وادار به سکوت کنند، بسيار وسوسهکننده بود، با اين حال توجه داشتند که جدل درباب ماهيت قرآن نزد حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و اصحابش مطرح نبوده است.
اگرچه در صداقت ناقدان سدة سوم ترديدي وجود ندارد،۱ آنان با وجود زمينههاي داخلي و خارجي، در موقعيتي نبودند که حديث را از عناصر جعلي بپالايند. آنان به وسيلة نقد صوري قادر بودند متن هر حديث را تا نيمة نخست سدة دوم پيجويي کنند، امّا اطّلاعات دقيقي براي رديابي آن تا دورهاي قديمتر نداشتند. از اين رو، فيالمثل چون زمان تولّد بسياري از راويان سدة دوم معلوم نبود، اغلب چنين امکاني وجود نداشت که روشن کند آنان با راويان سلف شخصاً ارتباط داشته و از آنان «سماع» حديث کردهاند يا نه. با توجه به نبود اخبار معتبر، راحتتر آن بود که تسليم اين وسوسه شوند که زمان زندگي راويان را بسيار قديم بدانند و در نتيجه آنان را به خطا به صحابه پيامبر متصل سازند. در مورد زمان زندگي صحابة پيامبر وضع به مراتب از اين بدتر بود. اين باور صرفاً عقيدة مردم عادي نبود که بعضي از آنان بيش از حد معمول زندگي کردهاند. اين با سخن مشهور پيامبر به اين مضمون که هيچ يک از معاصرانش تا صد سال ديگر زنده نخواهد بود، تعارض داشت.۲ علمايي سختگير چون مُسلم معناي تحتاللفظي آن را اخذ کردند و زمان مرگ آخرين «صحابي»۳ را سال ۱۰۰ هجري دانستند که خود ادعايي دست و دل بازانه است وقتي توجه داشته باشيم که پيامبر در سال ۱۱ هجري رحلت کرده است. حديث آنگونه که در آغاز سدة دوم متداول بود، فاقد ويژگيهاي خارجي کاربرد صحيح اِسناد بود که ناقدان [حديث] در سدة سوم به عنوان شرط اصلي وضع کرده
1.. اين مطلب دربارة واقدي و ابنسعد نيز صادق است. از آنجا که اخيراًً صداقت هر دو زير سؤال رفته است، من به بحث خودم در محمّد بن إسحاق، ص ۱۴، يادداشت ۱۰ ارجاع ميدهم.
2.. عبارت اصلي در فضائل الصحابة مسلم (در حواشي قَسطلاني، إرشاد الساري [بولاق، ۱۳۰۶] ج۹، ص?۲۳ ـ ?۲?) آمده است، وِنسينک عبارات ديگر را ذکر ميکند:
Concordance et Indices de la Tradition Musulmane, ۷ vol., (Leiden, ۱۹۳۶), I, p.۲۰۷.
3.. يعني أبوطفيل که ظاهراً در سال ۱۰۰ در ۹۷ سالگي درگذشت؛ ابنحجر سن او را بيش از اين ميداند (تهذيب التهذيب، ج ۵، ص ۸۲).