273
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

محفوظ داريد». شمر بن ذى الجوشن گفت: «اى پسر فاطمه! اين به عهده توست». گويد: شمر با پيادگان كه ابو الجنوب عبد الرحمان و قشعم بن عمرو بن يزيد، هردوان جُعفى، و صالح بن وهب يزنى و سنان بن انس نخعى و خولى بن يزيد اصبحى از آن جمله بودند، سوى وى آمد و به ترغيبشان پرداخت. به ابو الجنوب گذشت كه سلاح كامل داشت و بدو گفت: «برو به سراغش». گفت: «چرا خودت نمى‏روى؟». شمر گفت: «با من اين جور حرف مى‏زنى؟». او نيز گفت: «تو هم با من اين جور حرف مى‏زنى؟». گويد: به همديگر ناسزا گفتند و ابو الجنوب ـ كه مردى دلير بود ـ بدو گفت: «به خدا مى‏خواستم نيزه را در چشم تو فرو كنم».

گويد: پس شمر از پيش وى برفت و گفت: «به خدا اگر بتوانم زيانت بزنم، مى‏زنم!». گويد: آن گاه شمر بن ذى الجوشن با پيادگان نزديك حسين آمد و حسين بدانها حمله بُرد كه عقب نشستند و عاقبت، او را در ميان گرفتند. پسرى از كسان حسين سوى وى مى‏آمد، خواهرش زينب، دختر على، او را بگرفت كه نگاهش بدارد. حسين نيز گفت: «نگاهش بدار»؛ امّا پسر نپذيرفت و دوان سوى حسين آمد و پهلوى وى بِايستاد.

گويد: بحر بن كعب از بنى تيم اللّه‏، شمشير بر حسين فرود آورد، پسر گفت: «اى پسر زن خبيث! عموى مرا مى‏كشى؟». بحر، او را با شمشير بزد. پسر، دست را حايل شمشير كرد كه قطع شد و تنها به پوست بند بود.

گويد: پسر بانگ برآورد: «اى مادر جان!». حسين او را گرفت و به سينه چسبانيد و گفت: «برادرزاده‏ام ! بر اين حادثه كه بر تو رخ داد، صبورى كن و آن را ذخيره خير كن كه خدا تو را پيش پدران شايسته‏ات مى‏برد ؛ پيش پيمبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على بن ابى طالب و حمزه و جعفر و حسن بن على كه خدا همه‏شان را صلوات گويد».

حميد بن مسلم گويد: آن روز شنيدم كه حسين مى‏گفت: «خدايا! قطره‏هاى آسمان را از آنها بدار و از بركات زمين محرومشان كن. اگر تا مدّتى بهره‏مندشان


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
272

فقال ابن ذي الجوشن: ذلك لك يا بن فاطمة.

قال: وأقدم عليه بالرجّالة، منهم أبو الجنوب ـ واسمه عبد الرحمن الجعفي ـ والقشعم بن عمرو بن يزيد الجعفي، وصالح بن وهب اليزني، وسنان بن أنس النخعي، وخوليّ بن يزيد الأصبحي، فجعل شمر بن ذي الجوشن يحرّضهم، فمرّ بأبي الجنوب وهو شاكٍ في السلاح فقال له: أقدم عليه، قال: وما يمنعك أن تقدم عليه أنت؟ فقال له شمر: إليَّ تقول ذا؟ قال: وأنت لِي تقول ذا؟ فاستبّا، فقال له أبو الجنوب ـ وكان شجاعاً: واللّه‏، لهممت أن أخضخض السنان في عينك.

قال: فانصرف عنه شمر وقال: واللّه‏، لئن قدرت على أن أضرّك لأضرّنّك.

قال: ثمّ إنّ شمر بن ذي الجوشن أقبل في الرجّالة نحو الحسين، فأخذ الحسين يشدّ عليهم فينكشفون عنه.

ثمّ إنّهم أحاطوا به إحاطة، وأقبل إلى الحسين غلامٌ من أهله، فأخذته اُخته ۵ / ۴۵۱

زينب ابنة عليّ لتحبسه، فقال لها الحسين: احبسيه، فأبى الغلام، وجاء يشتدّ إلى الحسين، فقام إلى جنبه، قال: وقد أهوى بحر بن كعب بن عبيد اللّه‏ ـ من بني تيم اللّه‏ بن ثعلبه بن عكابة ـ إلي الحسين بالسيف، فقال الغلام:

يا بن الخبيثة، أ تقتل عمي؟! فضربه بالسيف، فاتّقاه الغلام بيده فأطنّها إلاّ الجلدة، فإذا يده معلّقة، فنادى الغلام: يا اُمّتاه! فأخذه الحسين فضمّه إلى صدره، وقال: يا بن أخي، اصبر على ما نزل بك، واحتسب في ذلك الخير، فإنّ اللّه‏ يلحقك بآبائك الصالحين، برسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وعليّ بن أبي طالب وحمزة وجعفر والحسن بن عليّ صلى اللّه‏ عليهم أجمعين.

قال أبو مخنف: حدّثني سليمان بن أبي راشد، عن حميد بن مسلم، قال: سمعت الحسين يومئذ وهو يقول: اللّهمّ أمسك عنهم قطر السماء، وامنعهم بركات الأرض،

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 14591
صفحه از 726
پرینت  ارسال به