85
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

دقيقي بود که مورد توجه مکتب مدينه بود. بصريان نامداري چون حسن بصري (متوفاي ۱۱۰ ق) متکلم و قَتاده (۶۱ ـ ۱۵۷ ق) مفسّر مشهور قرآن به حدّي در ذکر منابع خود بي‏توجه بودند که نقد حديث در دوره‏هاي بعد نتوانست اعتبار منابع آنان را بسنجد. از اين رو [اهل] حجاز چندان به حکمت شرق (يعني منطقة عراق) توجه نمي‏کردند. ابن‌اسحاق (متوفاي ۱۵۰ ق) و واقدي (متوفاي ۲۰۶ ق) با اکراه روايات اهل عراق را به کار مي‏بردند. مالک بن انس از معاصران عراقي خود تنها هُشيم بن بشير (۱۰۴ ـ ۱۸۳ ق) را عالم ثقه در علم حديث مي‏دانست.۱ نقل شده که حتي زُهري فقط وقتي از احاديث أعمش کوفي (۶۰ ـ ۱۴۸ ق) از مواليان طبرستان آگاه شد نظر ناخوشايند خود نسبت به آنان را تغيير داد.۲ با اين حال گفته مي‏شد که أعمش ـ همراه با ابـواسحاق سبيعي (متوفاي ۱۲۷ ق) ـ احاديـث کوفي را تحريف مي‏کرده است. در واقع او (مانند اغلب کوفيان که پيروان شيفته علي عليه السلام بودند) مطالبي را در فضيلت علويان براي سيّدِ حِميَري، از شيعيان افراطي، نقل کرده است.۳ امّا در اوايل سدة دوم اصول مکتب مدينه و شرايط سخت‏تر آن به تدريج، حتي در عراق، غلبه يافت. تأثير عراق، خصوصاً پس از سقوط امويان که عالمان بسياري از حجاز به بغداد مرکز نوپيدا و بالندة حکومت عباسيان مهاجرت کردند، افزايش يافت.
علم حديث در مصر به دست يزيد بن أبي‌حبيب (۵۳ ـ ۱۲۸ ق) فرزند يکي از اسيران نوبي اهل دُنقله رواج يافت.۴ بنابر روايت عالم متبحّر ابن‌يونس پيش از آن مصريان، فقط به حکايات اخلاقي (الترغيب) و پيشگويي‏هايي دربارة جنگ‏ها و شورش‏ها در آخر الزمان (الملاحم والفتن) مي‏پرداختند. در دوران پرآشوب جنگ‏هاي داخلي بسياري از مردم مشتاق شنيدن خيال‏پردازي‏هاي مربوط به آخرالزمان بودند؛ مطالبي که علاوه بر قصه‏هاي اهل کتاب و حکايات اوليا شامل

1.. خطيب، تاريخ بغداد، ج ۱۴، ص ۹. هُشَيم تدليس را جايز مي‏شمرد؛ نگاه کنيد به: ذهبي، ميزان الإعتدال، ج۳، ص۲۵۷.

2.. ابن‌سعد، ج ۶، ص ۲۳۸.

3.. کتاب الأغاني، ج ۷، ص ۱۵.

4.. ابن‌حجر، تهذيب التهذيب، ج ۱۱، ص ۳۱۸ و بعد.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
84

بود که بر اساس اين روايات کتابي درباب مغازي پيامبر تأليف کرد.۱ عروة از اِسناد، يعني سلسله راوياني که متن حديث را به منبع آن مي‏رساند، آگاه بود، هر چند استفاده او از اين شاخصة ادبيات حديثي اسلامي هنوز بسيار ساده، ابتدايي و نامنظم بود. در عين حال عروة به فقاهت نيز نامور بود و يکي از «فقيهان هفتگانة» مدينة النبي شمرده مي‏شد.
علم حديث به سرعت از مدينه به شام که هم‏مرز حجاز بود، گسترش يافت. رشته‏هاي ارتباطي عميقي بين اين دو منطقه وجود داشت. امويان رابطة بسيار نزديک خود با سرزمين آبا و اجدادي‏شان را حفظ کردند. از حدود سال ۷۵ که حکومت‏شان به امنيت دست يافته بود، فردي بسيار مستعد و مشتاق جذب دربار آنان شد که در محيط بستة سياسي و اقتصادي حجاز جايي براي بروز نداشت. محمّد بن مسلم بن شهاب زُهري (حدود ۵۱ ـ ۱۲۴ق) از برجسته‏ترين شاگردان عروة قبل از سال ۸۱ يا ۸۲ هجري به دمشق رفت. او از قبيلة مشهور قريش بود (پدربزرگش در غزوة بدر و اُحد عليه پيامبر جنگيده بود) و در دوران جواني در مدينه مشتاقانه احاديث را جمع‏آوري و ثبت مي‏کرد. پس از آنکه قبيصة بن ذويب، وزير عبدالملک او را به خليفه معرفي کرد، به واسطة کثرت دانش که آن را در خدمت امويان به کار برد، ديري نگذشت که صاحب نام و جاه شد. در دوران يزيد بن عبدالملک (حکومت ۱۰۱ ـ ۱۰۵ ق) منصب قضاوت يافت، و در زمان هشام بن عبدالملک (حکومت ۱۰۵ ـ ۱۲۵ ق) تربيت فرزندان خليفه به او سپرده شد. او بارها براي حج به مکّه و مدينه سفر کرد. آخرين سال‏هاي عمرش را در حجاز در ملکي که امويان به او بخشيده بودند، گذراند. زُهري از بزرگترين محدّثان اسلام است. او به سبب تربيت شاگردان بسيار، نفوذ فوق‏العاده زيادي به دست آورد که اثر آن در همة کتاب‏هاي حديثي هويداست.
پس از چندي علم حديث در عراق پايه گرفت. پيشتر در اينجا سنّتي بومي وجود داشت که کاملاً به گذشتة سياسي اين منطقه پيوند مي‏خورد، و فاقد نظام استناد

1.. من به محمّد بن إسحاق، ص ۱۱، يادداشت ۴۳، ارجاع داده‏ام.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6115
صفحه از 534
پرینت  ارسال به