كه: «مسلم بن عوسجه اسدى را كشتهايم». شبث به كسانى از ياران خويش كه اطراف وى بودند گفت: «مادرانتان عزادارتان شود! كسانتان را به دست خودتان مىكُشيد و خودتان را به خاطر ديگران ذليل مىكنيد! از اين كه كسى چون مسلم بن عوسجه كشته شده، خرسندى مىكنيد! قسم به آن كس كه به اسلام وى آمدهام، وى را با مسلمانان در بسيار جاهاى معتبر ديدهام! وى را در سلق آذربيجان ديدم كه پيش از آن كه سپاه مسلمانان برسند، شش كس از مشركان را بكشت. كسى همانند وى از شما كشته مىشود و خرسندى مىكنيد؟!». گويد: مسلم بن عوسجه به دست مسلم بن عبد اللّه ضبابى و عبد الرحمان بن ابى خشكاره بجلى، كشته شده بود.
گويد: شمر بن ذى الجوشن با پهلوى چپ، به پهلوى چپ حمله بُرد كه در مقابل وى استوار ماندند و او و يارانش را نيزه زدند. به حسين و يارانش از هر سوى حمله شد. كلبى نيز كشته شد. وى از پس دو كس اوّل، دو كس ديگر را نيز كشته بود و سخت جنگيده بود. هانى بن ثبيت حضرمى و بكير بن حىّ تميمى بدو حمله بردند و خونش را بريختند و اين، كشته دوم از ياران حسين بود.
گويد: ياران حسين سخت بجنگيدند. سوارانشان حمله آغاز كردند. همگى سى و دو سوار بودند و از هر طرف كه به سپاه كوفه حمله مىبردند، آن را عقب مىزدند.
و چون عزرة بن قيس ـ كه سالار سواران اهل كوفه بود ـ ديد كه سواران وى از هر سوى، عقب مىروند، عبد الرحمان بن حصن را پيش عمر بن سعد فرستاد و گفت: «مگر نمىبينى سواران من در اوّل روز از اين گروه اندك چه مىكشند؟! پيادگان و تيراندازان را به مقابله آنها فِرِست».
گويد: عُمَر، به شبث بن ربعى گفت: «به مقابله آنها نمىروى؟». شبث گفت: «سبحان اللّه! مىخواهى پير مضر و همه مردم شهر را با تيراندازان بفرستى؟ كسى را جز من نيافتى كه براى اين كار بفرستى؟». گويد: پيوسته مىديدند كه شبث، پيكار حسين را خوش ندارد.
گويد: ابو زهير عبسى مىگفت: «در ايّام امارت مصعب شنيدم كه شبث مىگفت: خدا هرگز به مردم اين شهر، نيكى نمىدهد و به راه رشادشان نمىبَرَد. حيرت نمىكنيد كه