377
حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر

يکون اختلاف عند موت خليفه فيخرج رجل من أهل المدينه هارباً إلي مکّه فيأتيه ناس من أهل مکه فيخرجونه و هو کاره فيبايعونه بين الرکن و المقام و يبعث إليه بعث من الشام فيخسف بهم بالبيداء۱ بين مکة و المدينة فإذا رأي الناس ذلک أتاه
أبدال الشام و عصائب أهل العراق فيبايعونه بين الرکن و المقام ثم ينشأ رجل من قريش أخواله کلب فيبعث إليهم بعثاً فيظهرون عليهم و ذلک بعث کلب و الخيبة لمن لم يشهد غنيمة کلب فيقسم المال و يعمل في الناس بسنة نبيهم صلي الله عليه و سلم و يلقي الإسلام بجرانه في الأرض فيلبث سبع سنين ثم يتوفي و يصلي عليه المسلمون. قال أبوداوود قال بعضهم عن هشام تسع سنين و قال بعضهم سبع سنين.

چنانکه پيداست در روايت نه هيچ اشاره‌اي به «مَهدي» شده و نه هيچ تصريحي به نام ابن‌زبير صورت گرفته است که در جريان فتنة دوم عليه خليفة وقت شوريد و دوران حکومتش در سال ۷۳ ق/ ۶۹۲ م به‌سر آمد؛ امّا جالب اينجاست که اين روايت تمام احوالات و نشانه‌هاي «مهدي» را بر زندگي ابن‌زبير تطبيق داده است. به نظر مادلونگ، اين روايت را علي‌الاصول بايد يکي از زبيريان در اوضاع و احوال سياسي فتنة دوم جعل کرده باشد.۲ چنانچه استدلال مادلونگ را در اينجا بپذيريم، درواقع به روايتي دست يافته‌ايم که از نظر زماني بسيار زودهنگام ساخته شده است.۳ به نظر من، صرف نظر از چند اشکال جزيي که در ضميمة همين مقاله بدان اشاره خواهم کرد، پذيرش اين امر دشوار نيست.
حال اگر اين تاريخ‌گذاري مستقل و بيروني صحيح باشد، در بررسي اعتبار روش شاخت ـ که ما به دنبال آنيم ـ چه تأثيري خواهد داشت؟ در نمودار ۳، من تمام أسناد اين روايت را که مي‌شناخته‌ام، به صورت درختي تصوير کرده‌ام.۴
طبق معمول، در برخي موارد ديدگاه شاخت درست از آب درمي‌آيد. با هر‌گونه نگاه عرفي [و غير مبتني بر باورهاي کلامي] که در فهم و شناخت تاريخ داشته باشيم، ترديد نداريم که انتساب اين روايت به پيامبر صلي الله عليه و آله جعلي است. موضوع ديگري که ديدگاه شاخت را تأييد مي‌کند، وجود إرسال در سند برخي تحريرهاست. ارسال در تمام تحريرهايي که قتادة بن دعامة آنها را بدون هيچ واسطه‌اي مستقيماً از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي‌کند،۵ نشانة قدمت روايت است.
در ديگر موارد، نتايج چندان دلگرم کننده نيست. تاريخ‌گذاري مستقل و بيروني اين روايت با ديدگاه شاخت ـ که قديم‌ترين روايات فقهي را از حدود سال ۱۰۰ هجري به اين سو مي‌داند ـ جور درنمي‌آيد. بهترين کاري که مي‌توان کرد اين است که روايات ملاحم و آخرالزمان را داراي ويژگي خاص و استثنايي بدانيم.۶ همچنين اين ديدگاه شاخت را هم به‌آساني نمي‌توانيم بپذيريم که تحريرهاي منتسب به پيامبر صلي الله عليه و آله درقياس با ديگر تحريرها متأخّرند، چرا که در اين مورد، روايت ما به هيچ فرد ديگري نسبت داده نشده است. البته [شاخت‌گرايان] مي‌توانند بگويند اين روايات درواقع غيرنبوي بوده و إسناد آن در دوره‌هاي بعدي به شکل وارونه ساخته شده است. امّا در اين صورت، ديگر انتساب روايت به پيامبر صلي الله عليه و آله نمي‌تواند ملاک شاخت‌گرايان در تاريخ‌گذاري روايت قرار گيرد.
سرانجام اينکه روش شاخت در يافتن حلقة مشترک هميشه وفادار و پاسخ‌گو نيست. چنان‌که از نمودار ۳ نيک پيداست، ما در اين‌جا با موردي روبروييم که اين روش گير مي‌کند: تمام أسانيد از قتادة عبور مي‌کنند. طبق قواعد شاخت‌گرايان، چاره‌اي نداريم که قتادة، يکي از معاصران، يا يکي از اخلاف او را پديدآورندة اين روايت بدانيم (احتمال آخر که اصلاً امکان ندارد، چون قتادة خود از تابعين است). با تمام اين احوال، بر اساس شواهد تاريخي، روايت به‌وضوح در دوره‌اي بسيار زودتر از قتادة شکل گرفته است. اگر به منابع تراجم و شرح احوال اعتماد کنيم، بايد بگوييم قتادة در زمان ابن‌زبير کودکي بيش نبوده است.۷ بهتر آن است که بگوييم قتادة اين روايات را در جواني و مدتي پس از حادثه ساخته است. روشن است هيچ‌يک از اين توجيه‌ها قانع‌کننده نيست.۸

1.. مادلونگ تعبير «بالبيداء» را به معناي «در صحرا» مي‌گيرد. وي در تحرير دوم دائرة المعارف اسلام هم چنين کرده است (EI۲, "Mahd?", ۱۲۳۲ a). از لحاظ ريشه‌شناختي چنين معنايي محتمل است (نک: Lane, The Arabic English Lexicon, London, ۱۸۶۳ ۹۳, col. ۲۸۱ c). نيز مي‌توان در متون ديگر، تعابيري در تأييد آن معنا سراغ داد؛ همچون «بالبيداء من العرب» که در روايات ديگري که دربارة «خسف» رسيده، آمده است (در اين باره ترجمة مادلونگ را از روايات مختلف صحيح مسلم در مأخذ زير مشاهده کنيد: W. Madelung, "?Abd All?h b. Zubayr and the Mahd?", ۲۹۴f). البته در يکي از اين روايات، راوي محل را با تعبير «بيداء المدينه» معرفي مي‌کند (مسلم، صحيح، استانبول، ۱۳۲۹ ـ ۱۳۳۳ق، ج ۸ ص ۱۶۷ سطر ۴). تلخيص مادلونگ از اين روايت (همانجا، شم۸)، بوضوح تمايل دارد اين تعبير را منطبق بر مکان مشهور بيداء نزديک مدينه بداند (دربارة اين مکان، براي نمونه، نک: عبدالرزاق، مصنف، ج ۱ ص ۲۲۸ سطر ۳، ش۸۸۰؛ واقدي، مغازي، به کوشش م. جونز، لندن، ۱۹۶۶م، ص ۵۷۴، سطر ۱۱، ص ۷۳۳، سطر ۱۸، ص ۷۳۴، سطر ۱، ص ۸۰۱، سطر ۱۱؛ ابن‌شبه، تاريخ المدينه، ص ۳۰۸ ـ ۳۱۰؛ ابن‌جبير، الرحلة، به کوشش دابليو. ريتر و م. ي. دخويه، ليدن/ لندن، ۱۹۰۷م، ص ۱۸۹ سطر۲؛ ياقوت، معجم البلدان، به کوشش ف. ووستنفلد، لايپزيک، ۱۸۶۶ ـ ۱۸۷۳م، ج ۱، ص ۷۸۲ سطر ۶ (اين که در اين متن آمده که «مکان به مکّه از مدينه نزديک‌تر است»، صرفاً بايد سهوالقلم تلقي شود؛ قس: توضيح ياقوت دربارة ذوالحليفة)؛ فيروزآبادي، المغانم المطابة في معالم طابة، به کوشش ح. جاسر، رياض، ۱۹۶۹م، ص ۶۷، سطر ۶؛ فاسي، شفاء الغرام، به نقل از: F. Wüstenfeld, Die Chroniken der Stadt Mekka, Leipzig ۱۸۵۷۰۶۱, ۲: ۲۸۱. ۱ ضمن گزارشي از انتقال فيل ارسالي توسط ايلخان ابوسعيد به حج، در سال ۷۳۰ق/ ۱۳۳۰م؛ سمهودي، وفاء الوفا، قاهره، ۱۳۲۶ق، ج ۲، ص ۱۶۳، سطر ۲۳، ص ۱۶۴، سطر ۱۶، ص ۲۶۷، سطر ۲۴ که در اينجا ضمن بحثي مستقل دربارة بيداء، روايات خسف در آنجا را نيز مي‌آورد. اين جايابي کاملا با فضاي روايت مورد بحث ما منطبق است.

2.. بد نيست خلاصه‌اي از موضع‌گيري نهايي مادلونگ را در يکي از مقالات متأخّرتر وي ببينيم: «اين روايت... در دوران قيام عبدالله بن زبير با انگيزة پيش‌برد قيام شکل گرفته است» (Madelong, "The sufy?n?", ۱۰). حتي? مادلونگ بر آن است که روايت را خود عبدالله بن حارث (متوفاي بعد ۸۳ ق) ـ والي وقت بصره در ۶۴ق ـ جعل کرده است. باز در ضميمه بدين بحث عطف نظر خواهم کرد.

3.. اين البته تنها روايت زودهنگام نيست. لورنس ا. کنراد، رواياتي را که مورخان به‌روشني متعلق به دورة دومين جنگ داخلي [؟] مي‌دانند، در اين مقاله (که به زودي در Der Islam چاپ خواهد شد) به بحث گذاشته است: “Portents of the Hour, Had?th and history in the first century A.H.”.

4.. بجز دو إسناد بدون متن که ابوداوود سجستاني به دست داده است. در اولي از اين دو، راوي قتادة هُمام بن يحيي (متوفاي ۱۶۳ق) است و اسنادي از قتادة به آن سو نيز به دست نمي‌دهد (سنن، ش۴، ۲۸۷؛ نک: سطور بعدي، ش‌۸۹). نيز روايت ليث بن ابي‌سُليم کوفي (متوفاي بعد ۱۴۳ق) از مجاهد را که در پايان تحرير طبراني بدان اشاره شده است، ناديد انگاشته‌ام. صرف نظر از اختلافات جزئي، تحريرهاي متفاوت فتن را آورده‌ام. هر دو راوي که در آنجا بعد از عبدالرزاق ديده مي‌شوند، روايان صنعاني هستند.

5.. اين موارد عبارتند از: تحرير‌هاي عبدالرزاق [صنعاني] در کتاب مصنَّف و نيز در فتن. ساخت روايات در اين موارد متفاوت است. در تحرير عبدالرزاق در مصَنَّف، چنين مي‌گويد که قتادة روايت را به پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت داده است (يرفَعُهُ الي النَّبي)؛ امّا بنا به يکي از تحريرهاي نُعيم در فتن (برگ ۱۰۳ الف، سطر ۱۹)، قتادة مي‌گويد اين سخن به من رسيده است (بَلَغَني).

6.. قس: سطور پيشين، شم۱۶. هر گاه ترتيب زماني ينبل براي شکل‌گيري و تکامل عموم روايات را مبنا قرار دهيم، شکاف کمتر مي‌شود (نک: سطور پيشين، ش۴).

7.. تولد وي را در سال ۶۱ ق دانسته‌اند (ابن‌حجر، تهذيب، ج ۸، ص ۳۵۵، سطر ۶).

8.. فرض دوم، تالي فاسدي نيز دارد: ديگر نمي‌توان براي هيچ روايت آخرالزماني تاريخي از اين متأخّرتر (terminus ante quem) تعيين کرد.


حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
376

۴. ابن‌زبير و مهدي

ويلفرد مادلونگ در مقاله‌اي که بيش از يک دهه قبل انتشار داد،۱ به بررسي روايتي پرداخت که در يکي از صحاح سته، يعني سنن أبي‌داوود سجستاني (د ۲۷۵ ق/ ۸۸۹م)۲ به قرار زير آمده است:

1.. W. Madelung, "?Abd All?h b. Zubayr and the Mahd?", Journal of Near Eastern Studies, ۴۰ (۱۹۸۱).

2.. ابوداوود سجستاني (د ۲۷۵ق/ ۸۸۹م)، السنن، به کوشش الف. ع. دعاس و الف. سيد حمص، ۱۹۶۹ ـ ۱۹۷۴م، ج ۴ ص ۴۷۵ به بعد، ش۴، ۲۸۶؛ نيز با اندکي تفاوت جزئي در متن و سند در ش۴، ۲۸۷ به بعد، همانطور که مادلونگ نيز اشاره کرده (W. Madelung, "?Abd All?h b. Zubayr and the Mahd?", ۲۹۱ n. ۱)، در مسند ابن‌حنبل (بولاق، ۱۳۱۳ق، ج ۶، ص ۳۱۶، سطر ۱۸) نيز همين روايت را مي‌توان ديد. گذشته از اين، همين روايت را ديگر مآخذ نيز مي‌توان يافت. نک: عبدالرزاق بن همام، المصنف، به کوشش حبيب الرحمان اعظمي، بيروت، ۱۹۷۰ ـ ۱۹۷۲م، ج ۱۱ ص ۳۷۱ ش۲۰، ۷۶۹؛ نعيم بن حماد، فتن، برگه‌هاي ۹۰ الف، سطر ۸، ۹۴ الف، سطر ۱۴، ۹۵ الف، سطر ۱۵، ۹۸ ب، سطر ۱۲، ۱۰۳ الف، ۱۹ (تنها بخش‌هايي از آن)، ابن‌ابي‌شيبة، المصنف، به کوشش ک. ي. حوت، بيروت، ۱۹۸۹م، ج ۷، ص ۴۶۰، ش۳۷، ۲۲۳؛ ابن‌شبه، تاريخ المدينه، به کوشش ف. م. شلتوت، بيروت، ۱۹۹۰م، ص ۳۰۹، سطر ۳؛ ابويعلي موصلي، المسند، به کوشش ح. س. اسعد، دمشق/ بيروت، ۱۹۸۴ ـ ۱۹۸۸، ج ۱۲ ص ۳۶۹ به‌بعد، ش۶، ۹۴۰؛ طبراني، المعجم الکبير، به کوشش ح. ا. سلفي، بغداد، ۱۹۷۸م، ج ۲۳، ص ۳۹۰ به‌بعد، ش۹۳۱؛ حاکم نيشابوري، المستدرک، ج ۴، ص ۴۳۱، سطر ۱۲. بسياري از اين تحريرها را مي‌توان در تاريخ دمشق ابن‌عساکر (دمشق، ۱۹۵۱م، ج ۱، ص ۲۸۰ ـ ۲۸۲) و ديگر منابع نيز باز ديد. من ترجمة مادلونگ از اين روايت (W. Madelung, "?Abd All?h b. Zubayr and the Mahd?", ۲۹۱) را مبنا قرار داده، و تنها براي مسئله‌اي که در سطور بعدي (ش۶۳) توضيح خواهم داد از آن عدول کرده‌ام. نيز لازم است گفته شود که تنها در تحرير طبراني قهرمان داستان روايت، هاشمي است.

  • نام منبع :
    حديث اسلامي؛ خاستگاه‌ها و سير تطوّر
    سایر پدیدآورندگان :
    مرتضي كريمي نيا
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    انتشارات دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1390
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 5941
صفحه از 534
پرینت  ارسال به