صورت کاملتر و اصلاحشدهاي از روش سزگين را در بررسي روايات تراجم و طبقات بهکار برد.۱ ناگفته پيداست که شناخت و بازسازي منابعِ [روايي] کهنتر که امروزه به صورت مستقل برجاي نماندهاند، بلکه تنها و تنها از لابلاي منابع متأخّر به دست ميآيند، بياندازه در کار تاريخگذاري روايات اهمّيّت دارد.۲
موتسکي کوشيده است روش سِزگين، يعني «بازسازي منابع کهن» را بيشتر اصلاح کند. در اين راه وي علاوه بر سند، در جستجوي معياري ديگر بود که بتوان با آن، نقل صحيح را از جعلي متمايز کرد. وي با پژوهشي که راجع به يکي از متون حديثيِ پيش ـ رسمي ۳ (قديمي pre-canonical) متعلق به نيمة دوم قرن دوم انجام داد، نشان داد چندين معيار اينچنيني در دست است که شناسايي مهمترين منابعِ آن کتاب و نيز منابعِ منابعِ آن را براي ما ممکن ميسازد. با اين روش حجم فراواني از روايات منسوب به يک راوي يا ناقلِ واحد را ميتوان تا يکي دو نسل پيشتر از خودِ کتاب تاريخگذاري کرد. موتسکي از نتايج به دست آمده از اين روشِ تاريخگذاري، براي کنترل يا اصلاح تاريخگذاري روايات منفرد که از روشهاي ديگر حاصل شده بود استفاده کرد.۴ مقالة وي [راجع به مُصَنَّف عبدالرزاق] در کتاب حاضر، فصل ۱۵، خلاصهاي از روش وي، يعني «بازسازي منابع» را به دست ميدهد.
1.. Sebastian GUnther, Quellenuntersuchungen zu den "MaqAtil at-TAlibiyyin" des Abu ’l-Farag al-IsfAhani (gest. ۳۵۶/۹۶۷). Ein Beitrag zur Problematik der mUndlichen und schriftlichen Uberlieferung in der mittelalterlichen arabischen Literatur (Hildesheim, ۱۹۹۱).
2.. See also Ella Landau-Tasseron, "On the Reconstruction of Lost Sources", in Lawrence I. Conrad, ed., History and Historiography in Early Islamic Times: Studies and Perspectives (Princeton, forthcoming).
3.منظور متون حديثي موجود پيش از جوامع رسمي حديثي است (مترجم).
4.. Harald Motzki, Anfange/ Origins; idem, “The Muoannaf of ‘Abd al-RazzAq”; idem, “Der Figh des-Zuhri”/ “The Jurisprudence of Ibn ?ihAb az-Zuhri”.