چنانچه معياري در نقد و گزينش حديث وجود داشته، چه تحوّلاتي را پشت سر گذاشته و روشهاي آن چه بوده است؟ آيا در ميان مذاهب مختلف اسلامي تبادل احاديث رايج بوده است؟ اين پرسشها همچنان نيازمند بررسي عميقترند.
۲. خاستگاه و وثاقت (اعتبار) اِسناد
۲ ـ ۱ ـ اِسناد در مطالعات اسلامي و غربي
به نظر مسلمانان، نقش سلسله سندي که در آغاز هر حديث کاملي ذکر ميشود اين است که طريق نقل حديث را مستند کند و از اين راه، خاستگاه متن آن حديث را تأييد و تثبيت بخشد. هم معناي لغوي اِسناد و سَند (= تأييد و پشتيباني) و هم معناي اصطلاحي آن (= ثبت و تثبيت) اين نقش را بازگو ميکنند. امّا اين امر تنها وقتي محقّق ميشود که سلسله سند متصل، و تکتک راويان موثّق باشند. با توجه به چنين کاربردي براي سَند، تعجبي نيست که محور اصلي نقد حديث در ميان عالمان اسلامي، و تلاش آنان در تفاوت گذاردن ميان روايات موثّق از غير موثّق تنها بر سند احاديث استوار بوده است. اگر معلوم شود که سند حديث ضعفي ندارد و اگر هيچ دليل ديگري چون مخالفت با قرآن يا اصول اعتقادي مقبول در جامعة اسلامي وجود نداشته باشد، در آن صورت حديث را صحيح و موثّق ميشمارند. منابع اسلامي ادعا ميکنند که نقد سند روايات خيلي زود از قرن دوم هجري آغاز شد۱ و از نظر محقّقان سنّي مذهب، جوامع بزرگ حديثي که در قرن سوم تهيه شدهاند محصول همين حديثپژوهي انتقادياند. اين مدوّنات حديثي جايگاهي تقريباً رسمي (canonical) يافتند. با اين همه، مسلمانان مباني و صور مختلف نقد حديث را تنها در فاصلة قرن پنجم تا ششم به گونهاي روشمند تنقيح کردند.۲
1.. Cf. Eerik Dickinson, The Development of Early Sunnite Hadith Criticism: the Taqdima of Ibn Abi HAtim al-RAzi (۲۴۰/۸۵۴-۳۲۷/۹۳۸) Leiden, ۲۰۰۱), ۴۱ff.
2.. نخستين رسالههاي روشمند مسلمانان در حوزة نقد حديث عبارتند از: المحدّث الفاصل نگاشتة رامهرمزي (م ۳۶۰) و المعرفة في علوم الحديث تأليف حاکم نيشابوري (م. ۴۰۵)؛ امّا دقيقترين و موشکافانهترين اثر از آنِ ابنصلاح با عنوان مقدّمة في علوم الحديث است. اين کتابها همگي با تصحيحات و چاپهاي متعدد منتشر شدهاند.