473
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

چهارم

قابل اعتماد بودن ابن‌جُريج و اعتبار منابع او را بيش از اين هم مي‏توان بررسي کرد. براي اثبات اين امر، من گسترده‏ترين منبع وي، يعني نقل‏هاي او از عطاء بن أبي‌رَباح را انتخاب کرده‏ام. در ابتدا، قابل توجه است که اين مطالب از دو سبک (ژانر) مختلف متني تشکيل شده‏اند که با فراواني تقريباً يکسان ظاهر مي‏شوند. نيمي از اين متون را مي‏توان به عنوان «پاسخ» مسائل (responsa) و نيم ديگر را به عنوان «املاء» (dicta) طبقه‏بندي کرد. مرادم از پاسخ، جواب‏هايي است که عطاء به سؤال‏هاي خودِ ابن‌جُريج يا هر کس ديگري، با نام يا بينام، مي‏دهد. «املاء» هم به آن دسته از اظهارات عطاء مي‏گويم که مسبوق به سؤال نيستند. هر دو سبک متضمن «رأي»هاي خودِ عطاء يا رواياتي از ديگران (احاديث، آثار)اند.
بيشتر «پاسخ‏ها»، متشکل از جواب‏هاي عطاء به سؤال‏هاي خود ابن‌جُريج است. سؤال‏هاي افراد مجهول (ناشناس) به ده درصد هم نمي‏رسد و سؤال‏هاي طرح شده از جانب افراد ديگر که نامشان آمده، بسيار نادرند. در «پاسخ»ها، رأي‏هاي خودِ عطاء غلبه دارد، در حالي که فراواني روايات در اين سبک، تنها ده درصد است. در «املاء»ها، تفاوت اين قدر فاحش نيست؛ در اينجا نسبت رأي به احاديث ۷۰ به ۳۰ است. از مقايسة نسبت بين اين دو نوع سبک عمده در مطالب عطاء، ۵۰: ۵۰، با مطالب ديگر مشايخ مهمِ ابن‌جُريج، نتايج جالب توجهي آشکار مي‏شود. در رواياتِ عمرو بن دينار، نسبت «پاسخ»ها تنها ۹ درصد است (و تنها به جواب سؤال‏هاي ابن‌جُريج اختصاص دارد)؛ در بين روايات ابن‌شِهاب، تقريباً ۱۴ درصد است (در اين مورد، تنها ۵/۱ درصد ناظر به سؤال‏هاي ابن‌جُريج است)؛ از ابن‌طاووس ۵/۵ درصد آمده؛ از عبدالکريم، ۸ درصد (تماماً به سؤال‏هاي ابن‌جُريج اختصاص دارد)؛ و از ابو‌زبير، حتي يک «پاسخ» هم وجود ندارد.
بررسي اين سبک‏ها چه کمکي به حل مسئله اعتبار متون [روايي] مي‏کند؟ همين نکته که پراکندگي اين دو سبک عمده در منابع ابن‌جُريج، تا اين حد متفاوت از کار درآمده است، ظاهراً با اين احتمال ناسازگار است که بپنداريم کسي يا کساني اين مطالب را به طور سازماندهي شده به عالمان نسل پيشين نسبت داده‌اند. اگر چنين بوده باشد، انتظار همساني بيشتري را در شيوة جعل‏شان داشتيم. همين امر دربار? تفاوت فراواني انواع سؤال‏ها در «پاسخ»هايي که ابن‌جُريج از عطاء نقل مي‏کند، صادق است. آيا مي‏توانيم انواع مختلف سؤال‏ها ـ ي مستقيم، غير مستقيم، مجهول يا آنچه را که از افراد شناخته شده غير از عطاء نقل شده‏اند ـ صرفاً شگردهايي سبک‏شناختي بدانيم که ابن‌جُريج بنا به اصلِ تنوّع دوستي variatio delectat به کار گرفته است؟
در جايي که سؤال را راوي يا خود شاگرد پرسيده، و بلافاصله از جانب مرجع مربوطه يا شيخ جواب داده شده است، قالب سؤال و جواب‏ها قوياً بر اعتبار [متون روايي] دلالت دارد. سؤال کننده با سؤالش، (به عنوان محرک اصلي) به گونه‏اي در «پاسخ» سهم دارد. راويان، بي‏واسطه بودن نقل را از اين روشن‏تر و قوي‏تر بيان نمي‏کنند. تعابيري چون «سمعته يقول»، «أخبرني» يا «قال لي» هم که نقل شفاهي مستقيم را مشخص مي‏کنند (اما نوشتاري بودن آنها را هم نفي نمي‏کنند) آشکارا کمتر قابل اعتمادند، هر چند اين‏ها متفاوت [و روشن‏تر] از عبارت «عن فلانٍ قال» هستند که گوينده را به طور کامل درگير نمي‏سازد.۱
اگر به اساس سؤالات مستقيم فراوان ابن‌جُريج از عطاء، فرض کنيم او خواسته وانمود کند که نقلش از بالاترين درجه اعتبار برخوردار است، در اين صورت چگونه مي‏توان دو عبارت زير را توضيح داد؟ ابن‌جُريج گفت. «من کسي را مأمور کردم تا از عطاء دربار? ... سؤال کند، چون نمي‏توانستم صدايش را بشنوم» يا «من کسي را با سؤالي دربار?... نزد عطا فرستادم»۲ چرا او بايد، علاوه بر سؤالات مستقيم بسيار، سؤالات مجهولي را هم ابداع کرده باشد؛ آن هم سؤالاتي که به دليل مجهول بودن راوي‏شان، به طور کلي از اعتبار کمتري برخوردارند؟ افزون بر اين، چرا ابن‌جُريج علاوه بر «پاسخ»ها، اين همه «املاء» از عطا نقل کرده که دو سوم آن‏ها با عبارت ساده «عن عطاء قال» همراه است؟ کساني که تئوري فرافکني بازتاب يا جعل را بر اساس اين نوع نقل‏ها مطرح مي‏کنند، بايد اين پرسش را با دقّت بيشتري بررسي کنند. به نظر من، مطالع? سبک‏هاي نقل دليلي است عليه نظرية [شاخت مبني بر] جعل صريح.
علاوه بر دو معيار شکلي بيروني (extrinsic) اعتبار که عبارتند از معيارهاي مربوط به اندازه و سبک، نشانه‏هاي ديگري هم هستند که اعتبار نقل ابن‌جُريج از عطاء را تقويت مي‏کنند. من آن‏ها را معيارهاي شکلي دروني (intrinsic) اعتبار مي‌نامم، چون به تحقيق در اين امر مي‏پردازند که ابن‌جُريج مطالب عطاء را چگونه عرضه مي‏کند. بنابراين سؤالات کليدي اين است که آيا مي‏توانيم تصويري متمايز از ابن‌جُريج شناسايي کنيم که متفاوت از تصوير ابن‌جُريج از عطاء باشد؛ و اينکه آيا از ابن‌جُريج، اظهارنظرهايي انتقادي دربار? آراي استاديش يا ديگر اشارات شکلي در دست است که با فرضية جعل و «به گردنِ گذشتگان انداختن» back-projection در توافق نباشد.
شش گونه مطلب را براي معيارهاي دروني اعتبار پيشنهاد مي‏کنم. آراي فقهي خود ابن‌جُريج، تفسيرهاي او دربار? روايات منقول از عطاء، نقل‏هاي غير مستقيم از عطاء، اظهارات ترديدآميز از ابن‌جُريج، وجود گوناگوني، و گزارش عيوب و کاستي‏هاي عطاء.
۱. عبد‌الرزّاق نه تنها آراي فقهي‏اي را از ابن‌جُريج گزارش مي‏کند که وي به راويان متقدّم نسبت مي‏دهد، بلکه آراي خود او را نيز نقل مي‏کند. اگر فرض کنيم ابن‌جُريج جاعلي باشد که آراي فقهي خود را با اين قصد که به آنها ارزش بيشتري ببخشد، بر گردن راويان قديمي‏تر انداخته است [: ديدگاه شاخت]، در اين صورت بايد توضيح قانع‏کننده‏اي براي اين موارد بيابيم که اظهارات فقهي‏اي از خود ابن‌جُريج هست که به عالمان بيشتر نسبت داده نشده‏اند.
۲. آسيب‏پذيري فرضيه [شاخت مبني بر] ارجاع به گذشته (back-projection)، زماني آشکارتر مي‏گردد که به تفسيرهايي برگرديم که ابن‌جُريج براي برخي نقل‏هاي عطاء ارائه مي‏دهد. آن‏ها را مي‏توان به عنوان اضافاتي طبقه‏بندي کرد که در توضيح و بيان تفصيلي يا مخالف [با نقل‏هاي عطاء]يند. آشکار است که ابن‌جُريج هر دو نوع اظهارات را بعداً به متن روايات افزوده است. اين فرض چندان معقول نيست که ابن‌جريج ابتدا روايات را ابداع کند، سپس آن‏ها را به دروغ به عطاء نسبت دهد و همزمان، يا بعداً، آن‏ها را با تفسير و نقد بيارايد. امّا خيلي دور از ذهن نيست که فرض کنيم ابن‌جُريج، هنگامي که به عنوان شاگردي جوان آموزه‏هاي استادش را مي‏شنيده، توانمندي و اعتماد به نفس [کافي] بر تکميل يا نقد آن‏ها نداشته است؛ توانمندي‏اي که بعدها قطعاً آن را به دست آورده است.
۳. بر اساس حجم مطالب نقل شده مي‏توان چنين قضاوت کرد که عطاء مشخصاً مهم‏ترين راوي ابن‌جُريج است. اگر شيخوخت عطاء، کلاً يا بعضاً تخيلي باشد، انتظار نمي‏رود که ابن‌جُريج، آرايي را بدين عنوان که به طور غير مستقيم يعني از طريق شخص ثالثي دريافت شده، گزارش کند. با اين همه، چنين رواياتي وجود دارند.۳
۴. گاهي ابن‌جُريج اشاره مي‏کند که از عين لفظ گفته‏هاي عطاء يا مراد او نامطمئن است.۴ اين اقرار به ترديد را بايد دليلي بر صدق او و نيز قصد او بر بازتوليد آموزه‏هاي استادش به نهايت دقّت ممکن، تلقي کرد.
۵. تلاش براي بازگويي دقيق و لفظ به لفظ را در مواردي مي‏توان ديد که ابن‌جُريج نقل‏هاي گوناگون از عطاء دربار? يک حديث را ثبت مي‏کند؛ نقل‏هايي که از او در زمان‏هاي مختلف هم از او و هم از مخبر ديگري شنيده است. اختلاف در نقل ممکن است جزيي باشد، امّا مي‏تواند با تغيير جدي در معنا همراه باشد.۵ مواردي را که در آن‏ها ابن‌جُريج نقل‏هاي متفاوت در يک موضوع را از خود عطاء حفظ مي‏کند، بسيار دشوار مي‏توان با اين فرض که او اصل اين روايت را به دروغ به عطاء نسبت داده باشد، هماهنگ ساخت. اگر چنين بوده باشد، ابن‌جُريج متوجه تعارض‏هايي مي‏شد که در خود ساخته‏هاي او وجود داشته است.
علاوه بر اين، او بر تعدادي از آراي فقهي عطاء اين نکته را مي‏افزايد که برخي «صحابة پيامبر صلي الله عليه و آله » يا خلفا نيز اين رأي را داشته‏اند. معمولاً او آشکارا اين موارد را به عنوان نکته‏سنجي‏هايي از سوي خودش اظهار مي‏دارد، بدون اينکه آن را از قول مخبري بيان کند، در حالي که دروغ‏پرداز دشوار مي‏تواند در مقابل اين وسوسه مقاومت کند که عطاء را مرجع اين قول معرفي کند.
۶. در حالي که اهمّيّت آموزه‏هاي عطاء براي ابن‌جُريج غيرقابل چشم‏پوشي است، وي همواره اجازه نمي‏دهد که عطاء عالمي فقيه، امّا بدون اشتباه به نظر برسد. اين بر خلاف انتظار ما از جاعلي حرفه‏اي است که به دروغ نظراتش يا روايات مشهور را به استادي مهم از گذشتگان نسبت مي‏دهد. چون تعبير بهتري نيافتم، اين موارد را «اشاراتي به عيوب و کاستي‏هاي عطاء» مي‌نامم. در ميان اين نقدها، گاه ابن‌جُريج نسبت‏هايي چون جهل، ترديد، تغيير رأي و تعارض به عطاء مي‏دهد.۶
تمام معيارهاي شکلي بيروني و دروني که گذشت، دليلي است به نفع اعتبار نقل‏هاي عطاء، آن گونه که شاگردش ابن‌جُريج حفظ کرده و در مصنَّف عبد‌الرزّاق آمده است. علي الظاهر اين روايات اصالتا از آن عطاء بوده‏اند که مي‏بايست يکي از مهم‏ترين اساتيد ابن‌جُريج بوده باشد. منابع رجالي نيز همين نتيجه را مدَلّل کرده‏اند.
ابن‌جُريج معمولاً به دقّت ميان اظهارات عطاء با آنچه از ديگر مشايخش دريافته و با ديدگاه‏هاي خودش تفاوت مي‏گذارد؛ امّا در اين که از آموزه‏هاي استادش منحرف شود هم ترديد روا نمي‏دارد. در اين نقل‏ها، ما با انتساب‏هاي دروغين يا مسئل? «به گردن گذشتگان انداختن / بازتاب به عقب» (back-projection) که آگاهانه صورت گرفته باشد، مواجه نيستيم. به نظر من، اثر او را مي‏توان از نظر تاريخي، منبع قابل اعتمادي براي شناخت تکوين فقه در مکّه در نخستين ده? قرن دوم هجري تلقي کرد.

1.. در سياق کنوني، من اين کلمات و تعابير را به معناي عادي‏شان تفسير مي‏کنم و بر قواعدي که در علم‌الحديث متأخّر براي آن‏ها وضع شده است، اعتماد نمي‏کنم، چرا که نمي‏توان پذيرفت راويان و محدّثان در دوره‏هاي متقدّم، اين قواعد را به طور نظام‏مند و قطعي رعايت کرده باشند.

2.. عبدالرزّاق، مُصَنَّف، ج ۶، شماره ۱۰۸۲۵؛ ج ۷، شماره ۱۳۸۹۳.

3.. همان، ج ۶، شماره‏هاي ۱۱۰۸۰، ۱۱۳۴۸ و ۱۱۴۶۰؛ ج ۷، شماره‏هاي ۱۲۵۵۳، ۱۲۵۷۱، ۱۳۱۲۱ و ۱۴۰۰۱.

4.. همان، ج ۷، شماره‏هاي ۱۳۱۳۸ و ۱۲۸۳۵.

5.. همان، ج ۶، شمارة ۱۰۵۳۲، ج ۷، شماره‏هاي ۱۳۶۵۰ ـ ۱۳۶۵۱، ۱۳۱۰۷، ۱۳۱۰۸، ۱۳۱۱۰، ۱۳۲۱۷ و ۱۳۲۲۰؛ ج ۶، شماره‏هاي ۱۰۹۶۲ (۱۰۹۱۹ / ۱۰۹۵۱)، ۱۰۹۶۹.

6.. همان، ج ۶، شمارة ۱۱۵۲۲؛ ج ۷، شماره‏هاي ۱۲۶۵۸، ۱۳۶۵۵، ۱۴۰۰۱ و ۱۴۰۳۰؛ ج ۶، شمارة ۱۰۷۸۰؛ ج ۷، شماره‏هاي ۱۱۹۵۴، ۱۱۹۶۶، ۱۱۶۸۰، ۱۲۹۷۴ و ۱۳۳۹۱؛ ج ۶، شماره‏هاي ۱۱۶۲۰ (۱۱۶۰۳، ۱۱۶۱۸)، ۱۱۶۲۷ (۱۱۶۱۰) و ۱۱۶۴۸.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
472
  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6091
صفحه از 534
پرینت  ارسال به