم بخشيد، و در حال برهنگى خواندم ، مرا پوشانيد، و در حال گرسنگى خواندم، سيرم كرد، و در حال تشنگى خواندم، سيرابم نمود، و در حال خوارى خواندم، عزّتم بخشيد، و در حال نادانى خواندم، دانايم كرد، و در حالِ تنهايى خواندم، فزونىِ جمعيّتم بخشيد، و در حال غربت خواندم، مرا برگردانْد، و در نادارى خواندم، دارايم كرد، و در كمك خواهى خواندم، يارى ام داد، و در ثروتمندى خواندم، دارايى ام را از من باز نگرفت، و [زمانى كه] از همه اين خواسته ها دَم بستم، او احسان به من را آغاز كرد!
بنا بر اين، ستايش، از آنِ توست ، اى آن كه لغزشم را ناديده گرفت و گرفتارى ام را دور كرد و دعايم را اجابت فرمود و عيب هايم و گناهانم را پوشانْد و مرا به خواسته ام رسانيد و بر دشمنم يارى ام داد! اگر بخواهم نعمت ها و عطاها و مرحمت هاى بزرگت را بشمارم، نمى توانم.
اى مولاى من! تويى كه نعمت دادى . تويى كه احسان كردى . تويى كه نيكى فرمودى . تويى كه فزونى بخشيدى . تويى كه منّت نهادى . تويى كه روزى دادى . تويى كه عطا كردى . تويى كه بى نياز ساختى . تويى كه توانگر كردى . تويى كه پناه دادى . تويى كه كفايت كردى . تويى كه هدايت كردى . تويى كه نگه داشتى . تويى كه پوشاندى . تويى كه آمرزيدى . تويى كه پشيمانى ام را پذيرفتى . تويى كه مُكنت دادى . تويى كه عزّت بخشيدى . تويى كه كمك كردى . تويى كه پشتيبانى كردى . تويى كه تأييد كردى . تويى كه يارى دادى . تويى كه شفا بخشيدى . تويى كه عافيت دادى . تويى كه گرامى داشتى.
پروردگارا ! بزرگى و برترى و ستايشِ هميشگى ، ويژه توست و سپاس گزارىِ هماره ، از آنِ توست.
از اين سو ـ اى معبود ـ ، منم كه به گناهانم اعتراف مى كنم. پس آنها را بيامرز. اين منم كه بد كردم .منم كه خطا كردم . منم كه غفلت ورزيدم . منم كه نادانى كردم . منم كه [به بدى] همّت گماشتم . منم كه فراموش كردم . منم كه به خود ، اعتماد كردم . منم كه عمدا بدى كردم . منم كه وعده دادم و منم كه خُلف وعده كردم . منم كه پيمان شكنى كردم . منم كه به بدى اقرار كردم.
خداى من ! به نعمت هاى تو بر خود ، اعتراف دارم و با اقرار به گناهان خويش ، به سوى تو باز مى گردم . پس، مرا بيامرز، اى كه گناهان بندگانت به تو زيان نمى رسانَد و تو از عبادت آنان ، بى نيازى و هر كدام از بندگانت كه بخواهند كارشايسته اى انجام دهند ، با يارى و رحمتت توفيقشان مى دهى. پس ستايش ، از آنِ توست .
خداوندا! به من دستور دادى و من، نافرمانى كردم، و مرا نهى فرمودى ، ولى من ، نهىِ تو را مرتكب شدم و اينك به حالى افتاده ام كه نه وسيله برائت جويى دارم كه پوزش بخواهم، و نه نيرويى دارم كه از آن ، يارى گيرم. پس با چه وسيله اى با تو رو به رو شوم، اى مولاى من؟ با گوشم ، با چشمم ، با زبانم ، با دستم يا با پايم؟ آيا همه اينها نعمت هاى تو در نزد من نبودند ؟ با همه آنها تو را نافرمانى كردم، اى مولاى من! پس تو حجّت و راه [مؤاخذه] بر من دارى .
اى كه [عيب ها و لغزش هاى] مرا پوشاندى و نگذاشتى كه پدران و مادران ، مرا برانند يا خويشاندان و برادران ، سرزنشم نمايند، يا سلاطين ، كيفرم دهند و اگر آنان ـ اى مولاى من ـ بر آنچه تو از من آگاهى دارى، آگاهى مى يافتند، هيچ مهلتم نمى دادند و از خود ، دورم مى كردند و از من مى بُريدند . اينك ـ اى سرور من ـ اين منم كه پيشِ روى تو، با حالت فروتنى، خوارى، درماندگى و كوچكى ايستاده ام . نه وسيله اى براى تبرئه شدن دارم كه پوزش بخواهم ، نه نيرويى دارم كه از آن ، يارى جويم ، نه دليلى دارم كه بدان چنگ در زنم ، و نه مى توانم بگويم كه من ، اين گناه را نكرده ام و آن بد را انجام نداده ام.
به فرض كه انكار كنم، كجا اين انكار مى تواند ـ اى مولاى من ـ به من سودى بخشد؟! چگونه و كجا، در حالى كه تمامى اعضاى من به آنچه كرده ام ، بر ضدّ من گواه اند و به يقين ، مى دانم و هيچ ترديدى ندارم كه تو از كارهاى بزرگ ، از من خواهى پرسيد و تويى آن داورِ عادلى كه ستم نمى كند و همان عدالتت ، مرا هلاك مى كند و از تمامى عدالت تو مى گريزم.
و اگر عذابم كنى ـ اى مولاى من ـ ، به سبب گناهانم خواهد بود ، پس از آن كه بر من حجّت دارى و اگر از من درگذرى، به خاطر بُردبارى، بخشندگى و بزرگوارى توست.
معبودى جز تو نيست . منزّهى تو و من از ستمكارانم.
معبودى جز تو نيست . منزّهى تو و من از آمرزش خواهانم.
معبودى جز تو نيست . منزّهى تو و من از يكتاپرستانم.
معبودى جز تو نيست . منزّهى تو و من از بيمناكانم.
معبودى جز تو نيست . منزّهى تو و من از اميدواران مشتاقم .
معبودى جز تو نيست . منزّهى تو و من از درخواست كنندگانم .
معبودى جز تو نيست . منزّهى تو و من از لا إله إلّا اللّه گويانِ تسبيح گويم .
معبودى جز تو نيست . منزّهى تو، پروردگار من و پروردگارِ پدران پيشين من.