مى كرد كه نمى خواستند و يا نمى توانستند بفهمند كه شخصيت هايى كه اينان پيروى شان مى كنند ، در خطا و لغزش قرار دارند ، و عقلشان يارى نمى كرد تا بفهمند كه ممكن است طلحه و زبير ، اشتباه كنند و يا اين كه مقدّسان نهروان ، معصوم از لغزش نيستند.
در آن روزگار ، شرايط اجتماعى آنچنان پيچيده و بغرنج بود كه برخى گمان نمى كردند معاويه بر اشتباه است. در نبرد جَمَل ، حارث بن حوط ، پرسشى را در برابر امام عليه السلام مطرح مى كند كه بر سطح فكرى مسلمانان آن روز ، دلالت دارد. او وقتى عايشه (اُمّ المؤمنين) را فرمانده سپاه مقابل يافت و چهره هاى پيشتاز در مسلمانى چون : طلحه و زبير ۱ را ديد كه در ركاب عايشه شمشير مى زنند ، نتوانست تصوّر كند كه اين چهره هاى شاخص در اسلام ، در نبرد با على عليه السلام به خطا رفته اند. از اين رو نزد امام عليه السلام آمد و گفت :
يا أمير المؤمنين ، ما أرى طلحة والزبير وعائشةَ اجتمعوا إلاّ على حقّ!! ۲ اى امير مؤمنان! نمى توانم بفهمم كه طلحه ، زبير و عايشه جز بر راه حق ، اتّفاق كنند!
و در گزارش ديگرى چنين آمده است :
أتراني أظنّ أصحاب الجمل كانوا على ضلالة؟! ۳ آيا مى پندارى كه من اصحاب جَمَل را بر گم راهى مى بينم؟!
كافى است در نظر بگيريم كه اگر در ميان اصحاب امام عليه السلام ـ كه با او همراه و غرق در فيض نورانيت ، دانش ، معرفت و روح معنوى او بوده اند ـ كسانى بودند
1.زبير ، به جهت گذشته اش ، بر طلحه برترى داشت و در حادثه سقيفه ، از متحصّنان در خانه امام على عليه السلام بود.
2.الأمالى ، طوسى : ص ۱۳۴ ح ۲۱۶ ، نهج السعادة : ج ۱ ص ۲۹۸ .
3.نهج البلاغة : حكمت ۱۶۲ ، بحار الأنوار : ج ۳۲ ص ۲۴۴ ح ۱۹۲ ؛ شرح نهج البلاغة : ج ۱۹ ص ۱۴۷ .