13
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد چهاردهم

۳۸۴۷.من گواهى مى دهم ـ اى خداى من ـ با حقيقتِ ايمانم ، و با تصميم يقينى و عزمِ جزمم ، و با توحيد خالص و بى شايبه خود، و درون سرپوشيده نهادم، و رشته هاى جريان نور ديده ام ، و خطوط صفحه پيشانى ام، و رخنه هاى راه هاى تنفّسم، و پرده هاى نرمه بينى ام، و راه هاى پرده گوشم، و آنچه لب هايم در بر مى گيرد و آن را مى پوشانَد ، و حركت هاى زبانم در تلفّظ، و پيوستگاه كامِ دهان و آرواره ام، و جاى رويش دندان هايم و رسيدنگاه رشته هاى اصلى گردنم ، و جايگاه چشيدن خوراك و نوشاكم ، و رشته و عصبِ مغز سرم، و رشته هاى اصلى رگِ گردنم ، و آنچه در قفسه سينه ام جاى دارد، و شاه رگ پرده دلم، و پاره هاى گوشه و كنار جگرم، و آنچه استخوان هاى دنده هايم در بر دارند ، و سربندهاى استخوان هايم، و سرْانگشتانم، و انقباض عضلات بدنم، و گوشتم و خونم، و پوستم و موى بدنم ، و عصبم و روده ام ، و استخوانم و مغزم و رگ هايم و تمامى اعضا و جوارحم ، و آنچه در دوران شيرخوارگى ام بر اين اعضا بافته شده ، و آنچه زمين از من بر پُشت خود برداشته است، و خوابم و بيدارى ام و آرميدنم ، و حركت هاى ركوع و سجودم [گواهى مى دهم] كه اگر تصميم بگيرم كه در طول اعصار و قرون بكوشم ـ بر فرض كه چنين عمرى بكنم ـ و بخواهم شكر يكى از نعمت هاى تو را به جا آورم، نخواهم توانست ، جز به لطف تو كه اين لطف، خود ، سپاس گزارى ات را از نو بر من واجب مى كند و موجب ستايش تازه و ريشه دار مى گردد.
آرى! و اگر من و آفريدگان حسابگرت ، به جِد بكوشيم كه دامنه نعمتْ بخشى هاى آينده و گذشته تو را حساب كنيم ، نه اندازه آن را مى توانيم دريافت و نه هرگز آن را به شماره توانيم آورد . هرگز! كجا چنين چيزى ميسّر است ، در حالى كه تو از خود ، در كتاب گويايت خبر داده اى كه «اگر نعمت خدا را بشماريد، نمى توانيد آن را به شماره آوريد» .
خدايا! كتاب تو و خبرى كه داده اى ، راست است و پيامبران و فرستادگانت ، آنچه را از وحى خويش بر ايشان فرو فرستادى و از دين خود براى آنان تشريح كردى ، رساندند، جز اين كه ـ اى خداى من ـ به تلاش و كوششم و نهايتِ توان و سعى خودم گواهى مى دهم و از روى ايمان و يقين مى گويم:
ستايش ، خداوندى را سِزد كه فرزندى نگرفت تا از او ارث ببَرَد و انبازى در فرمان روايى برايش نيست تا در آنچه پديد آورد ، با او ضدّيت كند ، و نه نگه دارنده اى از خوارى دارد تا در آنچه به وجود آورد، يارى اش كند. منزّه است، منزّه ، منزّه! اگر در آسمان و زمين ، جز او خدايى مى بود ، آسمان و زمين ، هر دو تباه مى شدند و از هم مى پاشيدند. منزّه است خداى يكتاى يگانه بى نيازى كه فرزندى ندارد و فرزند كسى نيست و هيچ كس ، همتاى او نيست .
ستايش ، خداى راست ؛ ستايشى كه با ستايشِ فرشتگان مقرّب او و پيامبران مُرسَلش برابر باشد! و درود خدا بر بهترينِ آفريدگان او، محمّد ، خاتمِ پيامبران و بر خاندان پاك و پاكيزه و خالص او!» .
سپس ، درخواست امام عليه السلام شدّت گرفت و در دعا كوشيد و اشكِ چشمانش روان شد وادامه داد: «خداوندا! چنان از خودت بيمناكم كن كه گويى تو را مى بينم و به پرواى از خودت خوش بختم گردان و با نافرمانى از خودت ، بدبختم مكن و در قضايت ، برايم خير مقدّر كن و مقدّراتت را برايم مبارك گردان تا نه تعجيلِ آنچه را تو وا پس انداخته اى، بخواهم ، نه تأخير آنچه را تو پيش انداخته اى.
خداوندا! بى نيازى را در نفسم ، يقين را در دلم ، اخلاص را در كردارم ، روشنايى را در چشمم و بينايى را در دينم قرار ده و مرا از اعضا و جوارحم، بهره مند كن و گوش و چشمم را وارثِ من گردان و بر آن كس كه بر من ستم كرده ، يارى ام ده و به من بنمايان كه انتقامم را از او گرفته ام و به آروزيم در باره اش رسيده ام و بدين وسيله ، ديده ام را روشن كن.
خداوندا ! محنتم را برطرف كن ، زشتى هايم را بپوشان ، خطايم را بيامرز ، شيطانم را از من بران و ذمّه ام را از گرو بِرَهان و برايم ـ خداوندا ـ درجه والا در آخرت و دنيا قرار ده .
خداوندا! ستايش ، تو را سِزد كه مرا آفريدى و شنوا و بينايم كردى. ستايش ، تو راست كه مرا آفريدى و از سرِ مهرت به من ، خلقتم را نيكو آراستى، با آن كه از خلقتم بى نياز بودى.
پروردگارا! آن چنان كه مرا پديد آوردى و خلقتم را اعتدال بخشيدى، پروردگارا! آن چنان كه به وجودم آوردى و صورتم را زيبا نگاشتى، پروردگارا! آن چنان كه به من ، احسان كردى وعافيتم دادى، پروردگارا! آن چنان كه مرا محافظت كردى و به من توفيق دادى، پروردگارا! آن چنان كه به من نعمت دادى و هدايتم كردى، پروردگارا! آن چنان كه مرا پناه دادى و از هر خيرى دادى و عطايم كردى، پروردگارا! آن چنان كه غذايم دادى و سيرابم كردى، پروردگارا! آن چنان كه بى نيازم ساختى و با آن ، آرامم كردى ، پروردگارا! آن چنان كه يارى ام دادى و عزّتم بخشيدى، پروردگارا! آن چنان كه از ياد باصفايت به من پوشاندى و از ساخته هايت در حدّ كفايت ، در دسترسم قرار دادى ، بر محمّد وخاندان محمّد ، درود فرست و بر پيشامدهاى ناگوار روزگار و چرخش هاى شب و روز ، يارى ام ده و از هراس هاى دنيا واندوه هاى آخرت ، نجاتم ده و از شرّ آنچه ستمگران در زمين انجام مى دهند، كفايتم كن.
خداوندا! از آنچه مى ترسم، كفايتم فرما و از آنچه هراسانم، نگاهم دار . خودم و دينم را حفظ كن و در سفرم ، مرا محافظت فرما و در خانواده و مالم، جانشين من باش و در آنچه روزى ام كرده اى، بركت ده و در پيشِ خودم ، مرا خوار كن و در چشمان مردم، بزرگم بنما و از شرّ جنّيان و آدميان، سلامتم دار و به گناهانم، رسوايم مكن و به انديشه هاى باطنم، سرافكنده ام مگردان و به كردارم ، مرا مگير و نعمت هايت را از من مگير و مرا جز خودت ، به ديگرى وا مگذار.
[خدايا!] به كه واگذارم مى كنى؟ به خويشاوندى كه از من مى بُرد يا به بيگانه اى كه مرا مى رانَد يا به كسانى كه ضعيف و خوارم بشمُرند، در حالى كه تو پروردگار من و زمامدار امور منى؟! از غربت خويش و دورى خانه ام و خوارى ام نزد كسى كه او را زمامدارِ كارهايم كردى، به تو شكايت مى آورم .


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد چهاردهم
12

۳۸۴۷.وأنَا أشهَدُ ـ يا إلهي ـ بِحَقيقَةِ إيماني ، وعَقدِ عَزَماتِ يَقيني ، وخالِصِ صَريحِ تَوحيدي ، وباطِنِ مَكنونِ ضَميري ، وعَلائِقِ مَجاري نورِ بَصَري ، وأساريرِ صَفحَةِ جَبيني ، وخُرقِ مَسارِبِ نَفَسي ، وخَذاريفِ ۱ مارِنِ ۲ عِرنيني ۳ ، ومَسارِبِ صِماخِ ۴ سَمعي ، وما ضُمَّت وأطبَقَت عَلَيهِ شَفَتايَ ، وحَرَكاتِ لَفظِ لِساني ، ومَغرَزِ حَنَكِ فَمي وفَكّي ، ومَنابِتِ أضراسي ، وبُلوغِ حَبائِلِ بارِعِ عُنُقي ، ومَساغِ مَطعَمي ومَشرَبي ، وحِمالَةِ ۵ اُمِّ رَأسي ، وجُمَلِ حَمائِلِ حَبلِ وَتيني ۶ ، ومَا اشتَمَلَ عَلَيهِ تامورُ ۷ صَدري ، ونِياطُ ۸ حِجابِ قَلبي ، وأفلاذُ حَواشي كَبِدي ، وما حَوَتهُ شَراسيفُ ۹ أضلاعي ، وحِقاقُ مَفاصلي ، وأطرافُ أنامِلي ، وقَبضُ عَوامِلي ، ودَمي وشَعري وبَشَري ، وعَصَبي وقَصَبي ۱۰ وعِظامي ، ومُخّي وعُروقي ، وجَميعُ جَوارِحي ، ومَا انتَسَجَ عَلى ذلِكَ أيّامَ رِضاعي ، وما أقَلَّتِ الأَرضُ مِنّي ، ونَومي ويَقظَتي ، وسُكوني وحَرَكَتي ، وحَرَكاتِ رُكوعي وسُجودي ؛ أن لَو حاوَلتُ وَاجتَهَدتُ مَدَى الأَعصارِ وَالأَحقابِ لَو عُمِّرتُها ، أن اُؤَدِّيَ شُكرَ واحِدَةٍ مِن أنعُمِكَ ، مَا استَطَعتُ ذلِكَ ! إلّا بِمَنِّكَ الموجِبِ عَلَيَّ شُكرا آنِفا جَديدا ، وثَناءً طارِفا ۱۱ عَتيدا .
أجَل ، ولَو حَرَصتُ وَالعادّونَ مِن أنامِكَ أن نُحصِيَ مَدى إِنعامِكَ ، سالِفَةً وآنِفَةً ، لَما حَصَرناهُ عَدَدا ، ولا أحَصيناهُ أبَدا ، هَيهاتَ ! أنّى ذلِكَ ، وأنتَ المُخبِرُ عَن نَفسِكَ في كِتابِكَ النّاطِقِ ، وَالنَّبَأِ الصّادقِ : «وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَآ» ۱۲ ، صَدَقَ كِتابُكَ اللّهُمَّ ونَبَؤُكَ ، وبَلَّغَت أنبِياؤُكَ ورُسُلُكَ ما أنزَلتَ عَلَيهِم مِن وَحيِكَ ، وشَرَعتَ لَهُم مِن دينِكَ ، غَيرَ أنّي أشهَدُ بِجِدّي وجَهدي ، ومَبالِغِ طاقَتي ووُسعي ، وأقولُ مُؤمِنا موقِنا : الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَم يَتَّخِذ وَلَدا فَيَكونَ مَوروثا ، ولَم يَكُن لَهُ شَريكٌ فِي المُلكِ فَيُضادَّهُ فيمَا ابتَدَعَ ، ولا وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرفِدَهُ ۱۳ فيما صَنَعَ ، سُبحانَهُ سُبحانَهُ سُبحانَهُ ! لَو كانَ فيهِما آلِهَةٌ إلَا اللّهُ لَفَسَدَتا وتَفَطَّرَتا ، فَسُبحانَ اللّهِ الواحِدِ الحَقِّ الأَحَدِ الصَّمَدِ ، الَّذي لَم يَلِد ولَم يولَد ولَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَدٌ .
الحَمدُ للّهِِ حَمدا يَعدِلُ حَمدَ مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبينَ ، وأنبيائِهِ المُرسَلينَ ، وصَلَّى اللّهُ عَلى خِيَرَتِهِ مِن خَلقِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ ، وآلِهِ الطّاهِرينَ المُخلَصينَ .
[ثُمَّ اندَفَعَ عليه السلام فِي المَسأَلَةِ وَاجتَهَدَ فِي الدُّعاءِ وقالَ ـ وعَيناهُ تَكِفانِ ۱۴ دُموعا ـ :] ۱۵
اللّهُمَّ اجعَلني أخشاكَ كَأَنّي أراكَ ، وأسعِدني بِتَقواكَ ، ولا تُشقِني بِمَعصِيَتِكَ ، وخِر لي في قَضائِكَ ، وبارِك لي في قَدَرِكَ ، حَتّى لا اُحِبَّ تَعجيلَ ما أخَّرتَ ، ولا تَأخيرَ ما عَجَّلتَ .
اللّهُمَّ اجعَل غِنايَ في نَفسي ، وَاليَقينَ في قَلبي ، وِالإِخلاصَ في عَمَلي ، وَالنّورَ في بَصَري ، وَالبَصيرَةَ في ديني ، ومَتِّعني بِجَوارِحي ، وَاجعَل سَمعي وبَصَرِي الوارِثَينِ مِنّي ، وَانصُرني عَلى مَن ظَلَمَني ، وأرِني فيهِ مَآرِبي وثاري ، وأقِرَّ بِذلِكَ عَيني .
اللّهُمَّ اكشِف كُربَتي ، وَاستُر عَورَتي ، وَاغفِر لي خَطيئَتي ، وَاخسَأ شَيطاني ، وفُكَّ رِهاني ، وَاجعَل لي يا إلهِي الدَّرَجَةَ العُليا فِي الآخِرَةِ وَالاُولى .
اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ كَما خَلَقتَني فَجَعَلتَني سَميعا بَصيرا ، ولَكَ الحَمدُ كَما خَلَقتَني فَجَعَلتَني حَيّا سَوِيّا ، رَحمَةً بي وكُنتَ عَن خَلقي غَنِيّا .
رَبِّ بِما بَرَأتَني فَعَدَّلتَ فِطرَتي ، رَبِّ بِما أنشَأتَني فَأَحسَنتَ صورَتي ، يا رَبِّ بِما أحسَنتَ بي وفي نَفسي عافَيتَني ، رَبِّ بِما كَلَأتَني ووَفَّقتَني ، رَبِّ بِما أنعَمتَ عَلَيَّ فَهَدَيتَني ، رَبِّ بِما آوَيتَني ومِن كُلِّ خَيرٍ آتَيتَني وأعطَيتَني ، رَبِّ بِما أطعَمتَني وسَقَيتَني ، رَبِّ بِما أغنَيتَني وأقنَيتَني ۱۶ ، رَبِّ بِما أعَنتَني وأعزَزتَني ، رَبِّ بِما ألبَستَني مِن ذِكرِكَ الصّافي ، ويَسَّرتَ لي مِن صُنعِكَ الكافي ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، وأعِنّي عَلى بَوائِقِ ۱۷ الدَّهرِ ، وصُروفِ الأَيّامِ وَاللَّيالي ، ونَجِّني مِن أهوالِ الدُّنيا وكُرُباتِ الآخِرَةِ ، وَاكفِني شَرَّ ما يَعمَلُ الظّالِمونَ فِي الأَرضِ .
اللّهُمَّ ما أخافُ فَاكفِني ، وما أحذَرُ فَقِني ، وفي نَفسي وديني فَاحرُسني ، وفي سَفَري فَاحفَظني ، وفي أهلي ومالي ووُلدي فَاخلُفني ، وفيما رَزَقتَني فَبارِك لي ، وفي نَفسي فَذَلِّلني ، وفي أعيُنِ النّاسِ فَعَظِّمني ، ومِن شَرِّ الجِنِّ وَالإِنسِ فَسَلِّمني ، وبِذُنوبي فَلا تَفضَحني ، وبِسَريرَتي فَلا تُخزِني ، وبِعَمَلي فَلا تُبسِلني ۱۸ ، ونِعَمَكَ فَلا تَسلُبني ، وإلى غَيرِكَ فَلا تَكِلني .
إلى مَن تَكِلُني ؟ إلَى القَريبِ يَقطَعُني ! أم إلَى البَعيدِ يَتَهَجَّمُني ۱۹ ! أم إلَى المُستَضعِفينَ لي ! وأنتَ رَبّي ومَليكُ أمري ، أشكو إلَيكَ غُربَتي وبُعدَ داري ، وهَواني عَلى مَن مَلَّكتَهُ أمري .

1.الخُذروف : عُوَيد ، أو قصَبَة مشقوقة ، يفرضُ في وسطه . . . (تاج العروس : ج ۱۲ ص ۱۵۷ «خذرف») . وقد استعاره عليه السلام لمجاري الأنف هنا .

2.المارِن : ما لان من الأنفِ وفَضَل عن القصَبَة (الصحاح : ج ۶ ص ۲۲۰۲ «مرن») .

3.العِرنِينُ : الأنف (النهاية : ج ۳ ص ۲۲۳ «عرن») .

4.الصِّماخ : قناة الاُذن التي تُفضي إلى طبلته (المعجم الوسيط : ج ۱ ص ۵۲۲ «صمخ») .

5.مَحامِلُ الشيء وحَمائِله : العروق التي في أصله وجلده (لسان العرب : ج ۱۱ ص ۱۸۰ «حمل») .

6.الوَتِينُ : عِرْقٌ في القلب إذا انقطع مات صاحبه (الصحاح : ج ۶ ص ۲۲۱۰ «وتن») .

7.التامور : علقة القلب ودمه (النهاية : ج ۱ ص ۱۹۶ «تمر») .

8.نياط القلب : هو العرق الذي القلب معلّق به (النهاية : ج ۵ ص ۱۴۱ «نيط») .

9.الشراسيف : وهي أطراف الأضلاع المشرفة على البطن (النهاية : ج ۲ ص ۴۵۹ «شرسف») .

10.القُصْبُ : اسم للأمعاء كلّها (النهاية : ج ۴ ص ۶۷ «قصب») .

11.الطارف : المستحدث ، خلاف التالد والتليد (الصحاح : ج ۴ ص ۱۳۹۴ «طرف») .

12.إبراهيم : ۳۴ ، النحل : ۱۸ .

13.الرِفْدُ : العَطَاءُ والصلة (الصحاح : ج ۲ ص ۴۷۵ «رفد») .

14.وَكَفَ الدَّمعُ : إذا تَقَاطَر (النهاية : ج ۵ ص ۲۲۰ «وكف») .

15.ما بين المعقوفين أثبتناه من البلد الأمين : ص ۲۵۳ وراجع : بحار الأنوار : ج ۹۸ ص ۲۱۳ ح ۲ و مستدرك الوسائل : ج ۱۰ ص ۲۵ ح ۱۱۳۷۰ .

16.أغْناهُ اللّه ُ وأقْناهُ : أي أعطاه اللّه ما يسكن إليه (الصحاح : ج ۶ ص ۲۴۶۸ «قنا») .

17.البائقة : الداهية (الصحاح : ج ۴ ص ۱۴۵۲ «بوق») .

18.أبسَلَهُ : أسلَمَهُ للهَلَكَة . وأبسَلَهُ لِعَمَلِهِ وبِعَمَلِهِ : وَكَلَهُ إليهِ (راجع : القاموس المحيط : ج ۳ ص ۳۳۵ «بسل») . وفي البلد الأمين وبحار الأنوار : «فلا تَبتَلِني» .

19.هَجَمَ الرّجلَ وغَيرَهُ . ساقه وطرده ويقال : هجم الفحلُ آتُنَهُ أي طَرَدَها (لسان العرب : ج ۱۲ ص ۶۰۲ «هجم») . وفي البلد الأمين : «يَتَجهَّمُني» ، قال ابن الأثير في معناها : أي يلقاني بالغلظة والوجه الكريه (النهاية : ج ۱ ص ۳۲۳ «جهم») .

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد چهاردهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    01/01/1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 9661
صفحه از 523
پرینت  ارسال به