۳ ـ ۲ ـ رهيافتهاي ديگر در تحليل احاديث
مفاهيم و تئوريهاي ادبي جديد تاکنون بسيار به ندرت در پژوهشهاي حديثي مطرح شدهاند. از باب نمونه، دو رسالة دکتري که در دهة ۱۹۶۰ ميلادي با اين
رويکرد نگاشته شدهاند، تا همين اواخر هيچ اقبال و ادامهاي پيدا نکردند.۱ ارزشمندي و فوايد اين رهيافت را دو محقّق غربي به نامهاي دانيل بومنُت و سباستين گونتِر در مقالات خود نشان دادهاند.۲ بومُنت مفاهيم و تئوريهاي ژرار ژِنِت درباب گفتمانِ نقلي ـ روايي (Narrative Discourse) را در تحليل ساختار و سبک خبرِ نقلي ـ داستاني به کار برد.۳ گونتِر نيز استدلال آورد که روايات مورد بحث را بهتر است حکايتپردازيهاي غير واقعي بشماريم.۴ به نظر وي، استفاده از يافتههاي حکايتشناسي «پارهاي از ويژگيهاي دروني و بسيار شگفتانگيز اين متون را آشکار خواهد ساخت.» استفاده از تحليل ادبي در رواياتي که به صورتهاي مختلف نقل شدهاند، حتي ما را به رديابي و کشف سير نقل آن حديث رهنمون ميکند.
محقّقان غربي در پژوهشهاي خود به موضوع نقد حديث در ميان مسلمانان توجه و اعتناي اندک داشتهاند. در حقيقت تاکنون هيچ اثري منتشر نشده است که روشهاي اسلامي در نقد حديث را مورد بررسي و ارزيابي قرار دهد، يا تحقيق کند که نخستين مدوّنان حديث در قرن سوم هجري براي تفکيک روايات موثّق از موارد
جعلي يا محرّف از چه روشهايي استفاده کردهاند.۵ اين بيتوجهي و فقر مطالعاتي چه بسا نتيجة داوريهاي تند و خشن گلدتسيهر در باب نقد حديث مسلمانان بوده است. به عقيدة وي، سيستم نقد حديث اسلامي تقريباً به طور کلي بر ملاکهايي شکلي، از قبيل سند مبتني بوده است. متن يا محتواي احاديث فراموش شده يا صرفاً جايگاهي بسيار حاشيهاي داشتهاند.۶ نقد حديث در ميان مسلمانان کارآمديِ بسيار اندکي داشته، و از نظر گلدتسيهر، اين روشها قادر نبودهاند حتي رواياتي را شناسايي کنند که حاوي «عيانترين اشتباهات تاريخي»۷ (crudest anachronisms) بودهاند. پس از گلدتسيهر، اين ديدگاه مورد قبول بسياري از محقّقان غربي، و حتي برخي از متخصصان حديثپژوهي اسلامي واقع شد.۸ آلبرِشت نُت، هرچند خود به سيطرة بحث سندي در نظام نقد حديث مسلمانان اذعان داشت، کوشيد تصويري معقولتر و متوازنتر از اهداف، سير تحول و عملکرد نقد حديث مسلمانان به دست
دهد و جايگاه نقد متن در حديثپژوهي اسلامي را با رهيافتهاي انتقادي غربيان مقايسه کند.۹ مقالة وي که ترجمة آن در فصل ۱۶ کتابِ حاضر آمده است، نيک نشان ميدهد که در شناخت سير تطوّر نقد حديث اسلامي و روشهاي انتقادي مدوِّنان جوامعِ حديثي در قرن سوم هجري، تا چه اندازه به مطالعات جزيي و موردي نيازمنديم.۱۰
از مجموع مطالب فوقالذکر خوب پيداست که مقالات اين کتاب به مضامين خاصي از احاديث نميپردازند، بلکه بيشتر به مسائل انتقادي کليتري از قبيل شکل، خاستگاه / منشأ، نقل، حفظ و وثاقت حديث توجه دارند. به گواهيِ مقالات اين کتاب و ديگر کتابهاي مجموعة حاضر، متون حديثي بر جوانب مختلفي از عقلانيت و فرهنگ اسلامي تأثير گذاردهاند. در اين مجال اندک، فرصت آن نيست که حق مطلب را ادا کرده، به درستي نشان دهيم اين متون و منابع چه تأثير عظيمي بر شناخت ما از شکلگيري دنياي کهن اسلام دارند.
اما چنين استفادههايي از حديث مستلزم داشتنِ روششناسياي است که در برخورد با مشکلات فراوان تاريخي، رهيافتي انتقادي و منسجم برگزيند، و از اين طريق به روشي بيانجامد که بر مطالعات و پژوهشهاي حديثي در غرب حاکم شود. هنوز بسيار زود است که با قطع و يقين به اين پرسش پاسخ دهيم که آيا بحث و جدلهاي کنوني سرانجام به نتيجه خواهد رسيد. بسياري از محقّقان تا همين چند دهة اخير به متون و منابع حديثي موجود، توجه علمي و پژوهشيِ چنداني نداشتند، و بخش اعظم اين منابع هنوز هم به ندرت توجه انتقادي کسي را به خود جلب کرده يا اصلاً نکرده است. بيفزاييم که در اين ميان، وسايل کمک پژوهشي و منابع تازهتر با سرعت فراوان در دسترس ما قرار ميگيرند.
با تمام اين احوال، موضوعات و مباحثِ مطرح شده در اين کتاب، خود سنگبناي تحقيقات بعدي خواهد بود، و هر پژوهشي در آينده ناگزير از رويارويي و جدي گرفتن اين پرسشهاست. هر پژوهش مهمي که درصدد استفاده از مبحثِ حديثي خاصي ـ در فقه، تاريخ، مناسک، کلام يا اعتقادات ـ است، ناگزير بايد نسبت به مسائل انتقادي که در اين مقاله مطرح شد، ديدگاهي خاص برگزيند و آينده نيز جز اين نخواهد بود.
1.. Eckart Stetter, Topoi und Schemata im Hadit (Ph.D. diss., TUbingen, ۱۹۶۵); R. Marston Speight, The Musnad of al-OayAlisi: a Study of Hadith as Oral Literature (Ph.D. diss., Hartford, ۱۹۷۰).
2.. به جز اشاراتي کوتاه در مقالة پيشگفتة ماهر جرار، تنها در مقاله زير بدين مسئله پرداخته شده است:
Sahair EL Calamawy, "Narrative Elements in the Hadith Literature", in Cambridge History of Arabic Litrerature, I, ۳۰۸-۱۶.
3.. Daniel Beaumont, "Hard-Boiled: Narrative Discourse in Early Muslim Traditions", Studia Islamica ۸۳ (۱۹۹۶), ۵-۳۱; Sebastian GUnther, "Fictional Narration and Imagination within an Authoritative Framework: Towards a New Understanding of Hadith", in Leder, ed Story-Telling, ۴۳۳-۷۱. See also idem. "Modern Literary Theory Applied to Classical Arabic Texts", ۱۷۱-۱۷۶.
تحليل مارستُن اسپيت در مقالة زير رهيافت محافظهکارانهتري را نشان ميدهد:
R. Marston Speight, "Narrative Structures in the Hadith", Journal of Near Eastern Studies ۵۹ (۲۰۰۱), ۲۶۵-۷۱.
4.. گونتِر در«مقدمات نظري» خود شرح ميدهد که در نظريهي ادبي معاصر، نبايد غيرواقعي را با موهوم و افسانهاي يکسان گرفت.
5.. تنها مختصراتي بسيار اندک درباب اصول و مباني نقد حديث در ميان مسلمانان تأليف شده است.
6.. Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien, II, ۱۳۸-۵۲ (= Muslim Studies, II, ۱۳۳-۴۴).
پيش از وي، ويليام ميور در کتاب زندگاني محمّد، ديدگاهي مشابه وي ارائه کرده است. نگاه کنيد به:
William Muir, The Life of Mahomet, I, tlii-xlv.
7.. Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien, II, ۱۴۹ (= Muslim Studies, II, ۱۴۱).
8.. نگاه کنيد به همين مقاله، ص xxxiii-xxxiv (۲ـ۱: اِسناد در مطالعات اسلامي و غربي)، و مقاله جيمز رابسون با مشخصات کتابشناختي زير:
James Robson, “Standards Applied by Muslim Traditionalists”, The John Rylands Library Bulletin ۴۳ (۱۹۶۰), ۴۷۹.
گو اينکه جيمز رابسون در اين مقاله، اين رأي را با صراحت کمتري درقياس با عبارات گلدتسيهر ابراز ميکند. اين گمان که عالمان حديث مسلمان بيش از آنکه به متن و محتواي احاديث توجه کنند، توجه و اوليت بسيار بالاتري به نقد سند و راويان داشتهاند، ناشي از نگاشتههاي خود حديث شناسان مسلمان بوده است. فيالمثل ابنصلاح در مقدمهي خود، ۶۵ نوع مختلف از دانشهاي حديث را برميشمارد که تنها ۲۵ درصد آنها نسبتي با متن حديث دارند؛ بقيه تماماً به إسناد برميگردند.
9.. Noth, “Gemeinsamkeiten”.
10.. اين کار اخيراً با مقالهاي از کلود ژيليو و کتابي از اريک ديکنسُن آغاز شده است. نگاه کنيد به:
Claude Gilliot, "Le traitement du Hadit dans le Tahdib al-AtAr de Oabari", Arabica ۴۱ (۱۹۹۴), ۳۰۹-۵۱; Eeick Dickinson, The Development of Early Sunnite Hadith Criticism.