در اینجا میتوان دید که باور غیبت، به واسطه ارتباط با تجلی، یا حضور (ظهور) قائم آخرالزمان، فحوایی موعودباورانه پیدا کرده است ـ اصطلاح قائم آخرالزمانی، از حیث اشتمال بر معانی ثانوی قیامکننده با شمشیر (القائم بالسیف) و برپادارنده حق (القائم بالحقّ)، غنای معنایی دارد.
همانگونه که هاجسن بهدرستی تأکید دارد، بازسازماندهی شیعیان اولیه، از جمله برخی از طرفداران کیسانی و دیگر گروههای افراطی و سازماندهی آنها در قالب یک فرقه توسط جعفر صادق[علیه السلام] با انکار قاطعانه موعودباوری و قیامهای مسلحانه همراه شد. جعفر[علیه السلام] مانند پدرش محمد باقر[علیه السلام]، قائم بودن خود را انکار کرده و تأکید داشت که قیام قائم، قریب الوقوع نیست.۱ با این حال نظر هاجسن مبنی بر قاطعیت جعفر صادق[علیه السلام] در منضبطسازی دینی افراطیگری موعودباورانه، گمراهکننده است. بلافاصله پس از درگذشت جعفر صادق[علیه السلام]، گروهی از پیروانش موسوم به ناووسیه، به موعودباوری بازگشته و با ادعای ظهور مجدد وی به عنوان دارنده شمشیر (صاحب السیف)، قائم و مهدی، درگذشتش را انکار کردند و مدعی بودند وی به آنها گفته است: «اگر دیدید سر من از بالای کوه به سوی شما میغلطد، باور نکنید، زیرا من همراه شما هستم».۲
موعودباوری در دوران قیام عباسیان پرشور و فراگیر بود. در مورد علویان، این اعتقاد به قیام محمد بن عبداللّه حسنی معروف به نفس زکیه (روح پاک) به عنوان مهدی و قائم آل محمد[علیه السلام]، در عربستان منتهی شد. پس از این قیام، ابراهیم، برادر محمد که عنوان هادی را برای خود انتخاب کرده و در عراق به پا خاسته بود، قیام کرد. این قیامها