۳۸۴۷.من گواهى مى دهم ـ اى خداى من ـ با حقيقتِ ايمانم ، و با تصميم يقينى و عزمِ جزمم ، و با توحيد خالص و بى شايبه خود، و درون سرپوشيده نهادم، و رشته هاى جريان نور ديده ام ، و خطوط صفحه پيشانى ام، و رخنه هاى راه هاى تنفّسم، و پرده هاى نرمه بينى ام، و راه هاى پرده گوشم، و آنچه لب هايم در بر مى گيرد و آن را مى پوشانَد ، و حركت هاى زبانم در تلفّظ، و پيوستگاه كامِ دهان و آرواره ام، و جاى رويش دندان هايم و رسيدنگاه رشته هاى اصلى گردنم ، و جايگاه چشيدن خوراك و نوشاكم ، و رشته و عصبِ مغز سرم، و رشته هاى اصلى رگِ گردنم ، و آنچه در قفسه سينه ام جاى دارد، و شاه رگ پرده دلم، و پاره هاى گوشه و كنار جگرم، و آنچه استخوان هاى دنده هايم در بر دارند ، و سربندهاى استخوان هايم، و سرْانگشتانم، و انقباض عضلات بدنم، و گوشتم و خونم، و پوستم و موى بدنم ، و عصبم و روده ام ، و استخوانم و مغزم و رگ هايم و تمامى اعضا و جوارحم ، و آنچه در دوران شيرخوارگى ام بر اين اعضا بافته شده ، و آنچه زمين از من بر پُشت خود برداشته است، و خوابم و بيدارى ام و آرميدنم ، و حركت هاى ركوع و سجودم [گواهى مى دهم] كه اگر تصميم بگيرم كه در طول اعصار و قرون بكوشم ـ بر فرض كه چنين عمرى بكنم ـ و بخواهم شكر يكى از نعمت هاى تو را به جا آورم، نخواهم توانست ، جز به لطف تو كه اين لطف، خود ، سپاس گزارى ات را از نو بر من واجب مى كند و موجب ستايش تازه و ريشه دار مى گردد.
آرى! و اگر من و آفريدگان حسابگرت ، به جِد بكوشيم كه دامنه نعمتْ بخشى هاى آينده و گذشته تو را حساب كنيم ، نه اندازه آن را مى توانيم دريافت و نه هرگز آن را به شماره توانيم آورد . هرگز! كجا چنين چيزى ميسّر است ، در حالى كه تو از خود ، در كتاب گويايت خبر داده اى كه «اگر نعمت خدا را بشماريد، نمى توانيد آن را به شماره آوريد» .
خدايا! كتاب تو و خبرى كه داده اى ، راست است و پيامبران و فرستادگانت ، آنچه را از وحى خويش بر ايشان فرو فرستادى و از دين خود براى آنان تشريح كردى ، رساندند، جز اين كه ـ اى خداى من ـ به تلاش و كوششم و نهايتِ توان و سعى خودم گواهى مى دهم و از روى ايمان و يقين مى گويم:
ستايش ، خداوندى را سِزد كه فرزندى نگرفت تا از او ارث ببَرَد و انبازى در فرمان روايى برايش نيست تا در آنچه پديد آورد ، با او ضدّيت كند ، و نه نگه دارنده اى از خوارى دارد تا در آنچه به وجود آورد، يارى اش كند. منزّه است، منزّه ، منزّه! اگر در آسمان و زمين ، جز او خدايى مى بود ، آسمان و زمين ، هر دو تباه مى شدند و از هم مى پاشيدند. منزّه است خداى يكتاى يگانه بى نيازى كه فرزندى ندارد و فرزند كسى نيست و هيچ كس ، همتاى او نيست .
ستايش ، خداى راست ؛ ستايشى كه با ستايشِ فرشتگان مقرّب او و پيامبران مُرسَلش برابر باشد! و درود خدا بر بهترينِ آفريدگان او، محمّد ، خاتمِ پيامبران و بر خاندان پاك و پاكيزه و خالص او!» .
سپس ، درخواست امام عليه السلام شدّت گرفت و در دعا كوشيد و اشكِ چشمانش روان شد وادامه داد: «خداوندا! چنان از خودت بيمناكم كن كه گويى تو را مى بينم و به پرواى از خودت خوش بختم گردان و با نافرمانى از خودت ، بدبختم مكن و در قضايت ، برايم خير مقدّر كن و مقدّراتت را برايم مبارك گردان تا نه تعجيلِ آنچه را تو وا پس انداخته اى، بخواهم ، نه تأخير آنچه را تو پيش انداخته اى.
خداوندا! بى نيازى را در نفسم ، يقين را در دلم ، اخلاص را در كردارم ، روشنايى را در چشمم و بينايى را در دينم قرار ده و مرا از اعضا و جوارحم، بهره مند كن و گوش و چشمم را وارثِ من گردان و بر آن كس كه بر من ستم كرده ، يارى ام ده و به من بنمايان كه انتقامم را از او گرفته ام و به آروزيم در باره اش رسيده ام و بدين وسيله ، ديده ام را روشن كن.
خداوندا ! محنتم را برطرف كن ، زشتى هايم را بپوشان ، خطايم را بيامرز ، شيطانم را از من بران و ذمّه ام را از گرو بِرَهان و برايم ـ خداوندا ـ درجه والا در آخرت و دنيا قرار ده .
خداوندا! ستايش ، تو را سِزد كه مرا آفريدى و شنوا و بينايم كردى. ستايش ، تو راست كه مرا آفريدى و از سرِ مهرت به من ، خلقتم را نيكو آراستى، با آن كه از خلقتم بى نياز بودى.
پروردگارا! آن چنان كه مرا پديد آوردى و خلقتم را اعتدال بخشيدى، پروردگارا! آن چنان كه به وجودم آوردى و صورتم را زيبا نگاشتى، پروردگارا! آن چنان كه به من ، احسان كردى وعافيتم دادى، پروردگارا! آن چنان كه مرا محافظت كردى و به من توفيق دادى، پروردگارا! آن چنان كه به من نعمت دادى و هدايتم كردى، پروردگارا! آن چنان كه مرا پناه دادى و از هر خيرى دادى و عطايم كردى، پروردگارا! آن چنان كه غذايم دادى و سيرابم كردى، پروردگارا! آن چنان كه بى نيازم ساختى و با آن ، آرامم كردى ، پروردگارا! آن چنان كه يارى ام دادى و عزّتم بخشيدى، پروردگارا! آن چنان كه از ياد باصفايت به من پوشاندى و از ساخته هايت در حدّ كفايت ، در دسترسم قرار دادى ، بر محمّد وخاندان محمّد ، درود فرست و بر پيشامدهاى ناگوار روزگار و چرخش هاى شب و روز ، يارى ام ده و از هراس هاى دنيا واندوه هاى آخرت ، نجاتم ده و از شرّ آنچه ستمگران در زمين انجام مى دهند، كفايتم كن.
خداوندا! از آنچه مى ترسم، كفايتم فرما و از آنچه هراسانم، نگاهم دار . خودم و دينم را حفظ كن و در سفرم ، مرا محافظت فرما و در خانواده و مالم، جانشين من باش و در آنچه روزى ام كرده اى، بركت ده و در پيشِ خودم ، مرا خوار كن و در چشمان مردم، بزرگم بنما و از شرّ جنّيان و آدميان، سلامتم دار و به گناهانم، رسوايم مكن و به انديشه هاى باطنم، سرافكنده ام مگردان و به كردارم ، مرا مگير و نعمت هايت را از من مگير و مرا جز خودت ، به ديگرى وا مگذار.
[خدايا!] به كه واگذارم مى كنى؟ به خويشاوندى كه از من مى بُرد يا به بيگانه اى كه مرا مى رانَد يا به كسانى كه ضعيف و خوارم بشمُرند، در حالى كه تو پروردگار من و زمامدار امور منى؟! از غربت خويش و دورى خانه ام و خوارى ام نزد كسى كه او را زمامدارِ كارهايم كردى، به تو شكايت مى آورم .