467
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
466

سوم

حال سؤال اين است. آيا مي‏توان اعتبار (authentity) رواياتي را که در منابع اصلي عبد‌الرزّاق آمده‏اند، اثبات کرد. اين امر بايد در مورد هر يک از منابع مستقلاً تعيين شود. امّا به عنوان يک راه حلّ آزمايشي، من نقل‏هاي عالم مکي ابن‌جُريج را برگزيده‏ام که بيش از يک سوم کلّ مصنّف را دربر مي‏گيرد.۱ از اين مجموعه بيش از ۵۰۰۰ حديثي، نزديک به بيست درصد نمونة گزينشي بررسي شد.۲ نتايج زير از اين نمونه‏گيري استخراج شده است.
بنا به اطّلاعاتي که ابن‌جُريج دربار? مأخذ مطالبش مي‏دهد، روايت وي از راويان بسيار فراوان و مختلفي اخذ شده است. بزرگ‏ترين بخش آن، نزديک به ۳۹ درصد، از عطاء بن أبي‌رباح رسيده است. پنج عالمي که در پي مي‏آيند، بر روي هم ۲۵ درصد را تشکيل مي‏دهند. عمرو بن دينار ۷ درصد، ابن‌شِهاب ۶ درصد، ابن‌طاووس ۵ درصد، ابو‌زبير ۴ درصد و عبد‌الکريم ۳ درصد. پنج فرد بعدي، با هم تنها ۸ درصد را تشکيل مي‏دهند. هشام بن عروة و يحيي بن سعيد هر کدام ۲ درصد، ابن‌أبي‌مُليَکة، موسي بن عقبة و عمرو بن شعيب، هر کدام بين يک تا يک و نيم درصد. گروه بعدي، متشکل از ده اسم، ۷ درصد را به خود اختصاص مي‏دهند؛ هر کدام فقط بين ۱ تا نيم درصد. بيست درصد باقي‌مانده از ۸۶ نفر رسيده است، از هر يک رواياتي. آراي فقهي خود ابن‌جُريج بسيار نادرند؛ يک درصد.
اين پراکندگي غريب راويان در اثر ابن‌جُريج، به نظر من، دليلي است به سود اين نظر که البته پيشاپيش هم نمي‏توان کنارش گذاشت. اينکه بگوييم او دروغ‏پردازي است که رأي خويش و اعمال و آراي فقهي پذيرفته شده در مکّه در زمان خودش را بر گردن عالمان نسل‏هاي پيشين انداخته است. چرا او بايد جعل کردن را تا اندازه‌اي براي خود دشوار ساخته باشد؟ آيا اين منطقي‏تر نيست انتظار داشته باشيم که دروغ‏پرداز، يک نفر يا نهايتاً معدودي از مشهورترين فقيهان پيشين را، آن هم با پراکندگي کمابيش مشابه نام ببرد؟ چرا او بايد با معرفي از مُخبران کم‏اهمّيّت و اضافي، اين خطر را بر خود هموار سازد که کل دروغ‏پردازي‏اش کشف شود؟
تفسيرهاي منطقي ديگري هم ممکن است براي پراکندگي گونه‏گون راويان ابن‌جُريج وجود داشته باشد. عطاء بن أبي‌رَباح (م ۱۱۵ ق) فقيه مکّي، مي‏توانسته به مدّت طولاني، استاد ابن‌جُريج باشد. از آنجا که وي در ميان مهم‏ترين شيوخ روايت ابن‌جُريج، متقدم‏ترين آنهاست ـ اين نتيجه‏گيري بر اساس [مقايسه] تاريخ‏هاي وفات است ـ من برآنم که او احتمالاً اولين استادش بوده است. پس از درگذشت عطاء يا حتي در زمان حيات او، ابن‌جُريج ممکن است محضر ديگر عالمان مکّه ـ تا حدودي جوان‏ترها ـ مانند عمرو بن دينار و ابو‌زبير را درک کرده باشد. همچنين بعيد نيست او علم را از عالماني اخذ کرده باشد که مقيم مکّه نبوده‏اند؛ از جمله اهل مدينه همچون ابن‌شِهاب و ديگران، که براي حج به مکّه آمده بودند و ابن‌جُريج با آن‏ها ملاقات داشته است. اين هم ممکن است که او به نزدشان سفر کرده باشد، يا نسخه‏اي از آموزهايشان را از شاگردان‏شان به دست آورده باشد. از نظر من، علت وجود شمار بالاي مخبران و راويان پراکنده را بايد در زندگي او در مکّه جستجو کرد، چه مکّه محل برپايي حج، به او اين فرصت را مي‏داد که عالمان را از سراسر جهان اسلام ملاقات کند و اين تصوير با آنچه در منابع رجالي مي‏آيد، هماهنگي دارد.
اگر ابن‌جُريج دروغ‏پردازي بود که مطالبش را کمابيش تصادفي به برخي راويان قديمي‏تر نسبت مي‏داد، انتظار داشتيم مطالبي که به نام افراد مختلف آمده، دست کم از نظر ساختاري، تفاوت اساسي با هم نداشته باشند. امّا اگر نقل او از بيست و يک تن از پرتکرارترين راويان و مخبرانش بررسي شود ـ که اين مقدار ۷۹ درصد کل منابع او را پوشش مي‏دهد ـ روشن مي‏شود که تفاوت اين نقل‏ها آن قدر چشمگيرند که ناگزيريم آن‏ها را برگرفته از منابع مختلف و متمايز تلقي کنيم. تباين بين اين دسته‏هاي مختلف نقل که ابن‌جُريج به افراد مختلف نسبت داده است، در چند سطح قابل مشاهده‏اند.
۱. نسبت «رأي» به «روايت» در منابع عنوان شده يا در منقولات از راويان اصلي تفاوت چشمگير دارد. نسبت رأي، في‌المثل در مطالب عطاء بن أبي‌رباح ۸۰ درصد، در منقولات ابن‌طاووس از [پدرش] طاووس ۸۵ درصد، در ابن‌شِهاب ۴۲ درصد، در عمرو بن دينار ۴۲ درصد، در نقل‏هاي ابن‌عروة از [پدرش] عروة بن زبير ۴۰ درصد، در گزارش‏هاي يحيي بن سعيد از ابن‌مسيّب ۳۰ درصد، و در نقل‏هاي عبد‌الکريم ۳۱ درصد است. ديگران مانند عمرو بن شعيب، سليمان بن موسي، ابن‌أبي‌مُلَيکَة و موسي بن عقبة، به ندرت يا هيچ گاه ديدگاه فقهي خود را اظهار نمي‏کنند.
۲. حال اگر رابطه ميان مخبر ابن‌جُريج و راوي اصلي آن مخبر، و نيز تعداد گزارش‏هايي را که از او نقل کرده است در نظر بگيريم، تفاوت‏هاي فاحش بيشتري مي‏يابيم. در برخي موارد، ارتباط از نوع استاد و شاگردي است، مانند رابطه ميان عطاء بن أبي‌رَباح و ابن‌عباس، عمرو بن دينار و ابو‌الشّعثاء، ابو‌زبير و جابر بن عبد‌اللّه‏، يحيي بن سعيد و ابن‌مُسيَّب، و موسي بن عقبة و نافع. امّا روابط ديگري نيز يافت مي‏شود؛ مانند نقل فرزندي از پدرش، در خصوص موردِ ابن‌طاووس از طاووس، هشام بن عروة از عروة بن زبير و جعفر بن محمّد عليه السلام از محمّد بن علي عليه السلام . گاه نيز يک آزاد شده (: مولي) چون نافع از مولاي خودش ابن‌عُمَر روايت مي‏کند. برخي از اين جفت‏ها، تقريباً انحصاري عمل مي‏کنند؛ بدين معنا که مخبر جوان‏تر فقط از مولاي خود يا پدرش، و نه هيچ کس ديگر، مطلب نقل مي‏کند؛ چنين موردي را در رابطة ابن‌طاووس با طاووس، ابن‌عروة با عروة، موسي بن عقبة با نافع، و جعفر بن محمّد عليه السلام با محمّد بن علي عليه السلام شاهديم.
ديگراني چون عَطاء بن أبي‌رباح، عمرو بن دينار، ابو‌زبير، يحيي بن سعيد و ايوب بن أبي‌تميمة، کما بيش غالباً، امّا نه هميشه، به مهم‏ترين استادشان متکي‏اند. افزون بر اين، منابعي وجود دارند که در آن‏ها روابطي چون استاد / شاگردي يا پدر / فرزندي بر نقل فرد حاکم نيست، بلکه يا در آن‏ها مشايخ بسيار متفاوتي ديده مي‏شود ـ مانندِ مورد ابن‌شِهاب، سليمان بن موسي و ديگران ـ يا به افرادي منتخب و ممتاز چون عبد‌الکريم، عطاء خراساني، عمرو بن شعيب و ابن‌أبي‌مُلَيکة برمي‏خوريم که [هيمنة روايي‏شان] بر منطقه يا گروه خاصي از راويان سايه افکنده است.
۳. نسبت روايات از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ، صحابه و تابعين در منابع ابن‌جُريج تفاوت قابل ملاحظه‏اي دارد. تنها در يک نقل، آن هم نقل عمرو بن شعيب عمدة احاديث نبوي‏اند. در مجموعه‏هاي ديگر، همچون نقل‏هاي عطاء بن أبي‌رَباح، ابو‌زبير، ابن‌أبي‌مليکة، ابن‌شِهاب، هشام بن عروة، و عطاء خراساني، نسبت روايات نبوي بين ۲۰ تا ۳۰ درصد در نوسان است. برخي مانند عمرو بن دينار، ابن‌طاووس، يحيي بن سعيد، موسي بن عقبة، عبد‌الکريم و نافع، فقط روايات معدودي از پيامبر صلي الله عليه و آله دارند يا اصلاً هيچ ندارند. درصد بالاي روايات صحابه (: موقوفات) را مي‏توان در آثار عطاء بن أبي‌رَباح، ابو‌زبير، ابن‌أبي‌مُلَيکة، موسي بن عقبة، نافع، يحيي بن سعيد، عبد‌الکريم و عطاء خراساني يافت؛ اين نسبت در نقل‏هاي عمرو بن دينار، ابن‌شِهاب و هشام بن عروة تنها بين ۳۵ تا ۴۵ درصد، و در آثار عمرو بن شعيب و ابن‌طاووس، بسيار پايين است. در مورد اخير، يعني ابن‌طاووس، بيشتر مطالبِ تابعين نقل مي‌شود. با لحاظ ديگر راويانِ ابن‌جُريج، نقل روايات از تابعين تنها به ۳۰ تا ۴۰ درصد، در خصوص عمرو بن دينار، هشام بن عروة، يحيي بن سعيد و عبد‌الکريم بالغ مي‏شود. منقولات بسيار کمتري از تابعين در مجموعه‏هاي ابن‌شِهاب، ابو‌زبير، عطاء بن أبي‌رَباح، ابن‌أبي‌مُلَيکَة و عمرو بن شعيب ديده مي‏شود و در منقولات موسي بن عقبة، نافع و عطاء خراساني هيچ روايت تابعي يافت نمي‏شود.
۴. به کارگيري إسناد، يا ذکر سلسله سند احاديث، در منابع ابن‌جُريج متفاوت است. أسانيد در منقولات از عطاء بن أبي‌رَباح و ابن‌طاووس بسيار نادرند؛ در نقل‏هايي از ابن‌أبي‌مُلَيکَة، عمرو بن شعيب، عبد‌الکريم و عطاء خراساني، کمتر از ۵۰ درصد، امّا در مطالب منقول از عالمان مدني چون ابن‌شِهاب، هشام بن عروة، يحيي بن سعيد، موسي بن عقبة بسيار فراوان است. اين امر در منقولات روايي از دو عالم مکّي، يعني عمرو بن دينار و ابو‌زبير هم قابل ملاحظه است، که از اين دو، يک مورد آن به طور کلي از تأثيرگذاري عالمان مدني حکايت مي‏کند و ديگري به داشتن اصل و نسبي مدني شهره است.
۵. در بررسي الفاظ تحمّل ـ يعني اينکه چگونه ابن‌جُريج از منابعش نقل قول مي‏کند ـ به تفاوت‏هاي چشمگيري برمي‏خوريم. في‌المثل استعمال واژة «عن» بين صفر درصد در مورد ابن‌أبي‌مُلَيکة، و ۶۰ تا ۸۰ درصد در نقل‏هاي يحيي بن سعيد، موسي بن عقبة و عمرو بن شعيب در نوسان است. بين اين دو، منقولات کساني چون ابو‌زبير و عمرو بن دينار با استعمال بسيار کم از رواياتِ مُعَنعن، و مواردي مانند نقل‏هاي هشام بن عروة، ابن‌شِهاب، ابن‌طاووس، عطاء بن أبي‌رَباح و عبد‌الکريم قرار دارند که کاربرد روايات مُعَنعن در آن‏ها، بين ۳۰ تا ۴۵ درصد است. نوسان مشابهي در استعمال صيغه «سمعتُ» وجود دارد. ابن‌جُريج در نقل از برخي راويانش، اصلاً از اين تعبير استفاده نمي‏کند، امّا در برخي ديگر آن را به طور پراکنده به کار مي‏گيرد؛ با اين همه، گاه اين امر را ـ مثلاً در نقل‏هاي ابن‌أبي‌مُلَيکة ـ فراوان مي‏بينيم. در آثار برخي از مشايخ ابن‌جُريج مثل ابو‌زبير نيز، گاه توجّه خاصي به استعمال صيغه‏هاي خاص اداي حديث مانند استعمال انحصاري «سمعتُ» ديده مي‏شود. در تحليل نهايي، ساختار ناهمگون نقل‏ها، نشان مي‏دهند که نمي‏توان با در نظر گرفتن اصطلاحات مربوط به اداي حديث، پاسخ اين پرسش را معلوم کرد که آيا اين مطالب به صورت شفاهي يا کتبي منتقل شده‏اند. در خصوص نقل‏هاي ابن‌جُريج، چنين نتيجه‏گيري‏هايي جز در مواردي خاص مانند موردِ مجاهد، عموماً قابل اعتماد نيستند.
آنچه در بالا آمد، پنج نمونه از مهم‏ترين سطوحي است که با آن‏ها مي‏توانستيم تفاوت‏هايي ساختاري يا شکلي در سلسله أسناد مختلف را ترسيم کنيم. موارد فوق نشان مي‏دهند که هر يک از منابع [عبد‌الرزّاق] هويتي منحصر به فرد داشته است. اين امر به روشني با اين تصوّر در تعارض است که ابن‌جُريج تمام تفاوت‏هاي اختصاصي را به وجود آورده، متن روايات را خودش پرداخته، و سپس آن‏ها را به عهد? راويان متقدم گذارده، يا سلسله سندها را تماماً يا بعضاً جعل کرده است. اين گوناگوني که دشوار مي‏تواند نتيجة جعلي نظام‏مند باشد، بايد در طول زمان پديد آمده باشد. لذا ـ تا وقتي خلافش ثابت نشده است ـ بايد با اين پيش فرض آغاز کنيم. رواياتي که ابن‌جُريج براي آن‏ها، به صراحت شخصي را به عنوان مأخذ نام مي‏برد، واقعاً از آن مخبر دريافت کرده است. بر همين اساس هم، به نظر من نقل‏هاي ابن‌جُريج بايد معتبر تلقي شود.
در چنين مواردي، منتقدان براي انکار اعتبار نقل‏ها، توضيحات متداولي برمي‏گزينند. از جمله اينکه راوي مورد نظر ـ در اين مورد، ابن‌جُريج ـ جاعل اصلي يا جاعل ضمني نبوده، بلکه جعل، کار ديگران ـ شايد معاصرانش ـ باشد؛ يعني کساني که درواقع ابن‌جريج مطالب را از آن‏ها گرفته و سپس به اسم خود عرضه داشته است. توضيح ديگر ممکن است اين باشد که مؤلّف متأخّرتري نام او را دلبخواهي يا تصادفي به کار برده باشد. اين‏ها از قبيل همان استدلال‏هايي‏اند که شاخت اين چنين مطرح مي‏کند: «متن اصلي احاديثي را که به نام او [نافع] است، بايد به محدّثاني مجهول در نيمة نخست قرن دوم هجري نسبت داد».۳ [اشکال اساسي در اين شيوه استدلال آن است که] وقتي در مقام تبيين علت تعارض در نقل‏ها، معتقد شويم به جاي يک راوي نام‏برده شده در متن، جاعلان مجهول متعددي دست‏اندرکار بوده‏اند، عالمان فنّ اين توجيه را دليل معقولي نمي‏يابند، چرا که مسئله را از سطح واقعيت‏ها، که قابل بررسي است، به فضاي حدس و گمان منتقل مي‏کند. من اکنون بر سر آن نيستم عليه اين احتمال استدلال آورم که در قرن اوّل و دوم هجري، جاعلان احاديث و اَسانيد وجود داشته‏اند. بدون شک، بررسي اين امر يکي از مهم‏ترين وظايف تاريخ‏نگاران است که آيا واقعاً روايات و سلسله اَسانيد، ساختگي‏اند يا نه؛ و اگر چنين است، چگونه، کجا و چرا ساخته شده‏اند. شاخت خودش به اين واقعيت که منتقدان مسلمان احاديث به خوبي بر آن واقف بوده‏اند، اشاره مي‏کند که اَسانيد در جوامع حديثي متأخّر، بسيار بهتر و کامل‏تر از موارد متقدم‏اند. اين نقطة عزيمتي مناسب در تلاش براي چهره‏برداري از جعل و ترميم اَسانيد و مؤلّفان آن‏هاست. امّا صرف اين واقعيت که احاديث و اَسانيد آن‏ها ساخته شده‏اند، نمي‏تواند به اين نتيجه بيانجامد که همة آن‏ها موهوم‏اند يا اينکه نمي‏توان، با درصدي از اطمينان، اصيل را از تقلبي تشخيص داد.
بررسي يک سلسله سند در يکي از مجموعه‏هاي حديثي اوّليّه، يعني مطالب ابن‌جُريج در مصنَّف عبد‌الرزّاق، نشان مي‏دهد که جداسازي روايات قابل اعتماد از روايات مشکوک يا نامشخص امکان‏پذير است. مقايسة نقل‏هاي اين مرحله زودهنگام (نيمة اول قرن دوم هجري) با نقل‏هاي مجموعه‏هاي بعدترِ نيمة دوم قرن سوم و بعد از آن، قطعاً مي‏تواند تصويري روشن از گسترة جعل، دروغ‏پردازان و انگيزه‏هاي آنان به دست دهد. اين امر قطعاً موضوع پژوهش‏هاي آتي خواهد بود.۴

1.. نک. صفحات آغازين همين مقاله.

2.. عبدالرزّاق، مُصَنّف، ج ۶ و ۷، شماره‏هاي ۱۰۲۴۳ ـ ۱۴۰۵۳ (کتاب النکاح، کتاب الطلاق).

3.. Schacht, Origins, p. ۱۷۹ and passim.

4.. يُنبُل اخيرا از نو به مسئلة اعتبار حديث پرداخته است. تکية اصلي او بر اطّلاعات رجالي (شخصيت‏نگاري)، به ويژه مطالب ابن‌حجر و نيز آن دسته از احاديث نبوي است که در مجموعه‏هاي حديثي کهن و غير آن، متعلق به قرن سوم هجري و بعد از آن آمده است. نگاه کنيد به اين کتاب وي در باب حديث اسلامي. G.H.A. Juynboll, Muslim Tradition: Studies in Chronology, Provenance and Authorship of Early ?ad?th (Cambridge, ۱۹۸۳). پژوهش‏هاي او نتايج ارزشمندي در پي داشته است، به ويژه در باب گسترش و شيوه‏هاي جعل إسناد که بعضاً براي خود عالمان مسلمان هم شناخته شده بوده است. با اين احوال، وي با تندي با مصنَّف‏هاي اوّليّه همچون مُصنَّف عبدالرزّاق و ابن‌أبي‌شيبة برخورد کرده است. به نظر من، اين آثار، همان گونه که در اين مقاله بحث خواهد شد، ايده‏هاي بسيار جديد و جالبي را به ما عرضه مي‏دارند.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 6134
صفحه از 534
پرینت  ارسال به