191
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

عزّت از آنِ وى باشد و ضعف و ناتوانى از آنِ تو. اين را مپذير كه مايه ضعف است. بايد او و يارانش به حكم تو تسليم شوند كه اگر عقوبت مى‏كنى، اختيار عقوبت با تو باشد و اگر مى‏بخشى، به اختيار تو باشد. به خدا شنيده‏ام كه حسين و عمر سعد، ميان دو اردوگاه مى‏نشينند و بيشتر شب سخن مى‏كنند». ابن زياد گفت: «چه خوب گفتى! رأى تو درست است».

حميد بن مسلم گويد: آن گاه عبيد اللّه‏ بن زياد، شمر بن ذى الجوشن را پيش خواند و گفت: «اين نامه را پيش عمر بن سعد ببر كه به حسين و يارانش بگويد: به حكم من تسليم شوند. اگر شدند، آنها را به مسالمت پيش من بفرستد و اگر نپذيرفتند، با آنها بجنگد. اگر جنگيد، شنوا و مطيع او باشد و اگر ابا كرد، تو بجنگ كه سالار قومى و گردن او را بزن و سرش را پيش من بفرست».

ابو جناب كلبى گويد: آن گاه عبيد اللّه‏ بن زياد نامه‏اى به عمر بن سعد نوشت به اين مضمون: «امّا بعد، تو را سوى حسين نفرستاده‏ام كه دست از او بدارى يا وقت بگذرانى يا اميد سلامت و بقا بدو بدهى يا بمانى و پيش من از او وساطت كنى. بنگر اگر حسين و يارانش گردن نهادند و تسليم شدند، آنها را به مسالمت سوى من فرست، اگر دريغ كردند، به آنها حمله بر و خونشان را بريز و اعضاشان را ببُر؛ كه استحقاق اين كار دارند. اگر حسين كشته شد، اسب بر سينه و پشت وى بتاز كه ناسپاس است و مخالف و حق‏ناشناس و ستمگر. مقصودم اين نيست كه اين كار از پس مرگ، زيانى مى‏زند؛ ولى قولى داده‏ام كه اگر او را كشتم با وى چنين كنم. اگر به دستور ما عمل كردى، پاداش شنواى مطيع به تو مى‏دهيم و اگر نكردى، از عمل ما و سپاه ما كناره كن و شمر بن ذى الجوشن را با سپاه واگذار كه دستور خويش را به او داده‏ايم. و السلام».

عبيد اللّه‏ بن شريك عامرى گويد: وقتى شمر بن ذى الجوشن نامه را گرفت، او و عبد اللّه‏ بن ابى محل كه عمّه‏اش اُمّ البنين دختر حزام زن على بن ابى طالب بوده


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
190

والعزّة ولتكوننّ أولى بالضعف والعجز، فلا تعطه هذه المنزله فإنّها من الوهن، ولكن لينزل على حكمك هو وأصحابه، فإن عاقبت فأنت وليّ العقوبة، وإن غفرت كان ذلك لك، واللّه‏، لقد بلغني أنّ حسيناً وعمر بن سعد يجلسان بين العسكرين فيتحدّثان عامّة الليل، فقال له ابن زياد: نِعَم ما رأيت! الرأي رأيك.

قال أبو مخنف: فحدّثني سليمان بن أبي راشد، عن حميد بن مسلم، قال: ثمّ إنّ عبيد اللّه‏ بن زياد دعا شمر بن ذي الجوشن فقال له: اخرج بهذا الكتاب إلى عمر بن سعد، فليعرض على الحسين وأصحابه النزول على حكمي، فإن فعلوا فليبعث بهم إليَّ سلماً، وإن هم أبوا فليقاتلهم، فإن فعل فاسمع له وأطع، وإن هو أبى فقاتلهم، فأنت أمير الناس، وَثِبْ عليه فاضرب عنقه، وابعث إليَّ برأسه.

۵ / ۴۱۵

قال أبو مخنف: حدّثني أبو جناب الكلبي، قال: ثمّ كتب عبيد اللّه‏ بن زياد إلى عمر بن سعد: أمّا بعد؛ فإنّي لم أبعثك إلى حسين لتكفّ عنه ولا لتطاوله، ولا لتُمنّيه السلامة والبقاء، و لا لتقعد له عندي شافعاً، انظر فإن نزل حسين وأصحابه على الحكم واستسلموا، فابعث بهم إليّ سلماً، وإن أبوا فازحف إليهم حتّى تقتلهم وتمثّل بهم، فإنّهم لذلك مستحقّون، فإن قتل حسين فأوطئ الخيل صدره وظهره، فإنّه عاقّ مشاقّ، قاطع ظلوم، وليس دهري في هذا أن يضرّ بعد الموت شيئاً، ولكن على قول لو قد قتلته فعلت هذا، به إن أنت مضيت لأمرنا فيه جزيناك جزاء السامع المطيع، وإن أبيت فاعتزل عملنا وجندنا، وخلّ بين شمر بن ذي الجوشن وبين العسكر، فإنّا قد أمرناه بأمرنا، والسلام.

قال أبو مخنف: عن الحارث بن حصيرة، عن عبداللّه‏ بن شريك العامري، قال: لمّا قبض شمر بن ذي الجوشن الكتاب قام هو وعبداللّه‏ بن أبي المحلّ ـ وكانت عمّته اُمّ البنين ابنة حزام عند عليّ بن أبي طالب عليه‏السلام، فولدت له العبّاس وعبداللّه‏

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 17474
صفحه از 726
پرینت  ارسال به