سعد: «ميخواهم وصيتنامهاي تنظيم کنم، چه فقط يک دختر دارم. آيا ميتوانم نيمي از داراييام را وصيّت کنم؟»
پيامبر: «نصف مال زياد است.»
سعد: «پس يک سوم؟»
پيامبر: «يک سوم، و يک سوم زياد است (يا سهم زيادي است).»
او گفت: «از آن پس مردم يک سوم را وصيّت کردند و اين مجاز بود.»۱
پاسخ حضرت محمّد صلي الله عليه و آله به اين پرسش نخست سعد عبارتي است که پيش از اين مشاهده نشده است. احتمالاً اين عبارت حاکي از مناقب سعد در دورة متأخّر زندگياش بوده و به عنوان کلامي پيشگويانه و شبهنبوي در قالب مناقب صحابه ـ از اقسام آثار حديثي ـ [بدان] افزوده شده است.
۳. بخاري، وصية، ش ۳.
۱۳. عبداللّه، ابنحنبل، يحيي بن سعد، الجَعد بن اوس، عايشة دختر سعد.
سعد گفت: «من در مکّه بيمار شدم و رسول خدا صلي الله عليه و آله به عيادتم آمد. عرض کردم: «اي رسول خدا، من مالي بر جاي ميگذارم در حاليکه تنها يک دختر دارم. آيا ميتوانم دو سوم آن را وصيّت کنم و يک سوم را براي او وانهم؟»
پيامبر: «نه.»
سعد: «ميتوانم نيمي را وصيّت کنم و براي او نيم ديگر را وانهم؟»
پيامبر: «نه.»
سعد: «ميتوانم يک سوم را وصيّت کنم و دو سوم را براي او بگذارم؟»
پيامبر: «يک سوم، و يک سوم زياد است (سه مرتبه).»
سعد: «او دستش را بر پيشانيام نهاد و سپس بر صورت؛ سينه و شکم من دست کشيد و در حاليکه ميگفت. «خدايا سعد را شفا بده و هجرتش را کامل کن.» من گمان ميکنم هنوز ميتوانم خنکاي دست او را بر قلبم احساس کنم.»۲