187
دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم

نافع نزديك رسيدند، به پيادگان گفت: «مَشك‏ها را پر كنيد». پيادگان هجوم بردند و مَشك‏ها را پر كردند. عمرو بن حجّاج و يارانش پيش دويدند. عبّاس بن على بن ابى طالب و نافع بن هلال به آنها حمله بردند و پسشان زدند كه به جاى خويش بازگشتند. آن گاه گفتند: «برويم»؛ امّا راهشان را گرفتند. عمرو بن حجّاج، سوى آنها آمد و درگيرىِ اندكى شد. يكى از ياران عمرو بن حجّاج ـ كه از طايفه صداء بود ـ، زخم خورد. نافع بن هلال زخمش زده بود. مى‏پنداشت چيزى نيست؛ امّا پس از آن، بدتر شد و از همان زخم بمرد.

گويد: ياران حسين با مَشك‏ها بيامدند و آب را پيش وى بردند.

هانى بن ثبيت حضرمى ـ كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشته بود ـ گويد: «حسين عليه‏السلام عمرو بن قرظه انصارى را پيش عمر بن سعد فرستاد كه: امشب ميان اردوگاه من و اردوگاه خودت مرا ببين».

گويد: عمر بن سعد با حدود بيست سوار بيامد. حسين نيز با همانند آن بيامد و چون به هم رسيدند، حسين به ياران خويش گفت كه دور شوند. عمر بن سعد نيز با ياران خويش چنين گفت.

گويد: از آنها دور شديم چندان كه صدا و سخنشان را نمى‏شنيديم. سخن كردند و طول دادند تا پاسى از شب برفت. پس از آن، هر كدام با يارانشان سوى اردوگاه خويش بازگشتند و كسان در باره آنچه ميانشان رفته بود، به پندار سخن كردند، پنداشتند كه حسين به عمر بن سعد گفته بود: «با من پيش يزيد بن معاويه بيا و دو اردو را به جاى مى‏گذاريم». عمر گفته بود: «در اين صورت، خانه‏ام را ويران مى‏كنند». گفته بود: «من آن را برايت مى‏سازم». گفته بود: «املاكم را مى‏گيرند». گفته بود: «از اموال خودم در حجاز، بهتر از آن به تو مى‏دهم». گويد: و عمر اين را خوش نداشته بود.

گويد: كسان بى‏آن كه چيزى شنيده باشند يا دانسته باشند، چنين مى‏گفتند و ميانشان رواج يافته بود.

ابو مخنف گويد: امّا آنچه مجالد بن سعيد و صقعب بن زهير و ديگر اهل روايت


دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
186

قال لرجاله: املئوا قربكم، فشدّ الرجّالة فملئوا قربهم، وثار إليهم عمرو بن الحجّاج وأصحابه، فحمل عليهم العبّاس بن عليّ ونافع بن هلال فكفّوهم، ثمّ انصرفوا إلى ۵ / ۴۱۳

رحالهم، فقالوا: امضوا، ووقفوا دونهم، فعطف عليهم عمرو بن الحجّاج وأصحابه واطّردوا قليلاً، ثمّ إنّ رجلاً من صداء طعن من أصحاب عمرو بن الحجّاج، طعنه نافع بن هلال، فظنّ أنّها ليست بشيء، ثمّ إنّها انتقضت بعد ذلك، فمات منها، وجاء أصحاب حسين بالقرب فأدخلوها عليه.

قال أبو مخنف: حدّثني أبو جناب، عن هانئ بن ثبيت الحضرمي ـ وكان قد شهد قتل الحسين، قال: بعث الحسين عليه‏السلام إلى عمر بن سعد عمرو بن قرظة بن كعب الأنصاري: أنّ القني الليل بين عسكري وعسكرك.

قال: فخرج عمر بن سعد في نحو من عشرين فارساً، وأقبل حسين في مثل ذلك، فلمّا التقوا أمَرَ حسين أصحابه أن يتنحّوا عنه، وأمر عمر بن سعد أصحابه بمثل ذلك، قال: فانكشفنا عنهما بحيث لا نسمع أصواتهما ولا كلامهما، فتكلّما فأطالا حتّى ذهب من الليل هزيع، ثمّ انصرف كلّ واحد منهما إلى عسكره بأصحابه، وتحدّث الناس فيما بينهما، ظنّاً يظنّونه أنّ حسيناً قال لعمر بن سعد: اخرج معي إلى يزيد بن معاوية وندع العسكرين، قال عمر: إذن تُهدم داري، قال: أنا أبنيها لك، قال: إذن تُؤذ ضياعي، قال: إذن أعطيك خيراً منها من مالي بالحجاز، قال: فتكرّه ذلك عمر، قال: فتحدّث الناس بذلك، وشاع فيهم من غير أن يكونوا سمعوا من ذلك شيئاً ولا علموه.

قال أبو مخنف: وأمّا ما حدّثنا به المجالد بن سعيد والصقعب بن زهير الأزدي وغيرهما من المحدّثين، فهو ما عليه جماعة المحدّثين، قالوا: إنّه قال: اختاروا منّي خصالاً ثلاثاً: إمّا أن أرجع إلى المكان الذي أقبلت منه، وإمّا أن أضع يدي في يد

  • نام منبع :
    دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن و حديث - جلد پانزدهم
    سایر پدیدآورندگان :
    جمعی از پژوهشگران
    تعداد جلد :
    16
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    اول
تعداد بازدید : 17480
صفحه از 726
پرینت  ارسال به