با اينکه حديثگرايي با سرعتي نسبتاً زياد به سرزمينهاي مرزي عربستان نفوذ کرد، استقرار آن در سرزمينهاي دور شرقي و غربي با کندي صورت گرفت. سالها پس از تثبيت حوزههاي علم حديث در سرزمينهاي مرکزي اسلام، نخستين محدّث بزرگ شرقي، عبداللّه بن مبارک (۱۱۸ ـ ۱۸۱ ق)، از پدري ترک و مادري خوارزمي، توانست جايگاهي همانند براي آن در مرو فراهم آورد. او که از خانوادهاي متوسط برخاسته بود (پدرش بردة بازرگاناني عرب در همدان بود)، با مهارتي که در بازرگاني داشت به ثروت عظيمي دست يافت و عجيب آنکه او به شدت زاهدانه زندگي ميکرد. او از سفرهايي که از سال ۱۴۱ هجري، وي را به عراق، حجاز، يمن، مصر و سوريه کشاند، بهره گرفت و به استماع حديث از بزرگترين عالمان عصر خود پرداخت. او از مالک بن انس در مدينه، ابنجريج و سفيان ثوري در مکه، مَعْمَر و يونس بن يزيد (شاگردان زُهري)، أوزاعي (فقيه بزرگ شامي)، ليث بن سعد در مصر، أعمش در کوفه و شُعبة در بصره «حديث شنيد». علاوه بر آن او از کساني که زندگي خود را وقف تحصيل اين علم کرده بودند، سخاوتمندانه حمايت ميکرد. او معتقد بود «به جز نبوت، هيچ چيز برتر از ترويج علم [دين] نيست».۱ به واسطة اين عالم متبحّر و مستعد، حوزة علم حديث در خراسان گسترش يافت. در نيشابور، مرکز خراسان، يکي از شاگردانش به نام ابراهيم بن نصر سورياني که در سال ۲۱۰ هجري در جنگ با بابک در دينوَر کشته شد،۲ تحصيل در اين رشته را معمول کرد. بدين سان زمينهاي فراهم شد تا در طول سدة سوم گروهي از بزرگترين علما توانستند علم حديث را در شرق بنيان نهند.
غرب [اسلامي] پس از همه اين راه را پيمود. البته کساني بودند که پيش از آن نقل حديث ميکردند. کساني چون قاضي معاوية بن صالح حمصي (متوفي ۱۵۸ ق) که در سال ۱۲۵ هجري به اندلس مهاجرت کرد و الداخل عبدالرحمان اوّل، او را به سفارت شام فرستاد.۳ به عبارت دقيقتر، نخستين بار عبدالملک بن حبيب (حدود
1.. خطيب، تاريخ بغداد، ج ۱۰، ص ۱۶۰.
2.. YAqut, Geographisches Worterbuch, III, p. ۱۸۷؛ ذهبي، تذکرة الحفاظ، ج ۲، ص ۳.
3.. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ۱۰، ص ۲۰۹.