غيرمستقيم، طبيعيتر جلوه ميکند. هر چند در مجموع، اين متن به طور قابلملاحظهاي يکدست و منسجم است. اين متن نشانههايي از خاطرهاي موثّق و طبيعي در خود دارد که نبايد از زمينهاي که در آن ترسيم شده، جز نکات شرح حالي و تراجمي را انتظار داشت.
برخي از عناصر اين متن در احاديث ديگري تکرار ميشوند؛ مثل عيادت پيامبر صلي الله عليه و آله از دوست بيمارش، دست نهادن بر سينة بيمار، و ارزش درماني خرماي عَجوه.۱ با اينکه اين درونمايهها براي صورتبندي يک کلّ هماهنگ مفيدند، امّا به نظر ميسد که همين درونمايهها وقتي در متني ديگر به کار رفتهاند، به گونهاي نسبتاً تصنّعي براي القاي موقعيّت زماني ـ مکاني ديگر به کار گرفته شدهاند.
ظاهراً اين متن تنها در ابنسعد و ابوداوود هست. احتمالاً از اين متن چندان استفاده نشده است، شايد از آنرو که مفيد هيچ فايدة فقهي يا ديني نيست.
اهميت اين متن از آنروست که يکي از معدود نسخههايي است که راوي آن هيچيک از فرزندان سعد نيستند. اين وجه تمايز در صورتي مهم خواهد بود که پژوهشي جامع دربار? اين نوزده سند نشان دهد که انتسابِ يک نسخه به فرزندان سعد، به احتمال زياد صرفاً بهکارگيري ترفندي صوري از جانب راويان بعدي بوده است.
واژگان کهن موجود در اين متن عبارتند از: «وَجَعَ» به معناي «کوبيدن، ساييدن»، و «لَدَّ» يعني «قرار دادن دارو در گوشه دهان بيمار».
۲. يحيي القطّان، الجَعد بن أوس، عائشة بنت سعد.
سعد گفت: «در مکّه بيمار شدم، و رسول خدا صلي الله عليه و آله به عيادتم آمد. او بر صورت، سينه و شکم من دست کشيد. سپس فرمود: «خدايا، سعد را شفا ده». و همواره در خيالم خنکاي دست وي را بر جگرم حس ميکنم.»۲