413
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

غيرمستقيم، طبيعي‏تر جلوه مي‏کند. هر چند در مجموع، اين متن به طور قابل‏ملاحظه‏اي يکدست و منسجم است. اين متن نشانه‏هايي از خاطره‏اي موثّق و طبيعي در خود دارد که نبايد از زمينه‏اي که در آن ترسيم شده، جز نکات شرح حالي و تراجمي را انتظار داشت.
برخي از عناصر اين متن در احاديث ديگري تکرار مي‏شوند؛ مثل عيادت پيامبر صلي الله عليه و آله از دوست بيمارش، دست نهادن بر سينة بيمار، و ارزش درماني خرماي عَجوه.۱ با اين‏که اين درون‏مايه‏ها براي صورت‏بندي يک کلّ هماهنگ مفيدند، امّا به نظر مي‏سد که همين درون‏مايه‏ها وقتي در متني ديگر به کار رفته‏اند، به گونه‏اي نسبتاً تصنّعي براي القاي موقعيّت زماني ـ مکاني ديگر به کار گرفته شده‏اند.
ظاهراً اين متن تنها در ابن‌سعد و ابو‌داوود هست. احتمالاً از اين متن چندان استفاده نشده است، شايد از آن‏رو که مفيد هيچ فايدة فقهي يا ديني نيست.
اهميت اين متن از آن‏روست که يکي از معدود نسخه‏هايي است که راوي آن هيچ‏يک از فرزندان سعد نيستند. اين وجه تمايز در صورتي مهم خواهد بود که پژوهشي جامع دربار? اين نوزده سند نشان دهد که انتسابِ يک نسخه به فرزندان سعد، به احتمال زياد صرفاً به‏کارگيري ترفندي صوري از جانب راويان بعدي بوده است.
واژگان کهن موجود در اين متن عبارتند از: «وَجَعَ» به معناي «کوبيدن، ساييدن»، و «لَدَّ» يعني «قرار دادن دارو در گوشه دهان بيمار».
۲. يحيي القطّان، الجَعد بن أوس، عائشة بنت سعد.
سعد گفت: «در مکّه بيمار شدم، و رسول خدا صلي الله عليه و آله به عيادتم آمد. او بر صورت، سينه و شکم من دست کشيد. سپس فرمود: «خدايا، سعد را شفا ده». و همواره در خيالم خنکاي دست وي را بر جگرم حس مي‏کنم.»۲

1.. بخاري، اطعمة، ش ۴۳.

2.. الذهبي، سير أعلام النبلاء، ج ۱، ص ۷۴، نسخة ۲ جلدي. طبع قاهره اين کتاب (بي‏تا) يحيي العطّان را اولين راوي روايت آورده است، که احتمالاً املاي آن خطاي مطبعي است. فعلي که در اين‏جا به «بيمار شدم» ترجمه شده، در اصل «خود را در وضعي فلاکت‏بار يافتم» (استَکنتُ) است که احتمالاً اشتَکيتُ بوده است چنان‏که در نسخة ۳ آمده است. اين دو واژه تنها در نقطه‏گذاري تفاوت دارند.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
412

سپاريم» و بکوشيم ارزش آنها را به عنوان داده‌هايي که شفاهاً منتقل شده‏اند، دريابيم. آن‏چه به عنوان شاهد در دست بررسي داريم، نوزده نسخه [از روايتي] است که هر يک در مرحله‏اي از سير تطوّر ـ از لحظه‏اي که در اثري مکتوب تثبيت شده ـ متوقف شده‏اند. برخي از اين نسخه‏ها، به دليل اعتبار و کارآمدي بيشتر، به کار گرفته شده و به مراتب بيش از ساير نسخه‏ها نقل شده‏اند. اين امر در [ميزان] تحوّلِ بيشتري که اين نسخ از خود بروز مي‏دهند، انعکاس يافته است. گرچه، در کنار اين نسخه‏ها، نسخه‏هايي کمتر شناخته و نه چندان معتبر وجود دارد که با توجه به کاربرد محدودترشان، تحول بسيار کمتري را مي‌نمايند. بايد متذکر شوم که در اين پژوهش به تحليل اسانيد نپرداخته‏ام. اين نه از آن روست که سندها را بي‏اهميت تلقي کرده‏ام، بلکه فقط بدين سبب است که در تحليل صوري در درجة نخست بايد به ساختار متن پرداخته شود. البته در مواردي به برخي از ويژگي‏هاي بارز و مهم در اسانيد اشاره خواهم کرد.
در ذيل، نسخه‏هاي نوزده‏گانه بر حسب ميزان پيچيدگي‏شان عرضه مي‏شوند:
۱. محمّد بن عمر، سفيان بن عُيينة، ابن‌أبي‌نجيح، مجاهد.
سعد بن أبي‌وقّاص گفت: «بيمار بودم و رسول خدا به عيادتم آمد. وي دستش را بر سينه‏ام نهاد و من روح‏بخشي آن را بر قلبم حس کردم. سپس فرمود: «در قلبت عيبي هست. حارث بن کلدة از قبيله ثقيف را فرا خوان که او طبيب است. به او بگو هفت خرماي عَجوَه مدينه را با هسته بساباند و آن‏گاه آن را در گوشه دهانت نهد.»۱
قالب اين متن، از سنخ شرح حال (تراجم) صحابه است که يکي از گونه‏هاي گزارش رشد يافته‏تر در متون حديثي است. با اين حال، اين متن هنوز به قالب داستاني بدل نشده است. همچنين فقدان توصيفات و اختصار متن حاکي از ميزان تغيير کمتري نسبت به تحوّل کامل است. از سوي ديگر، قرينه‏اي دالّ بر تغييراتي نسبت به يک نسخة فرضي اوّليّه در آن هست. اين قرينه در کاربرد اول شخص و نقل قول مستقيم از پيامبر صلي الله عليه و آله ديده مي‏شود. نسخة فرضي اوّليّه در قالب نقل قول

1.. ابن‌سعد، ج ۳، ص ۱۴۶ ـ ۱۴۷؛ أبوداوود، طب، ش ۱۲.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5979
صفحه از 534
پرینت  ارسال به