چهارم
قابل اعتماد بودن ابنجُريج و اعتبار منابع او را بيش از اين هم ميتوان بررسي کرد. براي اثبات اين امر، من گستردهترين منبع وي، يعني نقلهاي او از عطاء بن أبيرَباح را انتخاب کردهام. در ابتدا، قابل توجه است که اين مطالب از دو سبک (ژانر) مختلف متني تشکيل شدهاند که با فراواني تقريباً يکسان ظاهر ميشوند. نيمي از اين متون را ميتوان به عنوان «پاسخ» مسائل (responsa) و نيم ديگر را به عنوان «املاء» (dicta) طبقهبندي کرد. مرادم از پاسخ، جوابهايي است که عطاء به سؤالهاي خودِ ابنجُريج يا هر کس ديگري، با نام يا بينام، ميدهد. «املاء» هم به آن دسته از اظهارات عطاء ميگويم که مسبوق به سؤال نيستند. هر دو سبک متضمن «رأي»هاي خودِ عطاء يا رواياتي از ديگران (احاديث، آثار)اند.
بيشتر «پاسخها»، متشکل از جوابهاي عطاء به سؤالهاي خود ابنجُريج است. سؤالهاي افراد مجهول (ناشناس) به ده درصد هم نميرسد و سؤالهاي طرح شده از جانب افراد ديگر که نامشان آمده، بسيار نادرند. در «پاسخ»ها، رأيهاي خودِ عطاء غلبه دارد، در حالي که فراواني روايات در اين سبک، تنها ده درصد است. در «املاء»ها، تفاوت اين قدر فاحش نيست؛ در اينجا نسبت رأي به احاديث ۷۰ به ۳۰ است. از مقايسة نسبت بين اين دو نوع سبک عمده در مطالب عطاء، ۵۰: ۵۰، با مطالب ديگر مشايخ مهمِ ابنجُريج، نتايج جالب توجهي آشکار ميشود. در رواياتِ عمرو بن دينار، نسبت «پاسخ»ها تنها ۹ درصد است (و تنها به جواب سؤالهاي ابنجُريج اختصاص دارد)؛ در بين روايات ابنشِهاب، تقريباً ۱۴ درصد است (در اين مورد، تنها ۵/۱ درصد ناظر به سؤالهاي ابنجُريج است)؛ از ابنطاووس ۵/۵ درصد آمده؛ از عبدالکريم، ۸ درصد (تماماً به سؤالهاي ابنجُريج اختصاص دارد)؛ و از ابوزبير، حتي يک «پاسخ» هم وجود ندارد.
بررسي اين سبکها چه کمکي به حل مسئله اعتبار متون [روايي] ميکند؟ همين نکته که پراکندگي اين دو سبک عمده در منابع ابنجُريج، تا اين حد متفاوت از کار درآمده است، ظاهراً با اين احتمال ناسازگار است که بپنداريم کسي يا کساني اين مطالب را به طور سازماندهي شده به عالمان نسل پيشين نسبت دادهاند. اگر چنين بوده باشد، انتظار همساني بيشتري را در شيوة جعلشان داشتيم. همين امر دربار? تفاوت فراواني انواع سؤالها در «پاسخ»هايي که ابنجُريج از عطاء نقل ميکند، صادق است. آيا ميتوانيم انواع مختلف سؤالها ـ ي مستقيم، غير مستقيم، مجهول يا آنچه را که از افراد شناخته شده غير از عطاء نقل شدهاند ـ صرفاً شگردهايي سبکشناختي بدانيم که ابنجُريج بنا به اصلِ تنوّع دوستي variatio delectat به کار گرفته است؟
در جايي که سؤال را راوي يا خود شاگرد پرسيده، و بلافاصله از جانب مرجع مربوطه يا شيخ جواب داده شده است، قالب سؤال و جوابها قوياً بر اعتبار [متون روايي] دلالت دارد. سؤال کننده با سؤالش، (به عنوان محرک اصلي) به گونهاي در «پاسخ» سهم دارد. راويان، بيواسطه بودن نقل را از اين روشنتر و قويتر بيان نميکنند. تعابيري چون «سمعته يقول»، «أخبرني» يا «قال لي» هم که نقل شفاهي مستقيم را مشخص ميکنند (اما نوشتاري بودن آنها را هم نفي نميکنند) آشکارا کمتر قابل اعتمادند، هر چند اينها متفاوت [و روشنتر] از عبارت «عن فلانٍ قال» هستند که گوينده را به طور کامل درگير نميسازد.۱
اگر به اساس سؤالات مستقيم فراوان ابنجُريج از عطاء، فرض کنيم او خواسته وانمود کند که نقلش از بالاترين درجه اعتبار برخوردار است، در اين صورت چگونه ميتوان دو عبارت زير را توضيح داد؟ ابنجُريج گفت. «من کسي را مأمور کردم تا از عطاء دربار? ... سؤال کند، چون نميتوانستم صدايش را بشنوم» يا «من کسي را با سؤالي دربار?... نزد عطا فرستادم»۲ چرا او بايد، علاوه بر سؤالات مستقيم بسيار، سؤالات مجهولي را هم ابداع کرده باشد؛ آن هم سؤالاتي که به دليل مجهول بودن راويشان، به طور کلي از اعتبار کمتري برخوردارند؟ افزون بر اين، چرا ابنجُريج علاوه بر «پاسخ»ها، اين همه «املاء» از عطا نقل کرده که دو سوم آنها با عبارت ساده «عن عطاء قال» همراه است؟ کساني که تئوري فرافکني بازتاب يا جعل را بر اساس اين نوع نقلها مطرح ميکنند، بايد اين پرسش را با دقّت بيشتري بررسي کنند. به نظر من، مطالع? سبکهاي نقل دليلي است عليه نظرية [شاخت مبني بر] جعل صريح.
علاوه بر دو معيار شکلي بيروني (extrinsic) اعتبار که عبارتند از معيارهاي مربوط به اندازه و سبک، نشانههاي ديگري هم هستند که اعتبار نقل ابنجُريج از عطاء را تقويت ميکنند. من آنها را معيارهاي شکلي دروني (intrinsic) اعتبار مينامم، چون به تحقيق در اين امر ميپردازند که ابنجُريج مطالب عطاء را چگونه عرضه ميکند. بنابراين سؤالات کليدي اين است که آيا ميتوانيم تصويري متمايز از ابنجُريج شناسايي کنيم که متفاوت از تصوير ابنجُريج از عطاء باشد؛ و اينکه آيا از ابنجُريج، اظهارنظرهايي انتقادي دربار? آراي استاديش يا ديگر اشارات شکلي در دست است که با فرضية جعل و «به گردنِ گذشتگان انداختن» back-projection در توافق نباشد.
شش گونه مطلب را براي معيارهاي دروني اعتبار پيشنهاد ميکنم. آراي فقهي خود ابنجُريج، تفسيرهاي او دربار? روايات منقول از عطاء، نقلهاي غير مستقيم از عطاء، اظهارات ترديدآميز از ابنجُريج، وجود گوناگوني، و گزارش عيوب و کاستيهاي عطاء.
۱. عبدالرزّاق نه تنها آراي فقهياي را از ابنجُريج گزارش ميکند که وي به راويان متقدّم نسبت ميدهد، بلکه آراي خود او را نيز نقل ميکند. اگر فرض کنيم ابنجُريج جاعلي باشد که آراي فقهي خود را با اين قصد که به آنها ارزش بيشتري ببخشد، بر گردن راويان قديميتر انداخته است [: ديدگاه شاخت]، در اين صورت بايد توضيح قانعکنندهاي براي اين موارد بيابيم که اظهارات فقهياي از خود ابنجُريج هست که به عالمان بيشتر نسبت داده نشدهاند.
۲. آسيبپذيري فرضيه [شاخت مبني بر] ارجاع به گذشته (back-projection)، زماني آشکارتر ميگردد که به تفسيرهايي برگرديم که ابنجُريج براي برخي نقلهاي عطاء ارائه ميدهد. آنها را ميتوان به عنوان اضافاتي طبقهبندي کرد که در توضيح و بيان تفصيلي يا مخالف [با نقلهاي عطاء]يند. آشکار است که ابنجُريج هر دو نوع اظهارات را بعداً به متن روايات افزوده است. اين فرض چندان معقول نيست که ابنجريج ابتدا روايات را ابداع کند، سپس آنها را به دروغ به عطاء نسبت دهد و همزمان، يا بعداً، آنها را با تفسير و نقد بيارايد. امّا خيلي دور از ذهن نيست که فرض کنيم ابنجُريج، هنگامي که به عنوان شاگردي جوان آموزههاي استادش را ميشنيده، توانمندي و اعتماد به نفس [کافي] بر تکميل يا نقد آنها نداشته است؛ توانمندياي که بعدها قطعاً آن را به دست آورده است.
۳. بر اساس حجم مطالب نقل شده ميتوان چنين قضاوت کرد که عطاء مشخصاً مهمترين راوي ابنجُريج است. اگر شيخوخت عطاء، کلاً يا بعضاً تخيلي باشد، انتظار نميرود که ابنجُريج، آرايي را بدين عنوان که به طور غير مستقيم يعني از طريق شخص ثالثي دريافت شده، گزارش کند. با اين همه، چنين رواياتي وجود دارند.۳
۴. گاهي ابنجُريج اشاره ميکند که از عين لفظ گفتههاي عطاء يا مراد او نامطمئن است.۴ اين اقرار به ترديد را بايد دليلي بر صدق او و نيز قصد او بر بازتوليد آموزههاي استادش به نهايت دقّت ممکن، تلقي کرد.
۵. تلاش براي بازگويي دقيق و لفظ به لفظ را در مواردي ميتوان ديد که ابنجُريج نقلهاي گوناگون از عطاء دربار? يک حديث را ثبت ميکند؛ نقلهايي که از او در زمانهاي مختلف هم از او و هم از مخبر ديگري شنيده است. اختلاف در نقل ممکن است جزيي باشد، امّا ميتواند با تغيير جدي در معنا همراه باشد.۵ مواردي را که در آنها ابنجُريج نقلهاي متفاوت در يک موضوع را از خود عطاء حفظ ميکند، بسيار دشوار ميتوان با اين فرض که او اصل اين روايت را به دروغ به عطاء نسبت داده باشد، هماهنگ ساخت. اگر چنين بوده باشد، ابنجُريج متوجه تعارضهايي ميشد که در خود ساختههاي او وجود داشته است.
علاوه بر اين، او بر تعدادي از آراي فقهي عطاء اين نکته را ميافزايد که برخي «صحابة پيامبر صلي الله عليه و آله » يا خلفا نيز اين رأي را داشتهاند. معمولاً او آشکارا اين موارد را به عنوان نکتهسنجيهايي از سوي خودش اظهار ميدارد، بدون اينکه آن را از قول مخبري بيان کند، در حالي که دروغپرداز دشوار ميتواند در مقابل اين وسوسه مقاومت کند که عطاء را مرجع اين قول معرفي کند.
۶. در حالي که اهمّيّت آموزههاي عطاء براي ابنجُريج غيرقابل چشمپوشي است، وي همواره اجازه نميدهد که عطاء عالمي فقيه، امّا بدون اشتباه به نظر برسد. اين بر خلاف انتظار ما از جاعلي حرفهاي است که به دروغ نظراتش يا روايات مشهور را به استادي مهم از گذشتگان نسبت ميدهد. چون تعبير بهتري نيافتم، اين موارد را «اشاراتي به عيوب و کاستيهاي عطاء» مينامم. در ميان اين نقدها، گاه ابنجُريج نسبتهايي چون جهل، ترديد، تغيير رأي و تعارض به عطاء ميدهد.۶
تمام معيارهاي شکلي بيروني و دروني که گذشت، دليلي است به نفع اعتبار نقلهاي عطاء، آن گونه که شاگردش ابنجُريج حفظ کرده و در مصنَّف عبدالرزّاق آمده است. علي الظاهر اين روايات اصالتا از آن عطاء بودهاند که ميبايست يکي از مهمترين اساتيد ابنجُريج بوده باشد. منابع رجالي نيز همين نتيجه را مدَلّل کردهاند.
ابنجُريج معمولاً به دقّت ميان اظهارات عطاء با آنچه از ديگر مشايخش دريافته و با ديدگاههاي خودش تفاوت ميگذارد؛ امّا در اين که از آموزههاي استادش منحرف شود هم ترديد روا نميدارد. در اين نقلها، ما با انتسابهاي دروغين يا مسئل? «به گردن گذشتگان انداختن / بازتاب به عقب» (back-projection) که آگاهانه صورت گرفته باشد، مواجه نيستيم. به نظر من، اثر او را ميتوان از نظر تاريخي، منبع قابل اعتمادي براي شناخت تکوين فقه در مکّه در نخستين ده? قرن دوم هجري تلقي کرد.
1.. در سياق کنوني، من اين کلمات و تعابير را به معناي عاديشان تفسير ميکنم و بر قواعدي که در علمالحديث متأخّر براي آنها وضع شده است، اعتماد نميکنم، چرا که نميتوان پذيرفت راويان و محدّثان در دورههاي متقدّم، اين قواعد را به طور نظاممند و قطعي رعايت کرده باشند.
2.. عبدالرزّاق، مُصَنَّف، ج ۶، شماره ۱۰۸۲۵؛ ج ۷، شماره ۱۳۸۹۳.
3.. همان، ج ۶، شمارههاي ۱۱۰۸۰، ۱۱۳۴۸ و ۱۱۴۶۰؛ ج ۷، شمارههاي ۱۲۵۵۳، ۱۲۵۷۱، ۱۳۱۲۱ و ۱۴۰۰۱.
4.. همان، ج ۷، شمارههاي ۱۳۱۳۸ و ۱۲۸۳۵.
5.. همان، ج ۶، شمارة ۱۰۵۳۲، ج ۷، شمارههاي ۱۳۶۵۰ ـ ۱۳۶۵۱، ۱۳۱۰۷، ۱۳۱۰۸، ۱۳۱۱۰، ۱۳۲۱۷ و ۱۳۲۲۰؛ ج ۶، شمارههاي ۱۰۹۶۲ (۱۰۹۱۹ / ۱۰۹۵۱)، ۱۰۹۶۹.
6.. همان، ج ۶، شمارة ۱۱۵۲۲؛ ج ۷، شمارههاي ۱۲۶۵۸، ۱۳۶۵۵، ۱۴۰۰۱ و ۱۴۰۳۰؛ ج ۶، شمارة ۱۰۷۸۰؛ ج ۷، شمارههاي ۱۱۹۵۴، ۱۱۹۶۶، ۱۱۶۸۰، ۱۲۹۷۴ و ۱۳۳۹۱؛ ج ۶، شمارههاي ۱۱۶۲۰ (۱۱۶۰۳، ۱۱۶۱۸)، ۱۱۶۲۷ (۱۱۶۱۰) و ۱۱۶۴۸.